روایت:الکافی جلد ۱ ش ۱۳۱۹
آدرس: الكافي، جلد ۱، كِتَابُ الْحُجَّة
محمد بن يحيي عن بعض اصحابنا قال :
الکافی جلد ۱ ش ۱۳۱۸ | حدیث | الکافی جلد ۱ ش ۱۳۲۰ | |||||||||||||
|
ترجمه
کمره ای, اصول کافی ترجمه کمره ای جلد ۳, ۴۷۳
يكى از اصحاب گويد: من رو نويس نامهاى كه متوكل به امام ابى الحسن سوم (ع) نوشته بود در سال ۲۴۳ از يحيى بن هرثمه گرفتم و اين متن آن نامه است: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اما بعد، به راستى امير المؤمنين قدر تو را مىداند و خويشى تو را منظور مىدارد و حق تو را لازم مىشمارد، هر چه براى اصلاح حال تو و خاندانت لازم باشد منظور مىگردد و وسائل عزّت تو و عزّت آنها فراهم مىشود و خوش بختى و آسودگى براى شما و آنها تأمين مىگردد، و به دين كار خشنودى پروردگارش را مىجويد و اداى آنچه بر او در باره شما و آنها واجب است و امير المؤمنين رأى داد كه عبد الله بن محمد (از طرف متوكل والى بر جنگ و نماز بوده است در مدينه) طبق نظر شما كه مرد نادانى است و قدر شما را سبك كرده است و شما را متهم به كارى كرده است كه امير المؤمنين مىداند از آن بر كنار هستى و در نيت خود بر ترك طلب آن صادقى و خود را اهل آن نمىدانى، از حكومت و تصدى امر و جهاد و نماز مدينه معزول است و امير المؤمنين منصب او را به محمد بن فضل واگذارد و به او فرمان داد: تو را گرامى دارد و احترام كند و به دستور تو و نظر تو كار كند با رعايت تقرب به خدا و تقرب به امير المؤمنين. امير المؤمنين به تو مشتاق است و مىخواهد با تو تجديد عهد كند و تو را ببيند و اگر براى ديدار او و اقامت در كنار او تا هر زمانى كه به خواهى شادى، خودت و هر كه را بخواهى از خاندان و وابستگان و خدمتكاران و اطرافيانت با مهلت و آرامش حركت مىكنيد، هر وقت بخواهيد بار ميزنيد و هر وقت بخواهيد بار به زمين مىگذاريد و هر طور بخواهيد راه طى مىكنيد و اگر دوست داريد يحيى بن هرثمه وابسته امير المؤمنين هم با قشونى كه دارد در خدمت شما باشند و با شما هم سفرى كنند و بدرقه شما باشند و هر جا بار زنيد، بار زنند و هر طور راه برويد، راه بروند و در فرمان شما باشند تا به حضور امير المؤمنين برسيد. زيرا هيچ كدام از برادرانش و فرزندانش و خاندانش منزلتى پرمهرتر و مقام خانوادگى ارجمندترى نزد او از تو ندارد و او نسبت به آنان شما را از همه بيشتر منظور دارد و به شما مهربانتر و خوش رفتارتر و آسوده خاطرتر است از همه آنها ان شاء الله تعالى و السلام عليك و رحمة الله و بركاته، نگارش ابراهيم بن عباس و صلّى الله على محمد و آله و سلم.
مصطفوى, اصول کافی ترجمه مصطفوی جلد ۲, ۴۲۷
يكى از اصحاب ما (شيعيان) گويد. رونوشت نامه متوكل را بامام هادى عليه السلام، در سال ۲۴۳ از يحيى بن هرثمه گرفتم اينست متن آن نامه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اما بعد، همانا امير المؤمنين (يعنى خودم كه متوكل عباسى ميباشم) قدر تو را ميشناسد و خويشاوندى تو را (با پيغمبر و هم با خود) رعايت ميكند و حق تو را لازم ميداند و براى اصلاح حال تو و خاندانت و عزت و خوشبختى و آسودگى تو و ايشان هر چه لازم باشد، فراهم ميكند و از اين رفتار خشنودى پروردگار و انجام دادن حقى كه از تو و ايشان بر او واجب است، طلب ميكند. امير المؤمنين عقيده دارد عبد اللَّه بن محمد را از توليت جنگ و نماز در مدينه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله عزل كند، زيرا چنان كه تذكر داده بودى، حق شما را نشناخته و ارزشت را سبك گرفته و شما را بكارى متهم ساخته و نسبت داده (يعنى دعوى خلافت) كه امير المؤمنين بركنارى و درستى نيت شما را در عدم اراده و آماده نبودن ترا براى آن كار ميداند و امير المؤمنين منصب و مأموريت عبد اللَّه را بمحمد بن فضل داد و او را باحترام و تعظيم و شنوائى از شما و اينكه با اين رفتار تقرب بخدا و امير المؤمنين جويد دستور داد. امير المؤمنين مشتاق ديدار و تجديد عهد با شماست. شما هم اگر ديدار و اقامت نزد او را تا هر مدتى كه خواهى، حركت كن و هر كس را كه دوستدارى از خانواده و غلامان و اطرافيانت همراه بياور، و مسافرتت با مهلت و آرامش باشد، هر زمان خواهى كوچ كن و هر زمان خواهى بارانداز و هر گونه خواهى راه بپيما. و اگر دوستدارى يحيى بن هرثمه پيشكار امير المؤمنين و سربازانى كه همراه او است، پشت سرت بيايند و در كوچ كردن و راه پيمودن دنبال شما باشند، باختيار و دستور شماست، هر گونه خواهى حركت كنيد تا نزد امير المؤمنين برسيد. كه هيچ يك از برادران و فرزندان و اهل بيت و ويژگيانش منزلتى پرمهرتر و حسب و شرافتى پسنديدهتر از تو ندارند و امير المؤمنين نسبت بايشان دلسوزتر و مهربانتر و خوش رفتارتر و خاطرجمعتر نيست ان شاء اللَّه تعالى و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته. نويسنده ابراهيم بن عباس و صلّى اللَّه على محمد و آله و سلم.
