الكهف ١٨

از الکتاب
کپی متن آیه
وَ تَحْسَبُهُمْ‌ أَيْقَاظاً وَ هُمْ‌ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ‌ ذَاتَ‌ الْيَمِينِ‌ وَ ذَاتَ‌ الشِّمَالِ‌ وَ کَلْبُهُمْ‌ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ‌ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ‌ عَلَيْهِمْ‌ لَوَلَّيْتَ‌ مِنْهُمْ‌ فِرَاراً وَ لَمُلِئْتَ‌ مِنْهُمْ‌ رُعْباً

ترجمه

و (اگر به آنها نگاه می‌کردی) می‌پنداشتی بیدارند؛ در حالی که در خواب فرو رفته بودند! و ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم (تا بدنشان سالم بماند). و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهبانی می‌کرد). اگر نگاهشان می‌کردی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!

ترتیل:
ترجمه:
الكهف ١٧ آیه ١٨ الكهف ١٩
سوره : سوره الكهف
نزول : ٨ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٨
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَیْقَاظ»: جمع یَقِظ و یَقْظان، بیداران. «رُقُودٌ»: جمع راقِد، خفتگان. «بَاسِطٌ»: بازکننده. گشاینده. «وَصِید»: آستانه. بیرون. «بِالْوَصیدِ»: در آستانه. در بیرون. «إِطَّلَعْتَ»: می‌دیدی اطّلاع می‌یافتی. «رُعْباً»: خوف و هراس. مفعول به دوم یا تمییز است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


نکات آیه

۱- اصحاب کهف، با احساس امنیت از خطر دشمن، در غار به خواب رفتند. (و هم رقود)

۲- خواب اصحاب کهف، به گونه اى بود که هر بیننده اى آنان را بیدار مى پنداشت. (و تحسبهم أیقاظًا و هم رقود) «یَقِظ» به شخص بیدار گفته مى شود و «أیقاظ» جمع آن است. «رقود» جمع «راقد» است و «راقد»; یعنى، شخصى که به خواب رفته است.

۳- پیکر و اعضاى بدن اصحاب کهف، در تمام مدّتى که در خواب بودند، آسیبى ندید و تغییر چشم گیرى نیافت. (و تحسبهم أیقاظًا و هم رقود) مفاد جمله «تحسبهم...» این است که هر بیننده اى، اگر در دوران خوابِ اصحاب کهف، به آنان نظر مى افکند، نه تنها آن ها را اجسادى از هم گسیخته نمى یافت، بلکه انسان هایى به خواب رفته نیز نمى دید; یعنى، آن ها، افرادى بیدار به نظر مى آمدند که حیات عادى خود را مى گذرانند.

۴- خداوند، پیکرهاى اصحاب کهف را در زمان چیرگى خواب بر آنان، به راست و چپ گردش مى داد. (و نقلّبهم ذات الیمین و ذات الشمال)

۵- گردیدن اصحاب کهف به چپ و راست، از عوامل مصونیّت آنان در برابر آسیب هاى جسمى بود.* (و نقلّبهم ذات الیمین و ذات الشمال) اسناد «نقلّب» (گرداندن) به خداوند، در جمله «نقلّبهم...» گویاى این است که این تغییر حالت، از الطاف الهى بوده است. بیان این نکته، پس از اشاره به خواب اصحاب کهف، مى تواند ناظر به برخى از علل سالم ماندن بدن آنان باشد.

۶- اصحاب کهف، به هنگام آرمیدن در غار، سگى به همراه خود داشتند. (و کلبهم بسط ذراعیه بالوصید)

۷- سگ اصحاب کهف، در مدّت خواب طولانى آنان، ساق دستان خود را گشوده و بر دهانه غار خوابیده بود. (و کلبهم بسط ذراعیه بالوصید) «وصید» به آستانه دربّ گفته مى شود.

۸- سگ اصحاب کهف نیز مانند خود آنان، در سلامت کامل بود. (و نقلّبهم ذات الیمین و ذات الشمال و کلبهم بسط ذراعیه بالوصید)

۹- جسم سگ اصحاب کهف، در مدّت خواب طولانى آنان، بى حرکت بود و به راست و چپ نمى گردید.* (و نقلّبهم ذات الیمین و ذات الشمال و کلبهم بسط ذراعیه بالوصید)

۱۰- سگ اصحاب کهف، بر جامعه مشرک و گمراه، شرافت داشت. (و کلبهم بسط ذراعیه بالوصید) یاد کردن از سگ اصحاب کهف و تصویر حالت اش، بلکه برشمردن آن در جمع اصحاب کهف، در آیات بعد (رابعهم کلبهم...)، تعریضى است به آنان که اصحاب کهف را یارى نکردند و با آنان همگام نشده و به پاى سگ آنان نیز نرسیدند.

