الممتحنة ١

از الکتاب
کپی متن آیه
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي‌ وَ عَدُوَّکُمْ‌ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ‌ إِلَيْهِمْ‌ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ‌ مِنَ‌ الْحَقِ‌ يُخْرِجُونَ‌ الرَّسُولَ‌ وَ إِيَّاکُمْ‌ أَنْ‌ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ‌ رَبِّکُمْ‌ إِنْ‌ کُنْتُمْ‌ خَرَجْتُمْ‌ جِهَاداً فِي‌ سَبِيلِي‌ وَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي‌ تُسِرُّونَ‌ إِلَيْهِمْ‌ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ‌ بِمَا أَخْفَيْتُمْ‌ وَ مَا أَعْلَنْتُمْ‌ وَ مَنْ‌ يَفْعَلْهُ‌ مِنْکُمْ‌ فَقَدْ ضَلَ‌ سَوَاءَ السَّبِيلِ‌

ترجمه

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبّت می‌کنید، در حالی که آنها به آنچه از حقّ برای شما آمده کافر شده‌اند و رسول اللّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون می‌رانند؛ اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید؛ (پیوند دوستی با آنان برقرار نسازید!) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستی برقرار می‌کنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌سازید از همه داناترم! و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است!

ترتیل:
ترجمه:
سوره الممتحنة آیه ١ الممتحنة ٢
سوره : سوره الممتحنة
نزول : ١٠ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لا تَتَّخِذُوا ...»: (نگا: آل‌عمران / و مائده / ). «وَ قَدْ کَفَرُوا ...»: حرف واو حالیه است. «عَدُوّ»: این واژه برای مفرد و جمع بکار می‌رود (نگا: طه / کهف / ). «اَن تُؤْمِنُوا بِاللهِ»: بدان سبب که به خدا ایمان دارید. مفعولٌ‌له است. «إِن کُنتُمْ ...»: جواب شرط محذوف است و (لا تَتَّخِذُوا) پیشین بر آن دلالت دارد. «جِهَاداً»: مفعولٌ‌له است. «وَ أَنَا أَعْلَمُ»: حرف واو حالیه است. «سَوَآءَ السَّبِیلِ»: (نگا: بقره / مائده / و و ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

«شیخ طوسى» گویند: این آیه درباره حاطب بن ابى بلتعه نازل شده موقعى که رسول خدا‌ صلی الله علیه و آله قصد داشت، ناگهانى وارد مکه بشود و از خدا خواست که خبر آن در قریش انتشار نیابد و نیز دستور فرموده بود کسى از مدینه بیرون نرود.

حاطب به سوى اهل مکه نامه نوشت و آنان را از حمله ناگهانى پیامبر به مکه باخبر ساخت. خداوند موضوع نامه حاطب را به وسیله وحى به رسول خویش خبر داد. بعد از وحى مزبور رسول خدا صلی الله علیه و آله على و زبیر را خواست و فرمود: از مدینه بیرون بروند و کنیز سیاهى را که به طرف مکه روان است و نامه حاطب را به همراه دارد، دستگیر نمایند.

على و زبیر رفتند و کنیز را یافتند و نامه را از وى خواستند، کنیز منکر گردید. او را جستجو کردند، چیزى نیافتند. زبیر گفت: برگردیم، على گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نامه نزد اوست باید از او بگیریم لذا على جلو آن کنیز آمد. فرمود: یا نامه را بدهد و یا با شمشیر گردن او را خواهد زد. کنیز ترسید به ناچار به على گفت: روى خود را برگرداند تا نامه را بدهد. وقتى که على برگشت نامه را از مخفى گاه خود بیرون آورد و به على داد. على و زبیر برگشتند و نامه را به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادند. پیامبر دستور فرمود: که ندا کنند (الصّلوة جامعة).

مردم جمع شدند، پیامبر به منبر رفت و خطبه خواند سپس فرمود: ایها الناس از خدا خواسته بودم که اخبار ما را درباره قریش مکتوم بدارد تا این که ناگهان وارد مکه شویم ولى مردى از میان شما خبر ما را به اهل مکه نوشته بود و این نامه که در دست من است از او است سپس نامه را به مردم نشان داد و بعد فرمود: نویسنده این نامه از جا برخیزد و خود را معرفى کند.

