القصص ٨١
ترجمه
القصص ٨٠ | آیه ٨١ | القصص ٨٢ | ||||||||||||||
|
معنی کلمات و عبارات
«خَسَفْنَا»: فرو بردیم (نگا: نحل / ، اسراء / ). «مِن دُونِ اللهِ»: در مقابل خدا (نگا: کهف / ). «الْمُنتَصِرِینَ»: یاری دهندگان.
تفسیر
- آيات ۷۶ - ۸۴، سوره قصص
- بيان آيات مربوط به قارون كه بهره مندى ازمال و ثروت او را از خدا غافل ساخته به هلاكتش انجاميد
- اشاره اى لطيف به كثرت فراوان ثروت قارون ((ان مفاتحة لتنوء بالصبة اولى القوة))
- گفتگوى مؤ منين با قارون و اندرزدادن به او به اينكه سرمستى نكند و با انفاقاموال براى آخرت توشه بياندوزد
- پاسخ مستكبرانه قارون : اموال من حاصل كاردانى و مهارت خودم مى باشد و كسى در آنسهيم نبوده حق مداخله ندارد
- جواب به قارون با يادآورى اينكه خداوند پيش از او كسانى توانگرتر از او را هلاكساخته است بدون اينكه علم و نيرويشان مانع از هلاكتشان شوند
- وجوهى كه در معنااى جواب قارون (انما اوتيته على علم عندى ) گفته شده است
- ديدگاه يكدسته (دنياپرستان ): تمناى داشتن ثروتى چون ثروت قارون
- دسته اى ديگر (مؤ منان ): ((ثوب اللدخير...))
- بعد از هلاكت قارون ، برآرزومندان ثروت او معلوم گشت كه وسعت و تنگى رزق تابعمشيت خدا است .
- بهشت مختص كسانى است كه در اين دنيا خواهان برترى جوئى و فساد نباشند
- اشاره به اينكه ملاك در ثواب و عقاب ، آثارحاصل از اعمال است
- بحث روايتى (رواياتى درباره داستان قارون و آيات مربوط به آن )
- داستان قارون در تورات حاضر
- چند روايت درباره تواضع و بيان اينكه بسا مى شود كه بند كفش كسى موجب عجب واستعلاى او مى شود
تفسیر نور (محسن قرائتی)
فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ «81»
پس ما، او و خانهاش را به زمين فرو برديم و هيچ گروهى نبود كه او رادر برابر قهر خداوند يارى كند و خودش نيز نمىتوانست از خويش دفاع نمايد.
نکته ها
انسان مىتواند در دو قوس حركت كند: قوس صعودى كه به معراج رسد و قوس نزولى كه به زمين فرو رود.
پیام ها
1- نتيجه ظلم، هلاكت است. فَبَغى عَلَيْهِمْ ... فَخَسَفْنا بِهِ
2- زمين، گاهى مأمور قهر خداوند است. «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ»
3- سرانجام ثروتاندوزى، بخل، غرور و هلاكت است. «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ»
4- ثروت، وسيلهى نجات نيست. «ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ»
تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)
فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ (81)
فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ: پس فرو برديم قارون و سراى او را به زمين. چون قارون به زمين فرو رفت، بنى اسرائيل گفتند: موسى دعا نمود قارون به زمين فرو رفت تا مال او را متصرف شود. موسى عليه السّلام دعا نمود تا اموال او هم به زمين فرو رفت تماما. فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ: پس نبود مر قارون را هيچ گروهى از ياران او كه در آن وقت، يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ: يارى كنند او را و منع عذاب نمايند بجز خداى تعالى، وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ: و نبود از انتقام كشندگان از موسى يا منع كننده عذاب از خود، يعنى نه كسى عذاب را از او دفع نمود نه خودش توانست از خود منع كند.
در تفاسير وارد شده كه قارون هفتاد مرتبه استغاثه نمود و حضرت موسى عليه السّلام توجه ننمود. چون موسى عليه السّلام به مناجات رفت، حق تعالى فرمود كه هفتاد بار قارون و ياران او به تو استغاثه نمودند التفات نكردى و اصلا رحم ننمودى، به عزت و جلال من اگر يك نوبت مرا خواندى اجابت كردمى «1».
عياشى از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت نموده فرمود: يونس وقتى مشاهده نمود قوم خود را تا آنكه انداخت خود را به دريا و بلعيد او را ماهى.
