الكهف ٢٢
گسترشکپی متن آیه |
---|
ترجمه
الكهف ٢١ | آیه ٢٢ | الكهف ٢٣ | ||||||||||||||
|
معنی کلمات و عبارات
«رَجْماً بِالْغَیْبِ»: از روی ظنّ و گمان؛ نه دلیل و برهان سخن گفتن (نگا: سبأ / ). «مِرَآءً»: ستیزه. جدال. «مِرَآءً ظَاهِراً»: مجادله سطحی و مباحثه بدون طول و تفصیل. گفتگوی منطقی و مستدلّ. «فَلا تُمَارِ فِیهِمْ إِلاّ مِرَآءً ظَاهِراً»: درباره ایشان گفتگوی ساده و مختصر؛ نه عمیق و طویل داشته باش. راجع بدیشان مباحثه روشن و مستدلّ داشته باش (نگا: تفسیر نمونه).
آیات مرتبط (تعداد ریشههای مشترک)
تفسیر
- آيات ۹ - ۲۶ سوره كهف
- رابطه آيات داستان اصحاب كهف، با آيات قبل
- بيان اين كه «اصحاب رقيم»، نام ديگر اصحاب كهف است
- مقصود از «رحمت» و «رشد»، در دعاى اصحاب كهف
- معناى اين كه فرمود: «سپس اصحاب كهف را بيدار كرديم»
- اقرار به توحيد پروردگار و نفى ربوبيت ارباب و آلهه، در گفتگوى اصحاب كهف با خود
- جزئياتى از داستان اصحاب كهف، كه از آيات استفاده مى شود
- نظر مفسران، درباره موقعيت جغرافيایى غار اصحاب کهف
- وجه اين كه با ديدن وضع اصحاب كهف، قلب انسان مملو از رعب و ترس مى شود
- بيان هدف از بعث و بيدار كردن اصحاب كهف
- معناى جمله: «لَبِثنَا يَوماً أو بَعضَ يَومٍ»
- گفتگوى اصحاب كهف بعد از بيدار شدن، درباره رفتن به شهر
- نگرانى اصحاب كهف از فاش شدن رازشان و دست يافتن كفار به آنان
- اختلاف و نزاع مشرکان و موحدان، در باره اصحاب كهف
- وجه دلالت داستان اصحاب کهف، بر حق بودن معاد
- مقصود از: «الّذینَ غَلبُوا عَلَی أمرِهِم»
- اختلاف مردم در عدد اصحاب کهف
- هر عملی از هر عاملی، موقوف به اذن و مشیت خدای تعالی است
- وجوه مفسران، در معنای استثناء در آیه شریفه
- معناى دستور: «فراموش نکردن ذکر خدا»، در آیه شریفه
- بيان عدد سال هاى اقامت اصحاب كهف، در غار
- اختلاف مردم در مدت اقامت اصحاب كهف، در غار
- ولايت مستقل، منحصرا از آنِ خداست
- بحث روايتى
- موارد اختلاف روايات، پیرامون داستان اصحاب كهف
- چند روايت در بارۀ تقیه کردن اصحاب كهف
- روايت مشهورى از ابن عباس، در بارۀ داستان اصحاب کهف
- اصحاب كهف، ياران حضرت مهدى «عج» هستند
- گفتارى در چند فصل پيرامون اصحاب كهف و سرگذشت ايشان
- ۱ - داستان اصحاب كهف، در تعدادی از روایات
- ۲ - داستان اصحاب كهف از نظر قرآن
- ۳ - داستان از نظر غير مسلمانان
- ۴ - غار اصحاب كهف، كجاست؟
نکات آیه
۱- شمار اصحاب کهف، امرى مجهول براى بسیارى از مردم در طول تاریخ (سیقولون ثلثة ... ما یعلمهم إلاّ قلیل)
۲- نزول داستان اصحاب کهف در قرآن، زمینه ساز اظهار نظرهایى گوناگون در میان مردم عصربعثت، در باره تعداد آنان شد. (سیقولون ... و یقولون ... و یقولون) حرف «سین» در «سیقولون» نشانه صدور آن گفته و گفته هاى بعدى در زمان آینده است و به قرینه «فلا تمار فیهم» این اقوال، در زمان حیات رسول اللّه(ص) پیدا شده بود.
