الإسراء ٩٣

از الکتاب
کپی متن آیه
أَوْ يَکُونَ‌ لَکَ‌ بَيْتٌ‌ مِنْ‌ زُخْرُفٍ‌ أَوْ تَرْقَى‌ فِي‌ السَّمَاءِ وَ لَنْ‌ نُؤْمِنَ‌ لِرُقِيِّکَ‌ حَتَّى‌ تُنَزِّلَ‌ عَلَيْنَا کِتَاباً نَقْرَؤُهُ‌ قُلْ‌ سُبْحَانَ‌ رَبِّي‌ هَلْ‌ کُنْتُ‌ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً

ترجمه

یا برای تو خانه‌ای پر نقش و نگار از طلا باشد؛ یا به آسمان بالا روی؛ حتی اگر به آسمان روی، ایمان نمی‌آوریم مگر آنکه نامه‌ای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم! «بگو:» منزه است پروردگارم (از این سخنان بی‌معنی)! مگر من جز انسانی فرستاده خدا هستم؟!

ترتیل:
ترجمه:
الإسراء ٩٢ آیه ٩٣ الإسراء ٩٤
سوره : سوره الإسراء
نزول : ٩ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«زُخْرُفٍ»: پرنقش و نگار. مراد کاخ زرنگار و منقش به زیور و زینت است. «تَرْقَی»: بالا روی. صعود کنی.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

شأن نزول آیات ۹. تا ۹۳:

«شیخ طوسى» گوید: ابن عباس گوید: این آیات درباره اقوامى نازل گردیده که در مقام اقتراح با رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده و به او گفته بودند، ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد و تو را به نبوت تصدیق نخواهیم نمود تا از براى ما چیزهائى که می‌خواهیم انجام بدهى.

اینان عتبه و شیبه پسران ربیعه و نبیه و منبه پسران حجاج و ابوسفیان و اسود بن مطلب بن اسد و زمعة بن الاسد و ولید بن مغیرة و ابوجهل بن هشام و عبدالله بن امیة و امیة بن خلف و عاص بن وائل از جماعت قریش بودند.[۱][۲]

تفسیر


نکات آیه

۱- ایجاد خانه اى از طلا براى خود، معجزه مورد درخواست (معجزه اقتراحى) مشرکان مکه، از پیامبر(ص) (أو یکون لک بیت من زخرف) به قرینه سیاق آیات که در آنها معجزه هاى درخواستى مشرکان مطرح شده است مراد از «أو یکون لک بیت من زخرف» ایجاد خانه اى طلایى از طریق معجزه است.

۲- مشرکان مکه، ایمان خود را به پیامبر(ص) منوط به ایجاد خانه اى از طلا به صورت معجزه آسا کردند. (قالوا لن نؤمن لک حتى ... أو یکون لک بیت من زخرف)

۳- مشرکان مکه، از مفاهیم عالى قرآن غافل بوده و به زخارف دنیا چشم دوخته بودند. (و لقد صرّفنا فى هذا القرءان من کلّ مثل فأبى ... و قالوا لن نؤمن لک حتى ... أو یکون لک بیت من زخرف)

۴- مشرکان مکه، على رغم مشاهده آیات گوناگون الهى، از پیامبر(ص) درخواست معجزه حسى کردند. (و لقد صرّفنا ... من کلّ مثل فأبى ... و قالوا لن نؤمن لک حتى ... یکون لک بیت من زخرف أو ترقى فى السّماء ... تنزّل علینا کتبًا نقرؤه)

۵- صعود پیامبر(ص) به آسمان و آوردن دستخطى قابل خواندن و گواه بر صعود واقعى خویش، معجزه درخواستى مشرکان مکه از آن حضرت (أو ترقى فى السّماء و لن نؤمن لرقیّک حتى تنزّل علینا کتبًا نقرؤه)