کسى از جا برنخاست، براى بار دوم فرمود: باز کسى از جا برنخاست. براى بار سوم فرمود و اضافه نمود که اگر نویسنده نامه خود را معرفى نکند وحى خدا او را رسوا خواهد کرد. در اینجانب حاطب در حالى که مى لرزید از جا برخاست و گفت: یا رسول الله از موقعى که مسلمان شده ام، نفاق نورزیدم. پیامبر فرمود: پس چه چیز تو را به این کار وادار نمود. گفت: در مکه داراى اهل و خویشاوندان بودم. خواستم از این راه به آنان کمکى کرده باشم در این میان عمر برخاست و گفت: یا رسول الله اجازه بده گردن او را بزنم زیرا با این کار خود نفاق ورزیده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه، او از اهل بدر است، شاید خداوند از گناه او چشم بپوشد سپس این آیه نازل گردید و خطاب در آیه مربوط به جمیع مؤمنین مى باشد.[۱]

تفسیر


نکات آیه

۱ - فرمان الهى به مؤمنان، در اجتناب از دوستى با دشمنان خدا و دشمنان جامعه اسلامى (یأیّها الذین ءامنوا لاتتّخذوا عدوّى و عدوّکم أولیاء )

۲ - اهل ایمان، در معرض خطر ایجاد ارتباط دوستانه با دشمنان خدا (یأیّها الذین ءامنوا لاتتّخذوا عدوّى و عدوّکم أولیاء ) نهى معمولاً در جایى صورت مى گیرد که زمینه ابتلا و ارتکاب به عملى وجود دارد; به ویژه که شأن نزول خبر از چنین مشکلى مى دهد.

۳ - کافران، با همان انگیزه و ملاکى که به دشمنى با خدا برخاسته اند، دشمن مؤمنان و جامعه اسلامى نیز خواهند بود. (عدوّى و عدوّکم) تکرار «عدوّ» و تقدم «عدوّى» بر «عدوّکم»، در حقیقت مؤمنان را متوجه این موضوع مى کند که خویش را از دشمنىِ دشمنان خداایمن نپندارند; زیرا آنان با همان انگیزه و ملاک که دشمن خدایند، دشمن مؤمنان نیز هستند.

۴ - ایمان به خدا، ناسازگار با مهرورزى و اعتماد دوستانه به کافران و خداستیزان (یأیّها الذین ءامنوا لاتتّخذوا عدوّى و عدوّکم أولیاء تلقون إلیهم بالمودّة) وصف «ایمان» مشعر به علیت است.

۵ - ممنوعیت پیوند دوستانه اهل ایمان، با کافران و منکران دین و پیامبر (تلقون إلیهم بالمودّة و قد کفروا بما جاءکم من الحقّ)

۶ - کافران به وحى و رسالت پیامبراکرم(ص)، دشمنان خدا و امت اسلامى اند. (عدوّى و عدوّکم ... و قد کفروا بما جاءکم من الحقّ)

۷ - کفر به حق و اصالت وحى، دلیل عدم شایستگى کافران براى دوستى (تلقون إلیهم بالمودّة و قد کفروا بما جاءکم من الحقّ) عبارت «و قد کفروا...» در حقیقت بیانگر علت نهى (لاتتّخذوا عدوّى) است.

۸ - نهى خداوند از دوستى اهل ایمان با کافران که باعث خروج ناخواسته پیامبر(ص) و مؤمنان از سرزمینشان (مکه) شده بودند. (لاتتّخذوا ... یخرجون الرسول و إیّاکم أن تؤمنوا باللّه)

۹ - ممنوعیت دوستى و ارتباط با کافران، منوط به وجود درگیرى و عداوت میان ایشان و مسلمانان * (لاتتّخذوا عدوّى و عدوّکم أولیاء ... یخرجون الرسول و إیّاکم) برداشت بالا، بدان احتمال است که تعبیر «قد کفروا ... یخرجون الرسول...» - که فلسفه نهى در «لاتتّخذوا عدوّى» را بیان مى کند - در عین حال قلمرو نهى را نیز مشخص سازد.

۱۰ - ایمان مسلمانان به ربوبیت خداى یگانه، علت اصلى اخراج ایشان از مکه به وسیله مشرکان * (یخرجون الرسول و إیّاکم أن تؤمنوا باللّه ربّکم)

۱۱ - بى توجهى به عمق عداوت کافران با اسلام و مسلمانان، زمینه ساز برقرارى روابط دوستانه با آنان (لاتتّخذوا عدوّى و عدوّکم أولیاء ... یخرجون ... أن تؤمنوا باللّه ربّکم) بیان ابعاد مختلف عداوت کافران با مسلمانان، به عنوان دلیل ممنوعیت ارتباط دوستانه با آنان، بیانگر مطلب بالا است.