۳- مردم عصربعثت، با اظهار سه نظریه متفاوت، اصحاب کهف را سه، یا پنج و یا هفت نفر مى پنداشتند. (سیقولون ثلثة رابعهم کلبهم و یقولون خمسة ... و یقولون سبعة)
۴- سگ اصحاب کهف، چهارم یا ششم و یا هشتمین عضوگروه اصحاب کهف در نظر مردم بود. (سیقولون ثلثة رابعهم کلبهم و یقولون خمسة سادسهم کلبهم ... و یقولون سبعة و ثامنهم کلبهم)
۵- سگ اصحاب کهف، به دلیل همراهى با آنان، موجودى شایسته احترام شمرده شده است. (رابعهم ... سادسهم ... و ثامنهم کلبهم) یاد کردن از سگ اصحاب کهف به شکلى که گویا، فردى از آنان به حساب آمده، حاکى از عنایتى ویژه به او است.
۶- اظهار نظریه سه یا پنج نفر بودن اصحاب کهف، اظهارى بى اساس و تیرى در تاریکى است. (سیقولون ثلثة رابعهم کلبهم و یقولون خمسة سادسهم کلبهم رجمًا بالغیب) «باء» در «بالغیب» براى تعدیه است و مراد از «غیب» پندار یکم و دوم است. این پندارها، به سنگى تشبیه شده اند که آن را بدون نشانگیرى پرتاب کنند، به این امید که به هدف اصابت کند. اختصاص این قید به نظریه نخست و دوم نشان مى دهد که نظریه سوم، دور از واقع نبوده و با آن دو، در یک ردیف نیست.
۷- هفت نفر بودن اصحاب کهف، نظریه اى قابل پذیرش و تصدیق است. (رجمًا بالغیب و یقولون سبعة و ثامنهم کلبهم) تأیید نظریه سوم را از دو راه مى توان استفاده کرد ۱- قید «رجماً بالغیب» تنها به دو نظریه قبل اختصاص یافته است. ۲- جمله «ثامنهم کلبهم» صفت براى «سبعة» است و واو زائده - آن گونه که زمخشرى بیان کرده است - این وصف را تثبیت مى کند; یعنى، به یقین، سگ آنان، هشتمین فردشان است.
۸- سخن هاى نسنجیده بر زبان آوردن و اظهار نظر بدون شناخت و بررسى، امرى نکوهیده و ناروا است. (سیقولون ... رجمًا بالغیب)
۹- خداوند، پیامبر(ص) را در برخورد مناسب با اختلاف آراى مردم، تعلیم مى دهد. (قل ربّى أعلم بعدتهم ... فلاتمار فیهم)
۱۰- ارشاد مردم به ترک اظهارنظرهاى بى پایه در باره حقایق و احاله علم آن به خداوند، وظیفه اى است برعهده رهبران الهى. (سیقولون ... قل ربّى أعلم بعدتهم)
۱۱- دانستن شمار اصحاب کهف، امرى غیر ضرورى بوده و تأثیرى در بُعد معرفتى و درس آموزى آن ندارد. (سیقولون ثلثة ... قل ربّى أعلم بعدتهم ... فلاتمار فیهم) واگذار کردن اطّلاع از تعداد اصحاب کهف به خداوند و ترک بحث و منازعه در این موضوع، گواه بى نقش بودن این نوع از آگاهى در هدفِ نقلِ سرگذشت آنان است.
۱۲- برخى مردم، از پیام اصلى ماجراى اصحاب کهف، غفلت کرده و به ابعاد فرعى و کم فائده آن مى پردازند. (سیقولون ثلثة ... قل ربّى أعلم بعدتهم)
۱۳- مسکوت گذاردن تعداد اصحاب کهف و احاله علم آن به خداوند، تکلیفى الهى برعهده پیامبر(ص) و براى رشد و تربیت او است. (قل ربّى أعلم بعدتهم)
۱۴- پرهیز از تحقیقات بى ثمر و احاله علم آن به خداوند، لازم است. (قل ربّى أعلم بعدتهم)
۱۵- برترى آگاهى خداوند، لازمه ربوبیّت او است. (قل ربّى أعلم بعدتهم)
۱۶- تنها، گروهى اندک از مردم عصر بعثت، به شمارِ اصحاب کهف و زوایاى سرگذشت آنان، آگاهى داشتند. (مایعلمهم إلاّ قلیل) با آن که سخن در باره تعداد اصحاب کهف بود، در جمله «مایعلمهم...» آگاهى بر خود اصحاب کهف، از اکثریت مردم نفى شده است. این مطلب، مى رساند که دیگر زوایاى ماجراى اصحاب کهف نیز مانند تعداد آنان، براى بیشتر مردم نامعلوم است.