پس دور زد با او درياهاى هفتگانه را تا رسيد به دريائى كه قارون را در آن عذاب مىكردند؛ قارون صداى زمزمهاى شنيد، از ملك سؤال نمود، خبر داد او را كه يونس عليه السّلام است، حق تعالى او را در شكم ماهى حبس فرموده.
قارون گفت: اجازه مىدهى مرا كه با او تكلم كنم. ملك اجازه داد، پس سؤال نمود او را از موسى. ملك خبر داد كه به تحقيق مرد، پس قارون گريه
«1» منهج الصادقين، ج 7، ص 131 و مجمع البيان، ج 4، ص 267.
جلد 10 - صفحه 188
شديدى نمود؛ از خواهرش كلثوم پرسيد، خبر موت او را داد، پس گريه و جزع شديدى نمود. خداوند وحى فرمود ملك موكّل عذاب را كه بردارد از او عذاب را در بقيه ايام دنيا به سبب رقت او بر خويشان خود «1».
تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ (79) وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ (80) فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ (81) وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ (82)
ترجمه
پس بيرون آمد در ميان قوم خود با زينت خويش گفتند آنانكه ميخواهند زندگانى دنيا را ايكاش بود براى ما مثل آنچه داده شد بقارون همانا او داراى بهرهاى عظيم است
و گفتند آنانكه داده شد بايشان دانش واى بر شما پاداش خدا بهتر است از براى آنكه ايمان آورد و كردكار نيك و عطا كرده نميشوند آنرا مگر شكيبايان
پس فرو برديم او و خانهاش را در زمين پس نبود مر او را هيچ گروهى كه يارى كنندش غير از خدا و نبود از بازدارندگان عذاب از خود
و صبح كردند آنانكه آرزو كردند مرتبهاش را در ديروز ميگفتند عجب است حق چنان باشد كه خدا گشاده ميگرداند روزى را براى هر كه بخواهد از بندگانش و تنگ ميگرداند اگر نه آن بود كه منّت نهاد خداوند بر ما هر آينه فرو برده بود ما را عجب حق آنستكه رستگار نميشوند كافران.
تفسير
گفتهاند روز شنبهئى قارون با آرايش تمام و لباس تجمّل بر قاطر سفيدى كه زين طلا داشت سوار شد و قطيفه ارغوانى رنگ بدوش افكند و با چهار هزار سوار با همين تجمّلات بر بنى اسرائيل گذشت و آنها بعد از مشاهده اين جلال و جمال دو دسته شدند يكدسته كه اهل دنيا بودند اگر چه حسود نبودند از روى غبطه گفتند ايكاش ما هم چنين مال و ثروت و شوكتى داشتيم كه قارون دارد انصافا او بهره و نصيب وافرى از دنيا برده و دسته ديگر كه اهل علم و دانش و طالب آخرت و از خواص اصحاب حضرت موسى عليه السّلام بودند گفتند واى بر شما اين چه آرزوئى است ثواب و پاداش الهى كه بهشت عنبر سرشت است بهتر است براى اهل ايمان و اعمال شايسته و آن و اصل نميشود مگر بكسانيكه صبر نمودند بر زحمات دنيا و عبادت خدا و ترك معصيت او و بنابراين ضمير در يلقّيها راجع است بجنّت كه مراد از ثواب است و قويّا محتمل است راجع باشد بكلمه كه مستفاد از كلام علماء است يعنى اين گفتار پسنديده القاء نميشود از خداوند مگر بر كسانيكه در دنيا صبر و شكيبائى را شعار خود نموده و از زخارف آن چشم پوشيدهاند و چون حضرت موسى با بنى اسرائيل از مصر بيرون آمدند و چهل سال در وادى تيه سرگردان بودند و مأمور بتوبه شدند قارون از توبه استنكاف نمود و حضرت موسى او را تهديد بعذاب فرمود و او استهزاء كرد حضرت مغموم شد و
جلد 4 صفحه 209