۶- صعود پیامبر(ص) به آسمان و آوردن نامه اى براى حقانیت خویش، پیش شرط مشرکان مکه براى ایمان آوردن به آن حضرت (و قالوا لن نؤمن لک حتى ... أو ترقى فى السّماء و لن نؤمن لرقیّک حتى تنزّل علینا کتبًا نقرؤه)

۷- غفلت مشرکان مکه از نقش اصلى اراده خدا در تحقق معجزات (تفجر لنا ... تسقط السّماء ... تأتى بالله ... تنزّل علینا کتبًا نقرؤه) از اینکه آنان، تمامى معجزات درخواستى خود، حتى آمدن خدا را از شخص پیامبر(ص) مى خواستند، نشان دهنده نکته یاد شده است.

۸- اتکاى مشرکان مکه به ملاکهاى مادى و حسى، در شناخت معجزات و آیات الهى (حتى تفجر لنا ... حتى تنزّل علینا کتبًا نقرؤه)

۹- مشرکان مکه، نسبت به آسمانى بودن قرآن و رسالت الهى پیامبر(ص) بى اعتقاد بودند. (أو ترقى فى السّماء و لن نؤمن لرقیّک حتى تنزّل علینا کتبًا نقرؤه) از اینکه آنان، نامه و کتابى را از پیامبر(ص) خواستند که خود از آسمان آورده باشد، حکایت از آن دارد که: قرآن را -که به صورت وحى بر آن حضرت نازل مى شده است - قبول نداشتند.

۱۰- پیامبر(ص)، مأمور پاسخ گویى به معجزه هاى درخواستى بیجاى مشرکان مکه و تنزیه خداوند از برآوردن چنین خواسته هایى (و قالوا لن نؤمن لک حتى تفجر لنا ... قل سبحان ربّى)

۱۱- خداوند، منزه از بنا نهادن معجزات خویش براساس تمایلات واهى گروهى بهانه جو (تفجر لنا من الأرض ینبوعًا ... قل سبحان ربّى) خداوند، در پاسخ درخواستهاى متعدد مشرکان از پیامبر(ص) جهت ارائه معجزاتى بر اساس خواست و تمایل آنها مى گوید: «پروردگار من منزه است». چنین جوابى مى تواند به این معنا باشد که: خداوند ارائه معجزات خود را بر اساس تمایلات افراد و گروهها قرار نمى دهد.

۱۲- خداوند، منزه از تحیز، جسمیت و قابل رؤیت بودن و دیگر اوصاف ماده است. (أو تأتى بالله ... قل سبحان ربّى) چون درخواست مشرکان از پیامبر(ص) (أو تأتى بالله) مستلزم جسمانیت، جا به جایى و قابل رؤیت بودن خداوند بود، جمله «سبحان ربّى» مى تواند پاسخ چنین درخواست غیر منطقى باشد.

۱۳- ارائه معجزات و تعیین نوع آنها، تنها در اختیار خداست و نه انبیا (تفجر لنا من الأرض ینبوعًا ... قل سبحان ربّى هل کنت إلاّ بشرًا رسولاً) از اینکه مشرکان از شخص پیامبر(ص) درخواست کارهاى معجزه آسا داشتند و آن حضرت هم در جواب آنها فرمود: «هل کنت إلاّ بشراً رسولاً» مى رساند که منشأ معجزه، تنها خداست و او نقشى در آن ندارد.

۱۴- پیامبر(ص)، انسانى همانند دیگر انسانها و امتیاز و ویژگى او تنها به رسالت و پیامبرى است. (قل سبحان ربّى هل کنت إلاّ بشرًا رسولاً)

۱۵- پیامبر(ص)، موظف به اعلام محدوده مسؤولیت خویش و بیان ناتوانى خود از ارائه معجزات درخواستى مشرکان (قالوا ... قل ... هل کنت إلاّ بشرًا رسولاً) پاسخ «هل کنت...» در قبال درخواستهاى مشرکان، مى تواند گویاى این معنا باشد که: درخواستهاى آنان، ربطى به رسالت و مسؤولیتهاى پیامبر(ص) نداشته و یا در توان او نبوده است.