۱۷- بحث گذرا و سطحى و به دور از درگیرى جدّى، تنها محدوده مُجاز براى پیامبر(ص) جهت بحث در باره اصحاب کهف و تعداد آنان بود. (فلاتمار فیهم إلاّ مراءً ظهرًا) «مراء» جدالى است که به منظور اعتراض به گفتار کسى و سست کردن آن و نیز تحقیر گوینده اش انجام گیرد (مصباح) و هنگامى که دنباله دار و عمیق نباشد، به آن، «مراء ظاهر» گفته مى شود.
۱۸- ترک مناقشات ریز و دقیق در مسائل غیر ضرورى و پرهیز از جنگ لفظى درباره آن، لازم است. (فلاتمار فیهم إلاّ مراءً ظهرًا) «فاء» در «فلاتمار» تفریع بر مطلبى است که از «ربّى أعلم...» استفاده مى شود; یعنى، با توجه به این که باید علم به این گونه مسائل، به خداوند احاله گردد، جایى براى بحث و جدال عمیق باقى نمى ماند.
۱۹- مناظره با جاهلان، جز بحثى سطحى و کوتاه، نکوهیده و ناروا است. (مایعلمهم إلاّ قلیل فلاتمار فیهم إلاّ مراءً ظهرًا) تفریع «لاتمار» بر جمله «مایعلمهم...» به وسیله حرف «فاء»، بیانگر نکته یاد شده است.
۲۰- پیامبر(ص) در کسب آگاهى از ماجراى اصحاب کهف، مجاز به نظرخواهى از هیچ صاحب نظرى نبود. (و لاتستفت فیهم منهم أحدًا) ضمیر در «منهم» به کسانى مربوط است که در باره عدد اصحاب کهف به اظهار نظر مى پرداختند.
۲۱- آگاهى پیامبر(ص) از ماجراى اصحاب کهف، تنها از طریق وحى الهى امکان پذیر بود. (و لاتستفت فیهم منهم أحدًا) نهى «لاتستفت» ارشاد به بى ثمر بودن نظرخواهى است و مفاد آیه این است که از احدى، انتظار نمى رود که به نظرخواهى تو پاسخ صحیح بدهد.
موضوعات مرتبط
- اختلاف: روش برخورد با اختلاف ۹
- اصحاب کهف: احترام سگ اصحاب کهف ۵; اختلاف در تعداد اصحاب کهف ۲، ۳، ۴; بى تأثیرى علم به تعداد اصحاب کهف ۱۱; تعداد اصحاب کهف ۱، ۶، ۷; سگ اصحاب کهف ۴; فلسفه ابهام تعداد اصحاب کهف ۱۳; قصه اصحاب کهف ۵; کمى عالمان به تعداد اصحاب کهف ۱۶; مجادله در تعداد اصحاب کهف ۱۷; مجادله در قصه اصحاب کهف ۱۷; نظرخواهى درباره اصحاب کهف ۲۰
- اعداد: عدد پنج ۳، ۶; عدد چهار ۴; عدد سه ۳، ۶; عدد شش ۴; عدد هشت ۴; عدد هفت ۳، ۷
- پرسش: اجتناب از پرسش بیجا ۱۴
- جاهلان: سرزنش مجادله با جاهلان ۱۹
- حقایق: منشأ تبیین حقایق ۱۰
- خدا: تعالیم خدا ۹; ربوبیت خدا ۱۵; علم خدا ۱۵; نقش علم خدا ۱۰، ۱۳، ۱۴
- رهبران دینى: مسؤولیت رهبران دینى ۱۰
- سخن: ترک سخن بى علم ۱۰; سخن بى علم ۸; سرزنش سخن بى منطق ۸
- غفلت: غفلت از تعالیم قصه اصحاب کهف ۱۲
- مجادله: اجتناب از مجادله ناپسند ۱۸; مجادله ناپسند ۱۹
- محمد(ص): تکلیف محمد(ص) ۱۳; زمینه تربیت محمد(ص) ۱۳; محدوده مسؤولیت محمد(ص) ۱۷، ۲۰; محمد(ص) و قصه اصحاب کهف ۱۷، ۲۰ ، ۲۱; معلم محمد(ص) ۹
- مردم: بینش مردم مقارن بعثت ۲، ۳، ۴; مردم مقارن بعثت و اصحاب کهف ۲، ۱۶
- معاشرت: آداب معاشرت ۹
- وحى: نقش وحى ۲۱
منابع