نوح ١٣

از الکتاب
کپی متن آیه
مَا لَکُمْ‌ لاَ تَرْجُونَ‌ لِلَّهِ‌ وَقَاراً

ترجمه

چرا شما برای خدا عظمت قائل نیستید؟!

ترتیل:
ترجمه:
نوح ١٢ آیه ١٣ نوح ١٤
سوره : سوره نوح
نزول : ٤ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لا تَرْجُونَ»: در نظر نمی‌گیرید. قائل نیستید. «وَقَاراً»: سنگینی و شکوه. در اینجا بزرگی و عظمت مراد است (نگا: روح‌البیان). منظور آیه، این است که: چرا شما در برابر عظمت خدا خاضع نبوده و از او نمی‌ترسید؟


تفسیر


نکات آیه

۱ - قوم نوح، مردمى بى پروا در برابر خداوند ولى بى اعتقاد به عظمت او (ما لکم لاترجون للّه وقارًا) «رجاء» در مقابل «یأس» قرار دارد و هرگاه با حرف نفى استعمال شود - مانند آیه شریفه - به معناى «خوف» به کار مى رود (لسان العرب). برخى مراد از «رجاء» در این آیه را، «اعتقاد» دانسته اند; زیرا کسى که به چیزى امیدوار است، به آن چیز اعتقاد خواهد داشت. و «وقار» به معناى عظمت و بزرگى است.

۲ - قوم نوح، مردمى بى اعتقاد به شکوه و عظمت ربوبى خداوند (ما لکم لاترجون للّه وقارًا) مشرکان، خداوند را به عنوان خالق جهان قبول داشتند; ولى ربوبیت او را انکار مى کردند. با توجه به این نکته، مى توان استفاده کرد که مقصود از «وقار» عظمت ربوبى خداوند است.

۳ - قوم نوح، فاقد هرگونه دلیل و برهان در گرایش به شرک و انکار توحید ربوبى (ما لکم لاترجون للّه وقارًا) «ما» در «ما لکم» اسم استفهام و براى انکار است و این استفهام متوجه سبب قبول نداشتن «وقار» براى خدا است. بر این اساس، مفاد آیه شریفه چنین مى شود: «أىّ سبب حصل لکم حال کونکم غیر خائفین و غیر معتقدین للّه عظمة».

۴ - سرزنش شدن قوم نوح، به خاطر بى توجهى آنان نسبت به عظمت خداوند و روى آوردن به شرک و بت پرستى (ما لکم لاترجون للّه وقارًا)

۵ - خداوند، حقیقتى داراى عظمت و شکوه (ما لکم لاترجون للّه وقارًا)

روایات و احادیث

۶ - «عن أبى جعفر(ع) فى قوله: «لاترجون للّه وقاراً» قال: لاتخافون للّه عظمة;[۱] از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «لاترجون للّه وقاراً» روایت شده که فرمود: [یعنى] از عظمت خدا نمى ترسید».

موضوعات مرتبط

  • ترس: ترس از خدا ۶
  • خدا: تکذیب عظمت خدا ۱، ۲، ۴; عظمت خدا ۵، ۶
  • قوم نوح: بت پرستى قوم نوح ۴; بى ادبى قوم نوح ۱; بى منطقى قوم نوح ۳; سرزنش قوم نوح ۴; شرک ربوبى قوم نوح ۳; شرک قوم نوح ۴; کفر قوم نوح ۱، ۲

منابع

  1. تفسیر قمى، ج ۲، ص ۳۸۷; نورالثقلین، ج ۵، ص ۴۲۵، ح ۱۶.