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۱، ۲، ۴، ۵، ۶
  • اسماء و صفات: صفات جلال ۱۲
  • انبیا: محدوده مسؤولیت انبیا ۱۳
  • خانه: درخواست خانه طلایى ۱، ۲
  • خدا: آثار اراده خدا ۷; اختصاصات خدا ۱۳; اختیارات خدا ۱۳; تنزیه خدا ۱۰، ۱۱، ۱۲; خدا و جسمیّت ۱۲; خدا و مکان ۱۲; ردّ رؤیت خدا ۱۲
  • قرآن: مکذبان قرآن ۹; وحیانیت قرآن ۹
  • محمد(ص): بشر بودن محمد(ص) ۱۴; درخواست صعود محمد(ص) به آسمان ۵، ۶; رسالت محمد(ص) ۱۰; فضایل محمد(ص) ۱۴; محدوده مسؤولیت محمد(ص) ۱۵; مسؤولیت محمد(ص) ۱۵; مکذبان نبوت محمد(ص) ۹; نبوت محمد(ص) ۱۴; ویژگیهاى محمد(ص) ۱۴
  • مشرکان مکّه: بى ایمانى مشرکان مکّه ۹; حس گرایى مشرکان مکّه ۴، ۸; خواسته هاى مشرکان مکّه ۱، ۴، ۵، ۱۰، ۱۵; دنیاطلبى مشرکان مکّه ۳; شرایط ایمان مشرکان مکّه ۲، ۶; غفلت مشرکان مکّه ۳، ۷; لجاجت مشرکان مکّه ۴; ماده گرایى مشرکان مکّه ۸; مشرکان مکّه و آیات خدا ۸; مشرکان مکّه و قرآن ۳; مشرکان مکّه و معجزه ۸
  • معجزه: درخواست معجزه حسى ۴; رد معجزه اقتراحى ۱۰; معجزه اقتراحى ۱، ۴، ۵، ۱۵; منشأ معجزه ۷، ۱۱، ۱۳، ۱۵
  • نامه آسمانى: درخواست نامه آسمانى ۵، ۶

منابع

  1. در تفسیر برهان از على بن ابراهیم نقل شده که این آیه درباره عبدالله بن ابى‌امیه برادر ام‌سلمه زوجه پیامبر نازل شده زیرا او قبل از هجرت در مکه موضوعات مندرج در این آیات را به پیامبر گفته بود و هنگامى که مکه فتح گردید. عبدالله بن ابى‌امیه از پیامبر استقبال کرد و به وى سلام نمود. پیامبر جواب او را نداد و از وى دورى کرد لذا عبدالله نزد خواهرش آمد و گفت: پیامبر، اسلام همه را قبول کرد ولى اسلام آوردن مرا نپذیرفت. ام‌سلمه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول الله پدر و مادرم فداى تو باد تمامى قریش به وجود شما سعادتمند گردیدند مگر برادرم، پیامبر فرمود: تکذیبى که برادرت از من نمود دیگران به آن کیفیت تکذیب نکردند زیرا او گفته بود (لن نؤمن؛ هرگز ایمان نمى آوریم) ام‌سلمه گفت: یا رسول الله مگر خودت نفرمودى که اسلام لغزش‌هاى پیش از آن را مى پوشاند. پیامبر فرمود: بلى گفته ام سپس اسلام عبدالله بن ابى‌امیه برادر ام‌سلمه را مورد قبول قرار داد.
  2. طبرى صاحب جامع البیان از طریق ابن اسحق از شیخى از اهل مصر او از عکرمة او از ابن عباس نیز این روایت را نقل کرده است و در میان سران قریش نام ابوالبخترى را نیز افزوده است و همچنین سعید بن منصور در سنن خود از سعید بن جبیر روایت کرده و گوید: این آیات درباره برادر ام‌سلمة بنام عبدالله بن امیة نازل شده است.