۱۲ - هجرت از مکه به مدینه براى جلب رضاى الهى، ناسازگار با مودت نسبت به مشرکان مکه (لاتتّخذوا عدوّى و عدوّکم أولیاء ... إن کنتم خرجتم جهادًا) آیه شریفه در مرحله نخست، نظر به موضوعى دارد که در صدراسلام رخ داده است. مخاطب اولیه آیه مهاجرى به نام حاطب بن ابى بلتعه است که براى خدا هجرت کرده; ولى گام در مسیر دوستى با مشرکان نهاده بود (غافل از این که آن هجرت و این حرکت با هم سازگار نیستند).

۱۳ - اقدام حاطب ابن ابى بلتعه به ارتباط مخفیانه با مشرکان، در آستانه آمادگى مسلمانان براى فتح مکه (لاتتّخذوا ... إن کنتم خرجتم جهدًا فى سبیلى) با توجه به شأن نزول آیه، عبارت «إن کنتم خرجتم...» نظر به آمادگى مسلمانان براى فتح مکه دارد.

۱۴ - حرکت مسلمانان براى فتح مکه، حرکتى جهادى و در راستاى خشنودى خداوند (إن کنتم خرجتم جهدًا فى سبیلى و ابتغاء مرضاتى) از این که پس از برشمردن ستم مشرکان نسبت به مسلمانان، تعبیر «جهاداً فى سبیلى...» آمده، مى توان نتیجه گرفت که آیه شریفه، انگیزه فتح مکه را مشخص ساخته است.

۱۵ - حرکت جهادگرانه در راه خدا و رضاى او، ناسازگار با دوستى نسبت به دشمنان او (لاتتّخذوا عدوّى و عدوّکم أولیاء ... إن کنتم خرجتم جهدًا فى سبیلى و ابتغاء مرضاتى) هر چند آیه در مورد خاصى نازل شده; ولى پیام کلى آن براى امت اسلامى باقى است.

۱۶ - ارزش هجرت و جهاد، به انجام گرفتن آن در راه خدا و براى خشنودى او است. (إن کنتم خرجتم جهدًا فى سبیلى و ابتغاء مرضاتى) تعبیر «خرجتم»، چنانچه بیانگر هجرت مسلمانان از مکه به مدینه باشد، عنوان «جهاد» نیز بر آن انطباق مى یابد.

۱۷ - اقدام برخى از مهاجران، به برقرارى رابطه سرّى و دوستانه با مشرکان مکه (تسرّون إلیهم بالمودّة) با توجه به شأن نزول آیه شریفه، مطلب بالا استفاده مى شود.

۱۸ - خداوند، آگاه به اعمال پنهانى و آشکار آدمیان (و أنا أعلم بما أخفیتم و ما أعلنتم)

۱۹ - توجه به آگاهى خدا از آشکار و نهان، بازدارنده مؤمنان از ارتباط سرّى با کافران (تسرّون ... و أنا أعلم بما أخفیتم)

۲۰ - داشتن روابط سرّى و دوستانه با دشمنان دین، رفتن به بیراهه و حرکتى بى فرجام است. (و من یفعله منکم فقد ضلّ سواء السبیل)

۲۱ - پندار تأمین بعضى منافع از طریق روابط سرّى با دشمنان دین، پندارى باطل و بى فرجام* (و من یفعله منکم فقد ضلّ سواء السبیل) برداشت یاد شده با توجه به شأن نزول آیه شریفه است; یعنى، برقرارى ارتباط برخى از مسلمانان با دشمن، به انگیزه حفظ منافع; نه خیانت به مسلمانان.

