التغابن ٦

از الکتاب
کپی متن آیه
ذٰلِکَ‌ بِأَنَّهُ‌ کَانَتْ‌ تَأْتِيهِمْ‌ رُسُلُهُمْ‌ بِالْبَيِّنَاتِ‌ فَقَالُوا أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَى‌ اللَّهُ‌ وَ اللَّهُ‌ غَنِيٌ‌ حَمِيدٌ

ترجمه

این بخاطر آن است که رسولان آنها (پیوسته) با دلایل روشن به سراغشان می‌آمدند، ولی آنها (از روی کبر و غرور) گفتند: «آیا بشرهایی (مثل ما) می‌خواهند ما را هدایت کنند؟!» از این رو کافر شدند و روی برگرداندند؛ و خداوند (از ایمان و طاعتشان) بی نیاز بود، و خدا غنی و شایسته ستایش است!

ترتیل:
ترجمه:
التغابن ٥ آیه ٦ التغابن ٧
سوره : سوره التغابن
نزول : ٨ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٠
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«بَشَرٌ»: این واژه برای مفرد و مثنّی و جمع استعمال می‌گردد. در اینجا مراد انبیاء - علیهم‌السلام - است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

شأن نزول آیات ۶ تا ۸:

مفسرین گویند: این آیات درباره عبدالله بن ابى بن سلول و یاران او نازل گردیده و قصه وى چنان که ارباب سیر و تواریخ نوشته اند، چنین است.

طائفه بنى‌المصطلق خود را براى جنگ با رسول خدا صلى الله علیه و آله و مسلمین آماده کرده بودند و رئیس ایشان حارث بن ابى‌ضرار پدر زن رسول خدا صلی الله علیه و آله یعنى پدر جویریه بوده است چون پیامبر از این موضوع اطلاع حاصل کرد.

براى جنگ به همراه مسلمین بیرون آمد و دشمن را بر سر چاه آبى دید که آن را مریسیع مى گفتند. چون دو لشکر اسلام و کفر مقابل یکدیگر قرار گرفتند. جنگ درگرفت و طائفه بنى‌المصطلق در این جنگ شکست خورده رو به فرار نهادند و جماعت زیادى از ایشان کشته شدند.

پیامبر دستور داد زنان و اطفال کسانى که در جنگ شرکت نموده اند به اسارت گرفته شوند و مال‌هاى ایشان را نیز به غنیمت برند. در این میان مردى از مسلمین از طائفه بنى کلب بن عوف بن عامر بنام هشام بن ضبابه بدست مردى از انصار از طائفه عبادة بن الصامت از روى اشتباه به گمان این که از کفار است، زخمى و مجروح گردید.

عمر بن الخطاب را از طائفه بنى‌غفار مزدورى بود بنام حجاج بن سعید که اسب عمر را در دست گرفته و مى آمد تا بر سر چاه آب رسید و با مردى بنام سنان بن الجهنى که با طائفه خزرج حلیف و هم سوگند بود به خصومت افتاد و کار خصومت آن دو نفر بالا کشید.

ابن الجهنى آواز می‌داد و معاشر انصار را به یارى مى طلبید و غفارى داد می‌زد و معاشر مهاجرین را به کمک می‌خواست. در این میان مردى از مهاجرین که نام وى جمال بود به یارى حجاج آمد. در این جا عبدالله بن ابى با لحن مسخره به جمال گفت: اى جمال تو اینجا هستى؟

جمال جواب تندى به عبدالله داد و گفت: صبر می‌کنم تا به مدینه بیایم و خواهم دید که از فرط گرسنگى به یاد خصومت و دشمنى نخواهى افتاد. عبدالله در جواب او رو به مردم کرد و گفت: ایها الناس این همان کس است که امثال او را با دست خود پرورده و به وجود آورده اید زیرا اگر شما زیادى و باقیمانده طعام خود را به اینان نمى دادید، امروز با ما دشمن نمى شدند و بر ما مفاخره و منافرة نمى نمودند.

اکنون مثل ما با این‌ها چنان است که گفته اند، سمّن کلبک حتّى یأکلک یعنى سگ خود را چاق و فربه کن تا تو را بخورد و اگر ما به مدینه روى آوریم، عزیزان ما این ذلیلان را بیرون کنند. زید بن ارقم که در آن وقت کودکى بیش نبود و در آن حوالى گوش می‌داد. فریاد زد و گفت: اى عبدالله منظور تو از عزیز خودت بودى و از ذلیل رسول خدا صلی الله علیه و آله را اراده مى کردى. به خدا قسم که ذلیل و ناقص خودت هستى و محمد در میان ما عزیز است که از جانب رحمن براى ما آمده است و این تو هستى که ذلیل و خوار از قوم خود رانده شده اى ولى محمد که از جانب خداى متعال آمده در کمال عزت است و بدان که از این به بعد میان ما و تو آن دوستى سابق نخواهد بود. عبدالله وقتى که این سخنان را شنید با صداى بلند گفت: اى زید خاموش باش، من این سخنان را از روى شوخى گفته ام.

