المائدة ١١

از الکتاب
کپی متن آیه
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ‌ عَلَيْکُمْ‌ إِذْ هَمَ‌ قَوْمٌ‌ أَنْ‌ يَبْسُطُوا إِلَيْکُمْ‌ أَيْدِيَهُمْ‌ فَکَفَ‌ أَيْدِيَهُمْ‌ عَنْکُمْ‌ وَ اتَّقُوا اللَّهَ‌ وَ عَلَى‌ اللَّهِ‌ فَلْيَتَوَکَّلِ‌ الْمُؤْمِنُونَ‌

ترجمه

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نعمتی را که خدا به شما بخشید، به یاد آورید؛ آن زمان که جمعی (از دشمنان)، قصد داشتند دست به سوی شما دراز کنند (و شما را از میان بردارند)، اما خدا دست آنها را از شما باز داشت! از خدا بپرهیزید! و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!

ترتیل:
ترجمه:
المائدة ١٠ آیه ١١ المائدة ١٢
سوره : سوره المائدة
نزول : ٢ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«هَمَّ»: قصد کرد. خواست. «قَوْمٌ»: قومی. جمعی. شاید مراد کفّار قریش باشد که قبل از هجرت خواستند پیغمبر و بسیاری از یاران او را بکشند (نگا: انفال / ).


نزول

محل نزول:

این آیه در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. [۱]

شأن نزول:[۲]

«شیخ طوسی» گوید: اين آيه درباره كسانى نازل گرديد كه مي‌خواستند نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله سوء قصد نموده و او را از بين ببرند و راجع به آن شش قول ذكر نموده اند:

اول، مجاهد و قتادة و ابوملك گويند: آنان يهوديان بنى‌قريظه بودند، موقعى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد آنان رفته بود كه ديه مقتولين بنى‌كلاب را كه بعد از بئرمعونة اتفاق افتاده بود، بپردازد. بدين شرح كه عمرو بن امية الضمرى به دو نفر از آنان برخورده و به آن‌ها گفته بود، آيا مسلمان هستيد؟ آنان گفتند: ما بر شما وارد شده ايم. عمرو هر دو را به قتل رسانيد و اينان قبلاًً نزد پيامبر آمده بودند پس از اين واقعه رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمرو فرمود: براى چه آن دو نفر را قبل از اين كه به مأمن خويش برسند، كشته اى؟ سپس قسم ياد فرمود كه ديه دو مقتول مزبور را بپردازد لذا به طرف يهود بنى‌قريظه راه افتاد. بنوقريظه موقع را مغتنم شمرده در صدد از بين بردن رسول خدا صلى الله عليه و آله افتادند، خداوند او را از اين واقعه آگاه كرد و پيامبر از اقامت نزد آنان منصرف گرديد.[۳]

دوم، حسن بصرى گويد: كه قريش مردى را تحريك كرده بودند كه به طور ناگهان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قتل برساند، خداوند پيامبر خود را از اين موضوع مطلع ساخت. بدين شرح كه آن مرد با رسول خدا صلی الله علیه و آله مواجه شد و در دست پيامبر شمشيرى بود از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست كه شمشير را به او بدهد تا آن را ببيند. پيامبر شمشير را به او داد آن مرد وقتى كه شمشير را در دست گرفت به پيامبر گفت: به من بگو چه كسى مي‌تواند مرا مانع از كشتن تو بشود. پيامبر فرمود: خداوند مى تواند مانع شود در اين هنگام مرد مزبور شمشير را انداخت و مسلمان گرديد. اسم اين مرد را عمرو بن وهب الجمحى گفته اند و كسى كه او را تحريك كرده بود صفوان بن اميه بوده است و خداوند رسول خويش را آگاه كرده بود و همين امر سبب اسلام آوردن عمرو شده بود.[۴]

