النحل ٤٣
ترجمه
النحل ٤٢ | آیه ٤٣ | النحل ٤٤ | ||||||||||||||
|
معنی کلمات و عبارات
«رِجَالاً»: مردانی. این بخش میرساند که پیغمبران همه مرد بودهاند؛ نه زن. «نُوحِی إِلَیْهِمْ»: ما به پیغمبران وحی میکردیم. «الذِّکْرِ»: اطّلاع و آگهی. یاد و یادآوری. در اینجا مراد کتاب آسمانی است. «أَهْلَ الذِّکْرِ»: علماء. اهل کتاب.
آیات مرتبط (تعداد ریشههای مشترک)
أَ کَانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ... (۳) وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ... (۱) قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ... (۲) وَ مَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَداً لاَ... (۱) وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ... (۳)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا... (۳) أَوْ يَکُونَ لَکَ بَيْتٌ مِنْ... (۲) ثُمَ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ... (۰) قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ... (۳) إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ... (۱)
نزول
از طریق ضحاک از ابن عباس روایت شده که گوید: وقتى که خداوند محمد را به پیامبرى برگزید این موضوع بر عرب گران آمد روى این اصل منکر شدند و گفتند: خداوند بزرگتر از آنست که از میان بشر پیامبرى برگزیند سپس این آیه و آیه ۲ سوره یونس «أَکانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَینا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ» نازل گردید.[۱]
و نیز گویند علت نزول این آیه چنین بود که مشرکین مى گفتند: خداوند بزرگتر از آن است که پیامبر او از جنس آدم باشد بلکه برگزیده او جز فرشته، دیگر نخواهد بود.[۲]
تفسیر
- آيات ۴۱ - ۶۴،سوره نحل
- مقصود از حسنه در دنيا كه خداوند به مهاجرين وعده داده مجتمع صالح اسلامى است
- علت توصيف مهاجرين به دو صفت صبر و توكل
- مفاد آيه : ((و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا...)) حصر رسالت در بشر عادى است
- معنا و موارد استعمال كلمه : ((ذكر))
- مراد از اهل ذكر در فاسئلوا اهل الذكر)) و اينكه مخاطبين اين خطاب كيانند
- معنا و مفاد آيه : ((و انزل اليك الذكر لتبين للناس مانزل اليهم ...))
- وجوهى كه مفسرين در تفسير آيه گفته اند
- حجت بودن بيانات رسول الله و عترت او (ائمه ) عليهم الصلاة و السلام
- انذار و تهديد مشركين كه از در مكه به خدا و پيامبرانش گناه مى كردند (مكروا السيئات )
- مراد از ((اخذ در تقلب )) و ((اخذ بر تخوف )) كه مشركين بدان تهديد شده اند
- گردش سايه اشياء نشانه خضوع و سجود موجودات در برابر خداست
- سجده جنبندگان آسمانها و زمين براى خدا به معناى خضوع وتذلل آنان در برابر خدا است
- توضيحى درباره استكبار در مقابل مخلوق و درمقابل خالق
- توضيحى درباره در مقابل مخلوق و در مقابل خالق
- وجه عدم استكبار عملى ملائكه در برابر خداى سبحان
- رد استدلال برخى به آيه : ((يخافون ربهم ...)) براىقول به اينكه ملائكه مكلف بوده خوف و رجا دارند وافضل از بشر هستند
- مقصود از جمله : ((لا تتخدوا الهين اثنين )) و معنايى كه از نهى از دو خدا گرفتن استفادهمى شود
- لازمه مالكيت مطلقه خدا اين است كه فقط او معبود و دين دائما از او باشد (له الدين و اصبا)
- در تنگناها و شدائد، اميد بستن به مسبب الاسباب و دست به دامان او شدن فطرى انسان است
- توضيح اينكه كفران نعمت غات و غرض شرك ورزيدن مشركين است
- مقصود از اينكه مشركين بخشى از روزى خود را نصيب ((ما لا يعملون )) قرار مى دهند
- منشاء و سبب اينكه مشركين ملائكه را مؤ نث و دختران خدا مى دانستند
- معناى جمله : ((و لهم ما يشتهون )) و گفتگوئى كه در مورد شده است
- حكايت دختر كشى مشركين و نكوهش آن
- ايمان به آخرت منبع همه خيرات و بركات و ايمان نداشتن به آخرت ريشه همه گناهاناست .
