النحل ٤٣

از الکتاب
نسخهٔ تاریخ ‏۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۶ توسط Adel (بحث | مشارکت‌ها) (←‏تفسیر)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
کپی متن آیه
وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ‌ قَبْلِکَ‌ إِلاَّ رِجَالاً نُوحِي‌ إِلَيْهِمْ‌ فَاسْأَلُوا أَهْلَ‌ الذِّکْرِ إِنْ‌ کُنْتُمْ‌ لاَ تَعْلَمُونَ‌

ترجمه

و پیش از تو، جز مردانی که به آنها وحی می‌کردیم، نفرستادیم! اگر نمی‌دانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است)!

ترتیل:
ترجمه:
النحل ٤٢ آیه ٤٣ النحل ٤٤
سوره : سوره النحل
نزول : ٧ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«رِجَالاً»: مردانی. این بخش می‌رساند که پیغمبران همه مرد بوده‌اند؛ نه زن. «نُوحِی إِلَیْهِمْ»: ما به پیغمبران وحی می‌کردیم. «الذِّکْرِ»: اطّلاع و آگهی. یاد و یادآوری. در اینجا مراد کتاب آسمانی است. «أَهْلَ الذِّکْرِ»: علماء. اهل کتاب.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

از طریق ضحاک از ابن عباس روایت شده که گوید: وقتى که خداوند محمد را به پیامبرى برگزید این موضوع بر عرب گران آمد روى این اصل منکر شدند و گفتند: خداوند بزرگتر از آنست که از میان بشر پیامبرى برگزیند سپس این آیه و آیه ۲ سوره یونس «أَکانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَینا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ» نازل گردید.[۱]

و نیز گویند علت نزول این آیه چنین بود که مشرکین مى گفتند: خداوند بزرگتر از آن است که پیامبر او از جنس آدم باشد بلکه برگزیده او جز فرشته، دیگر نخواهد بود.[۲]

تفسیر


نکات آیه

۱- تمامى انبیا و رسولان الهى، از جنس بشر بوده اند. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)

۲- همه پیامبران، مرد بوده اند. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)

۳- خداوند، به همه پیامبران وحى مى کرده است. (و ما أرسلنا من ... إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)

۴- پیامبران متعددى قبل از پیامبراکرم(ص) به رسالت مبعوث شده اند. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً)

۵- مشرکان مکه، نزول وحى به انسان را قبول نداشتند. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم) آیه درصدد تعریض به مشرکان و جواب گویى به آنان است که طبق قرینه ها و آیات دیگر قرآن کریم (سوره یونس ، آیه ۲) آنها مبعوث شدن انسان را از جانب خداوند براى پیامبرى قبول نداشتند. فعل «نوحى» در آیه قرینه و نشانه اى است بر نکته فوق.

۶- پیامبرى، موهبتى است الهى که خداوند، به پیامبران اعطا کرده است. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)

۷- پیامبرى، مسؤولیتى است الهى که تنها بر عهدهء مردان گذاشته شده است. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)

۸- مبعوث شدن انبیا از سوى خداوند، دلیل بطلان عقیده مشرکان، در جبرى انگاشتن اعتقاداتشان (و قال الذین أشرکوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء ... و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم) احتمال دارد که آیه در صدد جواب گویى به مشرکان باشد که مى پنداشتند مشیت خداوند آنان را به شرک عبادى وا داشته است (لو شاء الله ما عبدنامن دونه) که خداوند به آنان پاسخ مى دهد: سنت خداوند در هدایت مردم برانگیختن انسانهایى جهت هدایتگرى است و جبرى در کار نیست.

۹- بناى خداوند، در هدایت مردم، استفاده از قدرت قاهره و مجبور ساختن آنان نیست. (لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء ... و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)

۱۰- دعوت خداوند از مشرکان مکه براى تفحص و تحقیق از عالمان، جهت به دست آوردن حقانیت وحى به انسان (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً ... فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) مخاطب فعل «فسئلوا» به قرینه آیات قبل - که درباره مشرکان بود - مى تواند مشرکان باشد.

