الأنبياء ٧٤
کپی متن آیه |
---|
وَ لُوطاً آتَيْنَاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي کَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِينَ |
ترجمه
الأنبياء ٧٣ | آیه ٧٤ | الأنبياء ٧٥ | ||||||||||||||
|
معنی کلمات و عبارات
«لُوطاً»: مفعولبه فعل محذوف (آتَیْنَا) است که فعل ملفوظ (آتَیْنَاهُ) مبیِّن آن بوده و از نوع اشتغال است. «حُکْماً»: حکمت اسرار اشیاء. دستور نبوّت و رسالت. قضاوت و داوری. «عِلْماً»: هرگونه دانشی که در سعادت و سرنوشت انسان مؤثّر باشد. «الْخَبَآئِثَ»: کثافتکاریها. مراد بیشتر عمل شنیع «لِواط» است (نگا: هود / - ، نمل / ، عنکبوت / ). «قَوْمَ سُوءٍ»: مردمان بدکردار و گناهکار و غرق معاصی. «فَاسِقِینَ»: از مصدر فسوق به معنی خروج و سرکشی از فرمان یزدان سبحان.
آیات مرتبط (تعداد ریشههای مشترک)
تفسیر
- آيات ۴۸ - ۷۷ سوره انبياء
- اشاره به وجه نامگذاری «تورات» به «فرقان»، «ضياء» و «ذكر»
- مقصود از اين كه فرمود: «قرآن، ذكر مبارك» است
- مقصود از اين كه فرمود: ما به ابراهيم، رشد او را داديم
- گفتگوى ابراهيم «ع»، با قوم بت پرست خود
- ابراهيم «ع»، بت ها را قطعه قطعه كرد، مگر بزرگترين آن ها را
- محاجّه ابراهیم «ع» با قوم خود، بعد از شكستن بت ها
- تنبّه مردم بعد از شنيدن كلام ابراهيم «ع»
- سرد و سالم شدن آتش براى ابراهيم «ع»، به امرتكوينى خداى تعالى
- مراد از هدايت در آیه: «وَ جَعَلنَاهم أئمّةً یَهدُونَ بِأمرنا»، رساندن به مقصد است
- بحث روايتى: (روایاتی در باره به آتش افکندن ابراهیم«ع»)
- چند روايت راجع به اين كه خداوند امامت را در ابراهيم «ع» و ذرّيه او قرار داد
تفسیر نور (محسن قرائتی)
وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِينَ «74»
و به لوط، حكمت و دانش عطا كرديم و او را از قريهاى كه كارهاى زشت انجام مىدادند رهانيديم، براستى آنان مردمى بد و منحرف بودند.
تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)
وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِينَ (74)
وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً: و ياد بياور لوط عليه السلام پسر برادر حضرت ابراهيم را عطا فرموديم او را نبوت و علم شريعت. نزد بعضى مراد به حكم قضاوت و فصل خصومت است به حق، و تعليم آنچه محتاج است به سوى علم به آن. وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ: و نجات داديم او را از شهرى كه بجا مىآوردند قوم آن عمل شنيعه لوط و ساير فواحش را در شهر «سدوم». پس از آن مذمت فرمايد ايشان را كه: إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِينَ: بدرستى كه ايشان بودند گروه بد، خارج شدگان از فرمان خداوند سبحان به سبب ناهنجاريهائى كه پيش گرفته بودند از لواطه و مساحقه و ساير فواحش.
خلاصه واقعه: پس از شرارت قوم در قبايح و فجايع، مستوجب شدند غضب سبحانى را. فرمان قهارى رسيد به خروج لوط و پيروان او از ميان قوم، جبرئيل بال خود را در زير آن شهرها نموده بلند كرد به طرف آسمان، و يك مرتبه تمام آنها را سرنگون و منقلب ساخت، و بعد سنگهاى سجيل جهنمى برايشان باريد.
«1» تفسير كبير فخر رازى، ج 6، ص 169.
جلد 8 - صفحه 418
نعوذ باللّه من سخطه.
تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحِينَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ (73) وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِينَ (74) وَ أَدْخَلْناهُ فِي رَحْمَتِنا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ (75)
ترجمه
و نجات داديم او و لوط را بسوى زمينى كه بركت داديم ما در آن از براى جهانيان
و بخشيديم باو اسحق و يعقوب را كه نواده بود و همه را گردانديم شايستگان
و گردانديم ايشانرا پيشوايانى كه هدايت كنند بفرمان ما و وحى نموديم بايشان بجا آوردن كارهاى خوب را و بپا داشتن نماز و دادن زكوة را و بودند مر ما را عبادت كنندگان
و لوط را داديمش فرمان و دانش و نجات داديم او را از بلدى كه بودند اهلش كه بجا ميآوردند پليديها را همانا آنها بودند گروه
جلد 3 صفحه 564
بدكار متمرّدان
و داخل نموديم او را در رحمت خود همانا او بود از شايستگان.
تفسير
در آيات سابقه بيان شد كه نمرود حضرت ابراهيم و لوط را بشام تبعيد نمود و آن دو پسر خاله يكديگر بودند و ساره زوجه حضرت ابراهيم خواهر لوط بود و اين هر سه وارد شام شدند و آنجا بلادى است كه نوعا وفور نعمت و بيشتر اراضى آن سبز و خرّم و محصولات آن ببلاد ديگر حمل و نقل ميشود و بيشتر انبياء از آنجا مبعوث شدند و خيرات و بركات دينيّه و دنيويّه از آنجا بمردم عالم رسيده و پس از آنكه سالهاى متمادى بر آنحضرت گذشت و از ساره اولادى نداشت خداوند فرزندى مانند اسحق پيغمبر و نوادهئى مانند حضرت يعقوب باو عطا فرمود و هر سه را خداوند توفيق داد كه بوظائف دينى و دنيوى خود كاملا عمل نمودند و از صلحا و شايستگان خلعت رسالت شدند و قرار داد ايشانرا پيشوا و مقتداى خلق كه بدستور الهى مردم را بحقّ و حقيقت دعوت كنند و كردند و مردم مهتدى بهدايت حقّ بوسيله ايشان شدند و بمراتب كمال دينى و دنيوى رسيدند در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه پيشوايان در كتاب خدا دو دستهاند يكدسته هدايت ميكنند خلق را بامر خدا نه بامر مردم و مقدّم ميدارند حكم او را بر حكم مردم و يكدسته دعوت ميكنند مردم را بآتش و مقدّم ميدارند حكم مردم را بر حكم خدا و بهواى نفس برخلاف ما انزل اللّه حكم ميكنند و خداوند بطريق وحى اعلام فرمود بايشان كارهاى خوب را كه از آن جمله بپاداشتن نماز و دادن زكوة است و براى اهميّت اين دو عمل خير از ساير اعمال نيك مخصوص بذكر گشت و با كمال اخلاص عبادت خدا را ميكردند و چيزيرا با او در عبادت شريك نمينمودند و خداوند حضرت لوط را هم بخلعت نبوّت و زيور علم آراسته و پيراسته كرد و نجات داد او را از بلدى كه مشغول بودند اهلش بعمل كثيف لواط آنهم با مهمان و غيره كه شرح احوالشان در سورههاى گذشته مفصّلا ذكر شد كه مردم بد متمرّدى بودند و بعذاب الهى گرفتار شدند بعد از بيرون رفتن آنحضرت از ميان آنها بدستور خدا و داخل شدن او در رحمت حقّ براى آن كه از صلحا و شايستگان رحمت بود و نافله در لغت بمعناى زياده و عطيّه و نواده آمده و اينجا بعضى بمعناى اوّل و راجع بحضرت يعقوب و بعضى بمعناى دوم و راجع باو و حضرت اسحق دانستهاند ولى آنچه ذكر شد
جلد 3 صفحه 565
اظهر و مطابق با روايت معانى و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام است و حكم را بعضى بمعناى حكمت و بعضى بمعناى حكومت و قضاوت گرفتهاند و آنچه ذكر شد كه فرمان نبوّت باشد بنظر حقير اكمل و انسب است ..
اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)
وَ لُوطاً آتَيناهُ حُكماً وَ عِلماً وَ نَجَّيناهُ مِنَ القَريَةِ الَّتِي كانَت تَعمَلُ الخَبائِثَ إِنَّهُم كانُوا قَومَ سَوءٍ فاسِقِينَ (74)
و لوط را داديم او را حكم و علم، و نجات داديم او را از شهرستاني که بود عمل ميشد اعمال خبيثه، محققا آنها بودند از اقوام بسيار بد فاسق و فاجر بودند.
(وَ لُوطاً) يكي از انبياء بود و بر شريعت ابراهيم بود پس از شريعت نوح، و معصوم بود بر طبق عقيده شيعه بخلاف يهود و نصاري و مخالفين که همه نوع نسبتي به انبياء ميدهند در همين تورات رايج بين يهود دارد که: پس از هلاك قوم لوط دخترهاي لوط بيكديگر گفتند که: ما احتياج به مرد داريم و مردي جز پدر ما باقي نمانده شراب دادند به لوط و نزد آن رفتند و با او زنا نمودند و از نسل آنها هفتاد پيغمبر بوجود آمد، و نسبتهاي ديگر.
(آتَيناهُ حُكماً): مقام نبوت و رسالت است چنانچه در حق يحيي ميفرمايد:
«وَ آتَيناهُ الحُكمَ صَبِيًّا».
(وَ عِلماً) که يكي از شرائط نبوت و رسالت اينکه است که عالم به جميع ما يحتاج اليه الامة باشد در امر دين و دنيا.
(وَ نَجَّيناهُ مِنَ القَريَةِ الَّتِي كانَت تَعمَلُ الخَبائِثَ) که خطاب شد به حضرت لوط که شبانه با اهلش از ميان قوم بيرون رود چنانچه ميفرمايد: «قالُوا يا لُوطُ
جلد 13 - صفحه 214
إِنّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُوا إِلَيكَ فَأَسرِ بِأَهلِكَ بِقِطعٍ مِنَ اللَّيلِ ... الايه» هود آيه 83.
و مراد از قريه اهل قريه که اراده سويي داشتند به قرينه «كانت تعمل الخبائث» زيرا نفس قريه عمل خبيث نميكند. و خبائث كارهاي زشتي و قبايحي و ناپسنده است که گفتند: سه قسم قبيح داريم شرعي عقلي عرفي.
اما شرعي: محرمات و معاصي و ترك واجبات چه كبيره و چه صغيره.
و اما عقلي: آنچه که به عقل درك قبح آن ميشود که آن حرام شرعي است به قاعده ملازمه «كلّما حكم به العقل حكم به الشرع و كلما حكم به الشرع حكم به العقل» و لذا يكي از ادله احكام عقل است تعبير به ادله اربعه كتاب سنت اجماع عقل ميكنند، مثل بسياري از اخلاق رذيله و عقايد فاسده و اعمال قبيحه.
و اما عرفي: اموري است که منافي با مروّت باشد و در نظر جامعه سبك و خفيف باشد که ناقض عدالت است و اينکه نسبت به اماكن و اشخاص و ازمنه تفاوت ميكند. مثلا روحاني لباس جندي بپوشد يا به عكس و امثال اينها.
(إِنَّهُم كانُوا قَومَ سَوءٍ فاسِقِينَ): بد قومي بودند مخصوصا عمل لواط که هيچ سابقه نداشته چنانچه ميفرمايد: «أَ تَأتُونَ الفاحِشَةَ ما سَبَقَكُم بِها مِن أَحَدٍ مِنَ العالَمِينَ» اعراف آيه 78. و نيز ميفرمايد: «إِنَّكُم لَتَأتُونَ الفاحِشَةَ ما سَبَقَكُم بِها مِن أَحَدٍ مِنَ العالَمِينَ» عنكبوت آيه 27. و اينکه عمل شنيع حدّ او قتل است. و در حديث است که فرمود: لواط آن است که دخول نشود و اگر دخول شد كفر باللّه است. و يكي از خبائث آنها ضرطه بود در مجالس و حكم عطسه را داشت که در آيه شريفه ميفرمايد: «أَ إِنَّكُم لَتَأتُونَ الرِّجالَ وَ تَقطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأتُونَ فِي نادِيكُمُ المُنكَرَ» عنكبوت آيه 28. و در دو حديث تفسير شده منكر به همين معني، و مراد از نادي مجالس و انجمنهاي آنها است که مجتمع ميشدند.