محمدعلى اردكانى, تحفة الأولياء( ترجمه أصول كافى) - جلد ۲, ۷۱۳
محمد بن يحيى، از بعضى از اصحاب ما روايت كرده است كه گفت: نسخه نامه متوكّل را كه به سوى امام على نقى عليه السلام نوشته بود، از يحيى بن هَرثَمه گرفتم در سال دويست و چهل و سيم از هجرت، و نسخه آن اين است كه:بسم اللَّه الرحمن الرحيم؛ امّا بعد، به درستى كه امير المؤمنين (يعنى: متوكّل لعين) عارف است به قدر و منزلت تو و خويشى تو را رعايت مىكند، و حقّ تو را ثابت مىگرداند، و معيّن خواهد كرد؛ به جهت امورى كه به تو و اهل بيتت تعلّق دارد (در باب اخراجات) آنچه را كه خدا به آن، حال تو و حال ايشان را به اصلاح آورد و به آن، عزّت تو و عزّت ايشان ثابت باشد، و بركت و ايمنى را بر تو و بر ايشان داخل گردانيد، و به اين فعل خشنودى پروردگار خويش را مىطلبد، به جا آوردن آنچه خدا بر او واجب گردانيده در حقّ تو و در حقّ ايشان. و امير المؤمنين چنين صلاح ديد كه عبداللَّه بن محمد، والى مدينه را منع و عزل كند از آنچه متوجّه آن مىگرديد از جنگ با تو و نماز در مسجد مدينه رسول خدا صلى الله عليه و آله. هرگاه بر آن وضع باشد كه تو ذكر كردهاى؛ از جهالت او به حقّ تو و سبك شمردن او منزلت تو را و در نزد آنچه تو را به آن متّهم ساخته، و تو را به آن نسبت داده، از آن امرى كه امير المؤمنين برائت ذمّه و بىتقصيرى و صدق نيّت تو را در ترك معارضه با او دانست، و دانست كه تو خود را سزاوار آن نمىدانى كه با او معارضه كنى؛ چه او قابل معارضه كردن با تو نيست، و امير المؤمنين، محمد بن فضل را والى گردانيد كه متوجّه شود آنچه را كه عبداللَّه بن محمد از آن امور متوجّه مىشد، و او را امر فرمود به اينكه تو را گرامى دارد و تعظيم و توقير نمايد، و به سوى فرمان و رأى تو منتهى شود (كه آنچه به فرمايى و صلاح بدانى از آن قرار و عمل كند) و پا از فرموده و صلاح تو بيرون نگذارد، و به سوى خدا و به سوى امير المؤمنين به اين سبب تقرّب جويد، و امير المؤمنين به تو مشتاق و آروزمند است، و تازه كردن ديدار تو را دوست مىدارد، و مىخواهد كه تو را ببيند. پس اگر به زيارت و ديدن او شاد و خرّم مىشوى، و مىخواهى كه در نزد او بمانى در هر زمانى كه صلاح دانستى، بيرون مىآيى با هر كه دوست دارى؛ از خويشان و مواليان و خدمتكاران خويش، با وسعت در زمان و هموارى و اطمينان و آرام، بى آنكه در وقت كوچ كردن تعجيل و شتابى باشد، و در عرض راه هر وقت كه خواهى كوچ مىكنى، و هر وقت كه خواهى فرود مىآيى، و به هر وضع كه خواهى راه مىروى، و اگر دوست مىدارى كه يحيى بن هرثمه، غلام امير المؤمنين و هر كه با او باشد از سپاه تو را همراهى كنند، كه در هر وقت كوچ مىكنى، ايشان كوچ كنند و به هر وضع كه راه مىروى، راه روند، كه در هر باب مطيع تو باشند، امر در اين باب به تو مفوّض است، تا آنكه به نزد امير المؤمنين بيايى. پس چنان نيست كه هيچيك از برادران و فرزندان و خويشان و خاصّهگانش مرتبهاش در نزد او لطيفتر و مكرمتش از براى او، ستودهتر باشد و نه آنكه امير المؤمنين نظر شفقت به ايشان بيشتر و بر ايشان مهربانتر و با ايشان نيكوكارتر و به سوى ايشان آرام و سكونش زيادتر باشد از او نسبت به تو. ان شاءاللَّه تعالى (يعنى: اراده امير المؤمنين اين است كه تو را برگزيند و بر تو تفضّل كند، به آنچه بر نگزيند و تفضّل نكند بر غير تو از برادران و فرزندان و ساير خويشان و غير ايشان از مقرّبان خويش) و سلام خدا (يا سلام من، يا همه سلامها) و رحمت خدا و بركتهاى او بر تو باد. و ابراهيم، پسر عبّاس اين نامه را نوشت و خدا صلوات فرستد بر محمد و آل او و سلام گويد بر ايشان.