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۱۳، ۱۷
  • ایمان: آثار ایمان به خدا ۴; ایمان به توحید ربوبى ۱۰
  • بینش: بینش باطل ۲۱
  • جهاد: آثار جهاد ۱۵; ملاک ارزش جهاد ۱۶
  • حاطب ابن ابى بلتعه: حاطب ابن ابى بلتعه و مشرکان مکه ۱۳
  • حق: آثار تکذیب حق ۷
  • خدا: اجتناب از دوستى با دشمنان خدا ۱; انگیزه دشمنى با خدا ۳; اوامر خدا ۱; اهمیت رضایت خدا ۱۲، ۱۴، ۱۶; دشمنان خدا ۶; دوستى با دشمنان خدا ۲; رضایت خدا۱۵; علم خدا به اعمال ۱۸; علم غیب خدا ۱۸; موانع دوستى با دشمنان خدا ۴، ۱۵; نواهى خدا ۸; وسعت علم خدا ۱۸
  • دین: آثار رابطه با دشمنان دین ۲۱; دوستى با دشمنان دین۲۰; ممنوعیت دوستى با مکذبان دین ۵
  • ذکر: آثار ذکر علم خدا ۱۹; ذکر علم غیب خدا ۱۹
  • سبیل الله: نقش سبیل الله ۱۶
  • غفلت: آثار غفلت ۱۱; غفلت از دشمنان اسلام ۱۱; غفلت از دشمنان مسلمانان ۱۱; غفلت از دشمنى کافران ۱۱
  • کافران: آثار دشمنى کافران ۹; انگیزه کافران ۳; دلایل بى لیاقتى کافران ۷; دلایل رد دوستى با کافران ۷; زمینه دوستى با کافران ۱۱; ممنوعیت دوستى با کافران ۵، ۹; موانع رابطه با کافران ۱۹; نهى از دوستى با کافران ۸
  • گمراهى: موارد گمراهى ۲۰
  • مؤمنان: تکلیف مؤمنان ۱، ۵، ۸; زمینه لغزش مؤمنان ۲
  • محمد(ص): دشمنى مکذبان محمد(ص) ۶; عوامل هجرت محمد(ص) ۸; ممنوعیت دوستى با مکذبان محمد(ص) ۵
  • مسلمانان: آثار ایمان مسلمانان صدراسلام ۱۰; آثار دشمنى با مسلمانان ۹; اجتناب از دوستى با دشمنان مسلمانان ۱; انگیزه دشمنى با مسلمانان ۳; جهاد مسلمانان صدراسلام ۱۴; دشمنان مسلمانان ۶; عوامل اخراج مسلمانان صدراسلام ۱۰; عوامل هجرت مسلمانان ۸; فلسفه هجرت مسلمانان صدراسلام ۱۲
  • مشرکان مکه: دوستى با مشرکان مکه ۱۷; موانع دوستى با مشرکان مکه ۱۲
  • مکه: فلسفه فتح مکه ۱۴; قصه فتح مکه ۱۳; هجرت از مکه ۸، ۱۴
  • مهاجران: دوستى مهاجران صدراسلام ۱۷
  • وحى: آثار تکذیب وحى ۷; دشمنى مکذبان وحى ۶
  • هجرت: ملاک ارزش هجرت ۱۶

منابع

  1. در تفسیر على بن ابراهیم چنین آمده که لفظ آیه عام بوده و معنى آن خاص است و نیز گوید: هنگامى که حاطب بن ابى بلتعه مسلمان شد و به مدینه مهاجرت کرد زوجه او در مکه بود و قریش ترسیدند که مبادا رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنان به جنگ پردازد لذا نزد عیال حاطب آمدند و از او خواستند که نامه اى به شوهرش در مدینه بنویسد و اخبار مسلمین و رسول خدا صلی الله علیه و آله را جویا شود. شوهر او در جواب نامه به زوجه اش نوشت که رسول خدا صلی الله علیه و آله قصد جنگ با کفار قریش را دارد و نامه را به زنى که نام او صفیه بود، سپرد و آن زن نامه را در اسافل اعضاء خویش پنهان ساخت و به سوى مدینه رهسپار گردید. جبرئیل قضیه را به پیامبر خبر داد و رسول خدا صلی الله علیه و آله على و زبیر را مأمور دستگیرى آن زن فرمود. صاحب مجمع البیان گوید: بخارى و مسلم در صحیح خود چنین آورده اند آن هم بنا به نقل از عبدالله بن ابى رافع که گفت: از على شنیدم که مى گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله من و مقداد و زبیر را مأمور فرمود تا روضه خاخ برویم و فرمود در آنجا کنیزى خواهید یافت و نامه اى با اوست و ما رفتیم و نامه را از او گرفتیم، (چنانکه در آیه ۲۸ سوره آل عمران نیز آمده است).