۱۱- ناآگاهان از امکان وحى به بشر براى دریافت حقیقت آن، ضرورى است که به عالمان مراجعه کنند. (و ما أرسلنا من قبلک ... فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون)

۱۲- انسانهاى ناآگاه براى رفع جهل خویش در امور، باید به عالمان رجوع کنند. (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون)

۱۳- علم، عامل هوشیارى انسان و آگاه شدن وى به حقایق (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) «ذکر» در لغت بودن چیزى (صورت علمى) در قلب است و طبق این معنا «ذکر» ضد غفلت و نسیان خواهد بود. مراد از «أهل الذکر»» به قرینه «لاتعلمون» اهل علم است. با توجه به اینکه از علم به «ذکر» تعبیر شده است، مى توان نکته یاد شده را به دست آورد.

۱۴- پرسش، از ابزار شناخت است. (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون)

۱۵- نظر عالمان در محدوده علمشان، معتبر و قابل اعتماد است. (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) ارجاع ناآگاهان به اهل ذکر و عالمان، جهت کسب اطلاعاتى در زمینه انبیا و حقیقت پیامبرى، حاکى از آن است که قول آنان داراى اعتبار است.

۱۶- حضور افرادى آگاه، عالم و مطلع از وضعیت انبیاى الهى، در شهر مکه در صدراسلام (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون)

۱۷- عالمانى مى توانند مرجع سؤالات مردم قرار گیرند که علم با جانشان عجین شده باشد. (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) «أهل ذکر» به کسانى گفته مى شود که غفلت و نسیان در قلب آنها راه نیابد با توجه به این نکته، آوردن «أهل ذکر» به جاى «أهل علم» مى تواند مشعر به برداشت فوق باشد.

۱۸- لزوم کنکاش براى به دست آوردن ویژگیهاى انبیا و حقایق دین (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) متعلق «لاتعلمون» محذوف است و به قرینه صدر آیه، مى تواند انبیا و ویژگیهاى آنان باشد و چون بحث از انبیا و عقیده به آن، از جمله معارف دینى است، مى توان استفاده کرد که سایر مسائل دینى هم مشمول آن است.

روایات و احادیث

۱۹- «عن رسول الله(ص) قال: لاینبغى للعالم أن یسکت على علمه، و لاینبغى للجاهل أن یسکت على جهله و قد قال الله: «فسئلوا أهل الذکر...»...;[۳] از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود: سزاوار نیست که عالم بر علم خود سکوت کند و سزاوار نیست که جاهل بر جهل خود ساکت بماند، همانا خدا فرمود: فاسئلوا اهل الذکر...».

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدر ۱۶
  • انبیا: آثار بعثت انبیا ۸; انبیاى قبل از محمد(ص) ۴; بشر بودن انبیا ۱; تاریخ انبیا ۴; تحقیق از ویژگیهاى انبیا ۱۸; جنس انبیا ۲; مرد بودن انبیا ۲، ۷; نعمتهاى انبیا ۶; وحى به انبیا ۳
  • انسان: اختیار انسان ۹; هدایت انسان ها ۹
  • پرسش: فواید پرسش ۱۴
  • تقلید: تقلید از علما ۱۲; دلایل وجوب تقلید ۱۲
  • جاهلان: جاهلان و علما ۱۲
  • جبرواختیار ۹: دلایل بطلان جبر ۸
  • حقایق: عوامل تبیین حقایق ۱۳
  • خدا: دعوتهاى خدا ۱۰; سنتهاى خدا ۹; نعمتهاى خدا ۶
  • دین: تحقیق از حقایق دین ۱۸
  • شناخت: ابزار شناخت ۱۴
  • علم: آثار علم ۱۳; سرزنش کتمان علم ۱۹
  • علما: اهمیت رجوع به علما ۱۱; پرسش از علما ۱۰، ۱۷، ۱۹; رجوع به علما ۱۲، ۱۷; علما در صدراسلام ۱۶; علما و انبیا ۱۶; محدوده حجیت سخن علما ۱۵; نقش علما ۱۲،۱۱
  • علماى مکه ۱۶:
  • مشرکان: جبرگرایى مشرکان ۸;عقیده باطل مشرکان ۸
  • مشرکان مکه: بینش مشرکان مکه ۵; دعوت از مشرکان مکه ۱۰;مشرکان مکه و نبوت بشر ۵
  • نبوت: شرایط نبوت ۷
  • نعمت: نعمت نبوت ۶ وحی پرسش از وحی به بشر ۱۰; وحی به بشر ۵
  • هوشیارى: عوامل هوشیارى ۱۳

منابع

  1. تفسیر جامع البیان.
  2. تفسیر روض الجنان یا روح الجنان.
  3. الدرالمنثور، ج ۵، ص ۱۳۳.