- منزه بودن خداى تعالى از هر قبيح عقلى و طبعى و از اتصاف به صفات ممكنات
- معناى جمله ((ولله المثل الاعلى ))
- اگر خدا مردم را به ظلمشان اخذ كند دابه اى روى زمين نخواهد ماند
- بيان ضعف استدلال به اين آيه براى قول به معصوم نبودن انبياء
- مراد از ((امم )) و ((اليوم )) در آيه : ((تالله لقد ارسلنا الى امم من قبلك ...))
- رواياتى كه در آنها اهل ذكر در جمله : ((فاسئلوااهل الذكر)) به اهل بيت عليهم السلام تفسير شده است
- بيان اينكه با توجه به سياق آيات مراد از اهل ذكراهل كتاب است و با قطع نظر از خصوص آيه مراداهل بيت عليهم السلام مى باشد
- چند روايت در معناى : ((فاسئلوا اهل الذكر))، ((افا من الذين مكروا))، ((له الدين واصبا)) و ((لله المثل الاعلى ))
نکات آیه
۱- تمامى انبیا و رسولان الهى، از جنس بشر بوده اند. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)
۲- همه پیامبران، مرد بوده اند. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)
۳- خداوند، به همه پیامبران وحى مى کرده است. (و ما أرسلنا من ... إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)
۴- پیامبران متعددى قبل از پیامبراکرم(ص) به رسالت مبعوث شده اند. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً)
۵- مشرکان مکه، نزول وحى به انسان را قبول نداشتند. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم) آیه درصدد تعریض به مشرکان و جواب گویى به آنان است که طبق قرینه ها و آیات دیگر قرآن کریم (سوره یونس ، آیه ۲) آنها مبعوث شدن انسان را از جانب خداوند براى پیامبرى قبول نداشتند. فعل «نوحى» در آیه قرینه و نشانه اى است بر نکته فوق.
۶- پیامبرى، موهبتى است الهى که خداوند، به پیامبران اعطا کرده است. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)
۷- پیامبرى، مسؤولیتى است الهى که تنها بر عهدهء مردان گذاشته شده است. (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)
۸- مبعوث شدن انبیا از سوى خداوند، دلیل بطلان عقیده مشرکان، در جبرى انگاشتن اعتقاداتشان (و قال الذین أشرکوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء ... و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم) احتمال دارد که آیه در صدد جواب گویى به مشرکان باشد که مى پنداشتند مشیت خداوند آنان را به شرک عبادى وا داشته است (لو شاء الله ما عبدنامن دونه) که خداوند به آنان پاسخ مى دهد: سنت خداوند در هدایت مردم برانگیختن انسانهایى جهت هدایتگرى است و جبرى در کار نیست.
۹- بناى خداوند، در هدایت مردم، استفاده از قدرت قاهره و مجبور ساختن آنان نیست. (لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء ... و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم)
۱۰- دعوت خداوند از مشرکان مکه براى تفحص و تحقیق از عالمان، جهت به دست آوردن حقانیت وحى به انسان (و ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً ... فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) مخاطب فعل «فسئلوا» به قرینه آیات قبل - که درباره مشرکان بود - مى تواند مشرکان باشد.
۱۱- ناآگاهان از امکان وحى به بشر براى دریافت حقیقت آن، ضرورى است که به عالمان مراجعه کنند. (و ما أرسلنا من قبلک ... فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون)
۱۲- انسانهاى ناآگاه براى رفع جهل خویش در امور، باید به عالمان رجوع کنند. (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون)
۱۳- علم، عامل هوشیارى انسان و آگاه شدن وى به حقایق (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) «ذکر» در لغت بودن چیزى (صورت علمى) در قلب است و طبق این معنا «ذکر» ضد غفلت و نسیان خواهد بود. مراد از «أهل الذکر»» به قرینه «لاتعلمون» اهل علم است. با توجه به اینکه از علم به «ذکر» تعبیر شده است، مى توان نکته یاد شده را به دست آورد.