و مراد از فاسقين كفر است چنانچه در بسياري از آيات مقابل ايمان قرار داده: «أَ فَمَن كانَ مُؤمِناً كَمَن كانَ فاسِقاً لا يَستَوُونَ» سجده آيه 18. و در حق
جلد 13 - صفحه 215
شيطان ميفرمايد: «فَفَسَقَ عَن أَمرِ رَبِّهِ» كهف آيه 48 و بسياري ديگر از آيات.
برگزیده تفسیر نمونه
]
(آیه 74)- نجات لوط از سر زمین آلودگان! از آنجا که لوط از بستگان نزدیک ابراهیم و از نخستین کسانی است که به او ایمان آورد پس از داستان ابراهیم، به بخشی از تلاش و کوشش او در راه ابلاغ رسالت و مواهب پروردگار نسبت به او اشاره میکند: «و لوط را به یاد آور که ما به او حکم (فرمان نبوت و رسالت) و علم دادیم» (وَ لُوطاً آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً).
لوط از پیامبران بزرگی است که هم عصر با ابراهیم بود، و همراه او از سر زمین بابل به فلسطین مهاجرت کرد، و بعدا از ابراهیم جدا شد و به شهر «سدوم» آمده چرا که مردم آن منطقه غرق فساد و گناه، مخصوصا انحرافات و آلودگیهای جنسی بودند، او برای هدایت این قوم منحرف تلاش و کوشش بسیار کرد، اما کمتر در آن کوردلان اثر گذارد.
سر انجام قهر و عذاب شدید الهی آنها را فرا گرفت، و جز خانواده لوط- به
ج3، ص181
استثنای همسرش- همگی نابود شدند.
لذا در دنباله آیه به این موهبت که به لوط ارزانی داشت اشاره کرده، میفرماید: «و ما او را از شهر و دیاری که کارهای پلید و زشت انجام میدادند رهایی بخشیدیم» (وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ).
«چرا که آنها مردم بدی بودند و از اطاعت فرمان حقّ بیرون رفته بودند» (إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِینَ).
نکات آیه
۱- حضرت لوط(ع)، از علم و حکمت خدا دادى برخوردار بود. (و لوطًا ءاتینه حکمًا و علمًا ) یکى از معانى «حکم»، حکمت است. برداشت یاد شده مبتنى براین معنا است.
۲- حضرت لوط(ع) از جانب خداوند، از منصب قضاوت و داورى برخوردار بود. (و لوطًا ءاتینه حکمًا ) برداشت یاد شده مبتنى بر این است که «حکم» به معناى «قضاوت» باشد (لسان العرب). گفتنى است کاربرد «حکم» به معناى «قضاوت»، بسیار شایع است.
۳- حضرت لوط(ع) از عنایت ویژه الهى برخوردار بود. (و لوطًا ءاتینه حکمًا و علمًا ) جمله «و لوطاً آتیناه...» عطف بر جمله «لقد آتینا إبراهیم...» است و تقدم «لوطاً» که مفعول فعل «آتیناه»است - بیانگر این نکته است که لوط(ع) مورد عنایت ویژه خداوند بود; زیرا در آیه قبل، خداوند از لوط(ع) به تبع داستان ابراهیم(ع) یاد کرد; ولى دراین آیه به طور جداگانه از آن حضرت یاد نمود.
۴- قوم لوط، به انواع پلیدى ها و ناپاکى هاى گسترده و اعمال و خصال پست و ناپسند مبتلا بودند. (و نجّینه من القریة التى کانت تعمل الخبئث ) «خبائث» (جمع «خبیثة») و از ماده «خبث» به معناى انواع پلیدى ها، ناپاکى ها، اعمال و خصال پست و ناپسند است (لسان العرب).