سوم، واقدى گويد: پيامبر با جمعى از بنى‌ذبيان جنگيده بود، آنان به كوه‌ها پناه برده بودند، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در تعقيب آن‌ها نپرداخت و در عين حال آن‌ها را مي‌ديد سپس به كار خويش پرداخت باران او را گرفت و لباس پيامبر كاملاً خيس شده بود لباس را از تن درآورد و به درختى آويزان نمود تا خشك شود سپس اندكى زير آن درخت استراحت نمود خواب او را فراگرفت در حالتى كه از ياران خود دور بود ولى دشمنانى كه به كوه پناهنده شده بودند او را مي‌ديدند. جريان امر را به امير خود دعثور بن الحرب المحاربى خبر دادند، دعثور از بالاى كوه پائين آمده و بالاى سر رسول خدا صلی الله علیه و آله ايستاد و در حالتى كه شمشير خود را در دست داشت به فكر كشتن پيامبر افتاد و با صداى بلند پيامبر را صدا زد و گفت: اى محمد چه كسى هم اكنون مى تواند مرا از كشتن تو مانع گردد، رسول خدا فرمود: خداوند، در اين حال جبرئيل به سينه آن مرد نواخت، شمشير از دست او افتاد. پيامبر به فوريت شمشير را برداشته و به دعثور حمله‌ور شد و او را به زمين كوبيد و بالين سر او قرار گرفت و گفت هم اكنون چه كسى مى تواند مرا مانع از كشتن تو بشود. دعثور در جواب گفت: هيچ كس، سپس در آن حال شهادتين را بر زبان جارى ساخت و مسلمان گرديد و بعد اين آيه نازل شد.

چهارم، ابوعلى جبائى گويد: خداوند به مؤمنين لطف نمود و دشمنان آنان را منكوب كرد در موقعى كه دشمنان مزبور با وسائل متعدد در صدد از بين بردن آن‌ها برآمده بودند و خداوند به امراض گوناگون و قحطى و ميرانيدن بزرگان آن‌ها، از مؤمنين دفع شر نمود و همين موضوع سبب انصراف دشمنان از ادامه قتال با مؤمنين شده بود.

پنجم، ابن عباس گويد: يهوديان رسول خدا صلى الله عليه و آله را براى صرف غذا دعوت كرده بودند ولى مقصود آنها كشتن پيامبر از روى ناگهان بوده است و خداوند رسول خويش را از نيت پليد آنان آگاه ساخت ولذا پيامبر در آن مجلس حاضر نگرديد و دعوت مزبور را قبول نفرمود.

ششم، ديگران گويند: اين آيه هنگامى نازل گرديد كه مشركين در روزى كه پيامبر با اصحاب خود در نخلستانى به خواندن نماز مشغول شده بودند، قصد كشتن او و اصحاب را نمودند. خداوند پيامبر خود را آگاه ساخت و رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز مزبور را براى خلاصى از سوء قصد به نماز خوف مبدل نمود و خلاصى يافت و اين خود منت و نعمتى از جانب خداوند براى مؤمنين بوده است.

تفسیر

نکات آیه

۱- یادآورى و توجه به نعمت هاى الهى، از وظایف مؤمنان (یأیها الذین ءامنوا اذکروا نعمت اللّه علیکم)

۲- تلاش دشمنان اسلام براى تجاوز به حریم جامعه اسلامى در صدر اسلام (اذ همّ قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم)

۳- دفع توطئه ها و تجاوزات دشمنان دین علیه مسلمانان در صدر اسلام، از سوى خداوند (اذ همّ قوم ... فکف ایدیهم عنکم)

۴- دفع توطئه هاى دشمنان اسلام، از نعمتهاى خداوند بر مؤمنان (اذکروا نعمت اللّه علیکم اذ همّ ... فکف ایدیهم عنکم) جمله «اذ ... فکف» بیان «نعمت» است.

۵- لزوم رعایت تقوا و پروا داشتن از خداوند (و اتقوا اللّه)

۶- یادآورى و توجه به نعمتهاى خداوند، زمینه تقواپیشگى و توکل بر او (اذکروا ... و اتقوا اللّه و على اللّه فلیتوکل المؤمنون) امر به تقوا و توکل پس از بیان لزوم یاد کردن نعمتها، بیانگر این معناست که یاد کردن نعمتها در نیل به تقوا و توکل بر خدا نقشى مؤثر دارد.