۱۴- پرسش، از ابزار شناخت است. (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون)
۱۵- نظر عالمان در محدوده علمشان، معتبر و قابل اعتماد است. (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) ارجاع ناآگاهان به اهل ذکر و عالمان، جهت کسب اطلاعاتى در زمینه انبیا و حقیقت پیامبرى، حاکى از آن است که قول آنان داراى اعتبار است.
۱۶- حضور افرادى آگاه، عالم و مطلع از وضعیت انبیاى الهى، در شهر مکه در صدراسلام (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون)
۱۷- عالمانى مى توانند مرجع سؤالات مردم قرار گیرند که علم با جانشان عجین شده باشد. (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) «أهل ذکر» به کسانى گفته مى شود که غفلت و نسیان در قلب آنها راه نیابد با توجه به این نکته، آوردن «أهل ذکر» به جاى «أهل علم» مى تواند مشعر به برداشت فوق باشد.
۱۸- لزوم کنکاش براى به دست آوردن ویژگیهاى انبیا و حقایق دین (فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون) متعلق «لاتعلمون» محذوف است و به قرینه صدر آیه، مى تواند انبیا و ویژگیهاى آنان باشد و چون بحث از انبیا و عقیده به آن، از جمله معارف دینى است، مى توان استفاده کرد که سایر مسائل دینى هم مشمول آن است.
روایات و احادیث
۱۹- «عن رسول الله(ص) قال: لاینبغى للعالم أن یسکت على علمه، و لاینبغى للجاهل أن یسکت على جهله و قد قال الله: «فسئلوا أهل الذکر...»...;[۳] از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود: سزاوار نیست که عالم بر علم خود سکوت کند و سزاوار نیست که جاهل بر جهل خود ساکت بماند، همانا خدا فرمود: فاسئلوا اهل الذکر...».
موضوعات مرتبط
- اسلام: تاریخ صدر ۱۶
- انبیا: آثار بعثت انبیا ۸; انبیاى قبل از محمد(ص) ۴; بشر بودن انبیا ۱; تاریخ انبیا ۴; تحقیق از ویژگیهاى انبیا ۱۸; جنس انبیا ۲; مرد بودن انبیا ۲، ۷; نعمتهاى انبیا ۶; وحى به انبیا ۳
- انسان: اختیار انسان ۹; هدایت انسان ها ۹
- پرسش: فواید پرسش ۱۴
- تقلید: تقلید از علما ۱۲; دلایل وجوب تقلید ۱۲
- جاهلان: جاهلان و علما ۱۲
- جبرواختیار ۹: دلایل بطلان جبر ۸
- حقایق: عوامل تبیین حقایق ۱۳
- خدا: دعوتهاى خدا ۱۰; سنتهاى خدا ۹; نعمتهاى خدا ۶
- دین: تحقیق از حقایق دین ۱۸
- شناخت: ابزار شناخت ۱۴
- علم: آثار علم ۱۳; سرزنش کتمان علم ۱۹
- علما: اهمیت رجوع به علما ۱۱; پرسش از علما ۱۰، ۱۷، ۱۹; رجوع به علما ۱۲، ۱۷; علما در صدراسلام ۱۶; علما و انبیا ۱۶; محدوده حجیت سخن علما ۱۵; نقش علما ۱۲،۱۱
- علماى مکه ۱۶:
- مشرکان: جبرگرایى مشرکان ۸;عقیده باطل مشرکان ۸
- مشرکان مکه: بینش مشرکان مکه ۵; دعوت از مشرکان مکه ۱۰;مشرکان مکه و نبوت بشر ۵
- نبوت: شرایط نبوت ۷
- نعمت: نعمت نبوت ۶ وحی پرسش از وحی به بشر ۱۰; وحی به بشر ۵
- هوشیارى: عوامل هوشیارى ۱۳