۵- خداوند، حضرت لوط(ع) را از شرّ قوم پلید، ناپاک و زشتکارش نجات داد. (و نجّینه من القریة التى کانت تعمل الخبئث )
۶- اذیت و آزار شدید روحى لوط(ع)، از اعمال ناپسند جامعه خویش (و لوطًا ... و نجّینه من القریة التى کانت تعمل الخبئث ) برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: الف) نجات در موردى به کار مى رود که سابقه گرفتارى باشد. ب) وصف «تعمل الخبائث» براى قریه، نشان دهنده آن است که کردار آنان، ناخوشایند لوط بود و موجب اذیت و آزار وى مى گشت.
۷- زندگى در جامعه آلوده و فاسد، مایه رنج و محنت مؤمنان و غیر قابل تحمل براى آنان است. (و نجّینه من القریة التى کانت تعمل الخبئث )
۸- تأثیر جامعه بر فرد، جبرى و غیر قابل اجتناب نیست و حفظ سلامت اخلاقى در محیط کاملا فاسد و آلوده، ممکن است. (و نجّینه من القریة التى کانت تعمل الخبئث ) برداشت یاد شده به خاطر این است که حضرت لوط(ع) توانسته بود در محیط آلوده و فاسد قومش، پاک و بى گناه بماند و سرانجام نجات یابد.
۹- جامعه فاسد و ناپاک قوم لوط، از دعوت و تبلیغ آن حضرت تأثیر نپذیرفتند. (و نجّینه من القریة التى کانت تعمل الخبئث )
۱۰- پیشینه جامعه لوط در فسق و انحراف، زمینه ساز روى آوردن آنان به کردار پلید و ناشایست و نپذیرفتن دعوت حضرت لوط(ع) (تعمل الخبئث إنّهم کانوا قوم سوء فسقین ) جمله «إنّهم کانوا...» به منزله تعلیل براى جمله «تعمل الخبائث» مى باشد. بنابراین فسق (عصیان و انحراف از مسیر حق) موجب رویکرد قوم لوط به خبائث و ناپاکى ها گردید. گفتنى است فعل «کانوا» - که مفید استقرار وصف است - بیانگر تداوم فساد در میان قوم لوط در گذشته است.
۱۱- فسق و انحراف مستمر، موجب آلوده شدن انسان به گناهان بزرگ تر و بیش تراست. (کانت تعمل الخبئث إنّهم کانوا قوم سوء فسقین )
۱۲- نجات از جامعه فاسد و ناپاک، نعمتى بزرگ و درخور شکر و سپاس است. (و نجّینه من القریة التى کانت تعمل الخبئث إنّهم کانوا قوم سوء فسقین) آیه شریفه در مقام امتنان بر حضرت لوط(ع) است. بنابراین نجات از دست قوم فاسد، نعمتى است که خداوند با آن کار بر حضرت لوط(ع) منت نهاد.
موضوعات مرتبط
- انسان: اختیار انسان ۸
- جامعه: آثار زندگى در جامعه فاسد ۷; جبر محیط اجتماعى ۸
- خدا: عطایاى خدا ۱; نجات بخشى خدا ۵
- شکر: شکر نعمت ۱۲
- عنایت خدا: مشمولان عنایت خدا ۳
- فسق: آثار فسق ۱۱
- قوم لوط: آثار فسق قوم لوط ۱۰; پلیدى قوم لوط ۴; تاریخ قوم لوط ۴، ۹، ۱۰; حق ناپذیرى قوم لوط ۹; رذایل قوم لوط ۴; زمینه حق ستیزى قوم لوط ۱۰; زمینه عمل ناپسند قوم لوط ۱۰; سوءپیشینه قوم لوط ۱۰; عمل ناپسند قوم لوط ۴، ۶; نجات از قوم لوط ۵
- گناه: زمینه گناه ۱۱
- لوط(ع): اذیت لوط(ع) ۶; بى تأثیرى تبلیغ لوط(ع) ۹; علم لدنى لوط(ع) ۱; فضایل لوط(ع) ۱، ۳; قصه لوط(ع) ۵، ۶، ۹; مقامات لوط(ع) ۲; منشأ حکمت لوط(ع) ۱; منشأ قضاوت لوط(ع) ۲; نجات لوط(ع) ۵
- مؤمنان: عوامل رنج مؤمنان ۷
- نعمت: مراتب نعمت ۱۲; نعمت نجات از جامعه فاسد ۱۲
منابع