۷- یاد نکردن و به فراموشى سپردن نعمتهاى خداوند، نشانه بى تقوایى است. (اذکروا ... و اتقوا اللّه)

۸- مؤمنان باید تنها بر خدا توکل نمایند. (و على اللّه فلیتوکل المؤمنون)

۹- تنها بر خداوند توکل کردن، مقتضاى تقواپیشگى است. (و اتقوا اللّه و على اللّه فلیتوکل المؤمنون) عطف جمله «و على اللّه فلیتوکل ..» بر «اتقوا اللّه» به وسیله «فاء» مى رساند که لازمه پرهیزگارى، تنها بر خدا توکل کردن است.

۱۰- رعایت تقوا و تنها بر خدا توکل داشتن، شکر نعمتهاى خداوند و سپاسگزارى از امدادهاى اوست. (اذکروا نعمت اللّه ... و اتقوا اللّه و على اللّه فلیتوکل المؤمنون) امر به تقوا و توکل پس از یادآورى نعمتها و امدادهاى الهى، بیانگر آن است که توکل بر خدا و رعایت تقوا، بزرگداشت و سپاس آن نعمت است.

۱۱- تنها بر خداوند توکل کردن، لازمه ایمان به اوست. (و على اللّه فلیتوکل المؤمنون) تکیه بر وصف ایمان در فرمان به توکل، بیانگر آن است که ایمان به خدا، مستلزم توکل بر اوست.

۱۲- ایمان، تقوا و توکل، زمینه جلب امدادهاى خداوند و خنثى شدن توطئه هاى دشمنان از جانب اوست.* (یأیها الذین ءامنوا اذکروا نعمت اللّه ... و على اللّه فلیتوکل المؤمنون)

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۲، ۳
  • ایمان: آثار ایمان ۱۱، ۱۲ ; ایمان به خدا ۱۱ ; متعلق ایمان ۱۱
  • بی‌تقوایى: نشانه هاى بی‌تقوایى ۷
  • تقوا: آثار تقوا ۹، ۱۲ ; اهمیّت تقوا ۵، ۱۰ ; زمینه تقوا ۶
  • توکّل: آثار توکّل ۱۲ ; توکّل بر خدا ۸، ۹، ۱۰، ۱۱ ; زمینه توکّل ۶، ۹
  • جامعه: ظلم به جامعه اسلامى ۲
  • خدا: افعال خدا ۳ ; امداد خدا ۲ ; زمینه امداد خدا ۱۲ ; فراموشى نعمتهاى خدا ۷ ; نعمتهاى خدا ۴
  • دشمنان: تلاش دشمنان ۲ ; توطئه دشمنان اسلام ۴ ; توطئه دشمنان دین ۳ ; دفع توطئه دشمنان ۱۲
  • ذکر: آثار ذکر ۶ ; ذکر نعمتهاى خدا ۱، ۶
  • شکر: نعمت ۱۰
  • مشمولان نعمت:۴
  • مؤمنان: فضایل مؤمنان ۴ ; مسؤولیت مؤمنان ۱، ۸

منابع

  1. طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌۳، ص ۲۳۱.
  2. محمدباقر محقق،‌ نمونه بينات در شأن نزول آيات از نظر شیخ طوسی و ساير مفسرين خاصه و عامه، ص ۲۷۵.
  3. طبرى در تفسير خود آن را از عبدالله بن ابى‌بكر و عاصم بن عمير بن قتادة و مجاهد و عبدالله بن كثير و ابومالك روايت كرده و نيز از عكرمه و يزيد بن ابى‌زياد نقل نمايد كه در اين جريان ابوبكر و عمر و عثمان و على و طلحة و عبدالرحمن بن عوف نيز همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند و بر كعب بن اشرف و بنوالنضير وارد شده بودند.
  4. ابونعيم نيز در كتاب دلائل النبوة از طريق حسن بصرى از جابر بن عبدالله انصارى نقل نموده و اسم اين مرد را عورث بن الحرث ذكر نموده است.