۱۱- همراه داشتن سگ و نگه دارى از آن در برخى از موارد، جایز است . (و کلبهم بسط ذراعیه بالوصید)

۱۲- اهلى بودن سگ و بهره بردن انسان از آن، سابقه اى طولانى در تاریخ بشر دارد. (و کلبهم بسط ذراعیه بالوصید)

۱۳- آرمیدن اصحاب کهف در غار، به گونه اى بود که اگر کسى به جایگاه آنان دست مى یافت، از ناحیه آنان احساس خطر مى کرد و مى گریخت. (لو اطلعت علیهم لولّیت منهم فرارًا) به قرینه جمله «لبثنا یوماً أو بعض یوم» - در آیه بعد - که گویاى پیدا نشدن تغییر عمده اى در جسم اصحاب کهف است، مى توان دریافت که چهره آنان هول ناک نگردیده، بلکه کیفیت قرار گرفتن آنان در غار، منظره آنان را رعب انگیز ساخته بود.

۱۴- منظره اصحاب کهف، رعب آور و فرو برنده بینندگان در ترس و وحشتى فراگیر (لو اطلعت علیهم ... لملئت منهم رعبًا)

۱۵- بیدارنمایى اصحاب کهف، داراى نقشى به سزا در هول انگیز ساختن منظره آنان (و تحسبهم أیقاظًا ... لملئت منهم رعبًا)

۱۶- منظره هراس انگیز اصحاب کهف، در حالت خواب، وسیله اى الهى براى حفاظت آنان (و نقلّبهم ... لو اطلعت علیهم لولّیت منهم فرارًا و لملئت منهم رعبًا) ضمیر فاعلى در «نقلّبهم...» قرینه است بر این که تمام ویژگى هاى یاد شده براى اصحاب کهف، عنایت و لطف خداوند بر آنان بوده است و به تناسب مورد مى توان فهمید که هدف مورد نظر از آن الطاف، حفاظت آنان از خطرها و آسیب ها بوده است.

۱۷- خوابگاه اصحاب کهف، از دید مردم پنهان بود و کسى بر آن واقف نمى شد. (لو اطلعت علیهم) حرف «لو» در «لو اطلعت...» براى امتناع است و بر میسّر نبودن اطّلاع دلالت دارد.

۱۸- خداوند، امور این جهان را از طریق اسباب و علل به انجام مى رساند. (و تحسبهم أیقاظًا و هم رقود و نقلّبهم ... و لملئت منهم رعبًا) خداوند، براى حفاظت از اصحاب کهف، جسم آنان را پهلو به پهلو مى کرد و منظره آنان را منظره افرادى بیدار و با هیبت قرار داد. به کاراندازى این اسباب طبیعى، بدون نیاز به آن، نشان دهنده سنت خداوند بر نقش دادن به اسباب و علل است.

روایات و احادیث

۱۹- «عن أبى جعفر(ع) فى قول اللّه: «...لولّیت منهم فراراً و لملئت منهم رعباً» قال: «إنّ ذلک لم یُعنَ به النبى(ص)... لکنّه حالهم التى هم علیها; از امام باقر(ع) روایت شده که درباره این سخن خدا «... لولّیت منهم فراراً و لملئت منهم رعباً» فرمود: همانا، در این آیه، پیامبر(ص) قصد نشده ... و مقصود، تجسم حالتى است که اصحاب کهف بر آن حالت بودند».[۱]

۲۰- «عن الصادق(ع) فى قصّة أصحاب الکهف أنّه قال: ... لهم فى کلّ سنة نقلتان ینامون ستة أشهر على جنوبهم الیمنى و ستة أشهر على جنوبهم الیسرى...; از امام صادق(ع) در قصّه اصحاب کهف، روایت شده که فرمود: ... براى آنان، در هر سال، دو گردیدن بود: شش ماه بر پهلوى راست شان و شش ماه بر پهلوى چپ شان مى خوابیدند...».[۲]

موضوعات مرتبط

  • احکام ۱۱:
  • اصحاب کهف: اصحاب کهف در غار ۱۳; امنیت اصحاب کهف ۱; بدن اصحاب کهف ۴; ترس از اصحاب کهف ۱۳، ۱۴ ، ۱۵، ۱۶، ۱۹; خواب اصحاب کهف ۱، ۳، ۴، ۵; سگ اصحاب کهف ۶، ۷ ، ۹; سلامت بدن اصحاب کهف ۳، ۵; سلامت سگ اصحاب کهف ۸; فرار از اصحاب کهف ۱۳; فضیلت سگ اصحاب کهف ۱۰; قصه اصحاب کهف ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۳، ۱۴، ۱۵، ۱۷، ۱۹، ۲۰; گردش بدن اصحاب کهف ۴; محافظت اصحاب کهف ۱۶; ویژگیهاى خواب اصحاب کهف ۲، ۱۳، ۱۵، ۱۶، ۲۰; ویژگیهاى غار اصحاب کهف ۱۷
  • خدا: افعال خدا ۴، ۱۸; مجارى اراده خدا ۱۸
  • سگ: احکام سگ ۱۱; تاریخ نگهدارى سگ ۱۲; نگهدارى سگ ۱۱
  • عوامل طبیعى: نقش عوامل طبیعى ۱۸
  • گمراهان: بى ارزشى گمراهان ۱۰
  • مشرکان: بى ارزشى مشرکان ۱۰
  • نظام علیت ۱۸:

منابع

  1. تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۳۲۴، ح ۱۲; نورالثقلین، ج ۳، ص ۲۵۱، ح ۳۷.
  2. تفسیر قمى، ج ۲، ص ۳۳; نورالثقلین، ج ۳، ص ۲۴۸- ، ح ۲۹.