زید بن ارقم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و قصه خود با عبدالله را بیان داشت. پیامبر به زید فرمود: شاید تو بر عبدالله خشم گرفته و به خطا از او چیزى شنیده باشى. عمر در این میان حاضر بود، گفت: یا رسول الله اجازه بده گردن عبدالله را بزنم. پیامبر فرمود: صلاح نیست زیرا عده اى از مسلمین با او هستند اگر چه خود او کسى نیست. عمر گفت: یا رسول اللّه اگر صلاح نمی‌دانى که ما او را بکشیم به یکى از انصار مانند سعد معاذ یا محمد مسلمه یا عباد بن بشیر دستور بده او را بکشند.

باز پیامبر فرمود: صلاح نیست زیرا مردم خواهند گفت: محمد اصحاب خود را مى کشد ولى بگو آماده کوچ کردن باشند تا حرکت کنیم و این اوقات وقت سفر کردن رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود ولى منظور رسول خدا صلی الله علیه و آله این بود که مردم از این قضیه بگذرند. بعد رسول خدا به عبدالله بن ابى فرمود: آیا این سخنان و حرف‌هائى که زید گفته است، خودت گفته اى؟ در جواب گفت: یا رسول اللّه آنچه زید گفته، دروغ بوده و من از آن گونه سخنان هرگز بر زبان جارى نکرده ام.

عبدالله در میان قوم خود شریف بود و جماعتى از انصار هم که در آن میان بودند، گفتند: یا رسول الله عبدالله بن ابى شریف و پیر و سید ما مى باشد و مردى عاقل است نشاید که قول و گفتار کودکى را درباره او باور کرد. حتما آن کودک خوب نشنیده یا نسنجیده بوده و در این واقعه به یقین اشتباهى رخ داده است.

پیامبر عذر عبدالله و یاران او را پذیرفت و این موضوع در میان انصار شایع گردید و از همه جانب زید را ملامت کردند و گفتند: تو درباره پیرمردى گفتارى به دروغ بر زبان راندى، زید سخت رنجیده خاطر گردید و از گفتار راست خود پشیمان بود و از آن پس نزد پیامبر نمى رفت تا این که آیه ۸ نازل گردید. زید مى گفت: پس از نزول این آیه رسول خدا صلی الله علیه و آله گوش مرا گرفت و فرمود: گوش تو راست شنید، اى پسر.[۱]

عروة و مجاهد و قتاده گویند: وقتى که آیه ۸. سوره توبه «إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یغْفِرَاللَّهُ لَهُمْ» نازل گردید. پیامبر فرمود: من بیشتر از هفتاد بار براى آن‌ها استغفار و طلب آمرزش خواهم نمود تا این که آیه ۶ این سوره نازل شد و نیز از طریق عوفى از ابن عباس روایت شده که گفت: وقتى که سوره برائة نازل گردید.

پیامبر می‌فرمود: امید است که از طرف خداوند رخصت و اجازه پیدا کنم تا درباره آن‌ها استغفار نمایم به خدا قسم اگر اجازه بیابم بیش از هفتاد بار براى آن‌ها استغفار می‌کنم شاید خداوند آن‌ها را بیامرزد سپس آیه ۶ نازل گردید.[۲]

تفسیر


نکات آیه

۱ - انکار معجزات و دلایل روشن پیامبران و روى گردانى از تعالیم آنان، عامل گرفتارى کافران پیشین به سرنوشت شوم و عذاب دردناکِ الهى (الذین کفروا ... لهم عذاب ألیم . ذلک بأنّه کانت تأتیهم رسلهم بالبیّنت ... فکفروا و تولّوا) «بیّنه» (مفرد «بیّنات») به معناى دلیل و حجت است; ولى در قرآن بر معجزه پیامبران الهى نیز اطلاق شده است.

۲ - عذاب و کیفر خداوند درباره کافران، پس از اتمام حجت و ارائه دلایل روشن بوده است. (تأتیهم رسلهم بالبیّنت)

۳ - پیامبران، داراى معجزات و دلایل روشن بر حقانیت رسالت خویش (تأتیهم رسلهم بالبیّنت)

۴ - بشر بودن پیامبران، بهانه و دستاویز کافران براى کفر و روى گردانى از تعالیم دین (فقالوا أبشر یهدوننا فکفروا و تولّوا)

۵ - در بینش کافران، بشر شایسته مقام پیامبرى، واسطه ارتباط میان خدا و خلق و هادى براى انسان ها نیست. (فقالوا أبشر یهدوننا فکفروا و تولّوا)

۶ - پیامبران الهى، از نوع بشر و داراى خصوصیت بشرى بودند. (أبشر یهدوننا)

۷ - هدایت انسان ها، فلسفه بعثت پیامبران (تأتیهم رسلهم بالبیّنت فقالوا أبشر یهدوننا)

۸ - کفر و انکار رسالت پیامبران، از روى عمد و آگاهانه، نگون بختى و عذاب دردناک اخروى را در پى دارد. (فذاقوا وبال أمرهم ... ذلک بأنّه کانت تأتیهم رسلهم بالبیّنت ... فکفروا و تولّوا)

۹ - خداوند، حقیقتى بى نیاز (و استغنى اللّه)

۱۰ - خداوند، بى نیاز از ایمان انسان ها (و استغنى اللّه) متعلق و مورد استغناى خداوند در آیه شریفه، مى تواند دو چیز باشد: ۱- استغناى خداوند از ایمان انسان ها به او; ۲- استغناى الهى از این که پس از ارائه معجزات و دلایل روشن از سوى پیامبران، باز هم معجزات و دلایل دیگرى به بشر عرضه دارد; زیرا همین مقدار براى هدایت بشر کافى است. برداشت یاد شده مبتنى بر احتمال نخست است.

۱۱ - خداوند، به مقدار کافى و لازم، معجزه و دلایل روشن براى هدایت انسان ها ارائه نموده است. (تأتیهم رسلهم بالبیّنت ... و استغنى اللّه) برداشت یاد شده، براساس احتمال دوّمى است که در ذیل برداشت قبلى آمده است.

۱۲ - ثمره و فایده ایمان، به خود انسان ها بازمى گردد. (فکفروا و تولّوا و استغنى اللّه و اللّه غنىّ) یادآورى استغناى خداوند و بى نیازى او - پس از ذکر کفر و انکار اقوام کافر - مى تواند اشاره به مطلب یادشده باشد.

۱۳ - خداوند، حمید (مورد حمد و ستایش همه موجودات) است. (و اللّه ... حمید) «حمید» در آیه شریفه، به معناى محمود است و مقصود از آن در این جا، مى تواند دو چیز باشد: ۱- مورد ستایش بودن خداوند از سوى همه موجودات; ۲- مستحق ستایش بودن خداوند، هر چند کسى او را ستایش نکند. برداشت یاد شده مبتنى بر احتمال نخست است.

۱۴ - خداوند، مستحق ستایش و ستودنى است. (واللّه ... حمید)

۱۵ - خداوند بى نیاز، ستودنى و قابل ستایش است. (و اللّه غنىّ حمید) برداشت یاد شده، مبتنى بر این نکته است که «حمید»، صفت براى «غنى» باشد; نه صفت مستقل براى «اللّه».

موضوعات مرتبط

  • اتمام حجت: آثار اتمام حجت ۲
  • اسماء و صفات: حمید ۱۳; صفات جمال ۱۰، ۱۵
  • انبیا: آثار بشر بودن انبیا ۴; آثار تکذیب انبیا ۸; بشر بودن انبیا ۶; بینات انبیا ۳; دلایل حقانیت انبیا ۳; فلسفه بعثت انبیا ۷; معجزه انبیا ۳; ویژگیهاى انبیا ۶; هدایتگرى انبیا ۷
  • ایمان: آثار فردى ایمان ۱۲
  • حمد: حمد خدا ۱۴، ۱۵
  • خدا: افعال خدا ۱۱; بى نیازى خدا ۹، ۱۰، ۱۵; خدا و ایمان انسان ها ۱۰; عذابهاى خدا ۱; قانونمندى کیفرهاى خدا ۲; هدایتگرى خدا ۱۱
  • دین: آثار اعراض از دین ۱; اعراض از دین ۴
  • عذاب: عذاب دردناک ۱; مراتب عذاب ۱، ۸; موجبات عذاب اخروى ۸; موجبات عذاب دردناک ۸
  • کافران: اتمام حجت بر کافران ۲; بهانه جویى کافران ۴; بینش کافران ۵; عذاب کافران ۲; فلسفه اعراض کافران ۴; کیفر کافران ۲; منشأ عذاب کافران پیشین ۱; منشأ فرجام شوم کافران پیشین ۱
  • کفر: آثار کفر به انبیا ۸
  • معجزه: آثار تکذیب معجزه ۱; فلسفه معجزه ۱۱
  • نبوت: ملاک نبوت ۵

منابع

  1. تفسیر مجمع البیان.
  2. طبرى صاحب تفسیر جامع البیان.