از او كناره كرد و در جلوخان قصر او با حال حزن و اندوه نشست و اوامر كرد كه خاكستر مخلوط با آبرا بر سر حضرت ريختند و او شديدا غضبناك شد و از خداوند خواست كه قارون را عذاب فرمايد و خداوند زمين را مأمور بامر او فرمود پس وارد بر قارون شد و او از حال حضرت فهميد كه براى عذابش وارد شده و او را بحقّ رحم و قرابت خود قسم داد كه از تقصيرش بگذرد و حضرت در جوابش فرمود اى پسر لاوى زياد حرف نزن و بزمين فرمود او را بگير و زمين او را تا سر زانو گرفت و قصر و آنچه در آن بود فرو نشست و او گريه كرد و باز حضرت را بحق رحم خود قسم داد و حضرت همان جواب را باو داد و همان امر را بزمين فرمود و زمين او و قصر و خزائنش را تماما بلع نمود پس خداوند حضرت موسى را ملامت فرمود بر جوابيكه بقارون داد و حضرت عرضه داشت بار الها او مرا بغير تو قسم داد لذا من اجابت ننمودم و خداوند همان جوابى را كه او بقارون داده بود باو داد و حضرت عرضه داشت بار الها اگر ميدانستم رضايت تو در اجابت او است اجابت مينمودم او را و خداوند فرمود بعزّت و جلال خودم قسم اگر قارون همانطور كه تو را خواند مرا خوانده بود اجابتش مينمودم ولى چون تو را خواند بتو واگذارش كردم اين خلاصه مستفاد از نقل قمّى ره است در سبب خسف و از مفسّرين در اين باب باختلاف سبب ديگرى هم نقل شده كه چون با روايت قمّى ره وفق نداشت حقير نقل ننمودم خلاصه آنكه خداوند او و خانه و تمام تعيّناتش را بزمين فرو برد و او نداشت كسانيرا جز خدا كه كمك نمايند با او و نبود او كسيكه بتواند باز دارد عذاب خدا را از خود و منع نمايد آنرا با آنكه مغرور بمال و عساكر خود بود و فرداى آنروز كه اين واقعه اتفاق افتاد همان اشخاص كه روز قبل آرزوى جاه و جلال و مال و منال او را مينمودند اظهار ندامت از درخواست خودشان و تعجّب از اين پيش آمد كردند و ميگفتند واى حق آنستكه خداوند بمقتضاى حكمت خود نه براى كرامت خلق گشايش ميدهد روزى هر كس را كه ميخواهد و تنگ ميكند روزى هر كس را كه ميخواهد اگر خداوند منّت بر ما نگذارده بود به تنگدستى ما هم مغرور بمال ميشديم و مانند قارون بزمين فرو ميرفتيم واى معلوم ميشود رستگار و كامياب نميشوند كسانيكه كفران نعمت خدا را نمودند و حقّ
جلد 4 صفحه 210
اطاعت او و اوليائش را بجا نياوردند و كلمه وى كأنّ ظاهرا مركّب است از وى كه مفيد تعجب است و كأنّ كه مستعمل در تحقّق شده و فاعل خسف، اللّه است و بعضى بصيغه مجهول قرائت نمودهاند.
اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)
فَخَسَفنا بِهِ وَ بِدارِهِ الأَرضَ فَما كانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنتَصِرِينَ (81)
پس خسف فرموديم ما باو و بدار او زمين را يعني در زمين فرو رفت پس نبود براي او از جماعت اجزاء و اصحابش كسي که او را ياري كند از غير از خدا و نبود او از ياري شدگان.
گفتند قارون يكي از زنهاي فاحشه را خواست و باو گفت من دو كيسه اشرفي که دو هزار اشرفيست بتو ميدهم که فردا در مجمع بني اسرائيل بيايي و بگويي که موسي با من زنا كرده فاحشه قبول كرد لكن در شب بخود آمد و گفت اينکه چه عمليست من بجا بياورم که نسبت زنا به پيغمبر خدا بدهم اينهمه معاصي مرا بس نيست فردا آمد در مجمع بني اسرائيل و گفت قارون بمن دو كيسه اشرفيرا داده ببينيد که مهر قارون باو خورده که من بيايم و نسبت زنا بموسي- دهم و حاشا و كلا که من همچه نسبتي به پيغمبر خدا دهم حضرت موسي بسيار غضبناك شد عرض كرد پروردگار را تا چه اندازه او را مهلت ميدهي خطاب شد زمين را در تحت اختيار تو قرار دادم حضرت موسي بزمين امر فرمود که قارون را بگير قارون فرو رفت در زمين بعضي بني اسرائيل گفتند حضرت موسي ميخواهد تمام اموال قارون را ضبط كند حضرت موسي،
جلد 14 - صفحه 281
امر فرمود که تمام اموال و خانه و اندوختههاي او بزمين فرو رفت و اينست مفاد فَخَسَفنا بِهِ وَ بِدارِهِ الأَرضَ.
تنبيهان: (يك) امروز چه اشخاصي هستند که براي نفع قليلي يا دوستي و رفاقتي ميايند در محكمه و شهادت ناحق ميدهند از آن زن فاحشه بدتر (دو) خداوند چه ميكند با آنكه نسبت زنا بماريه قبطيه داد و گفت ابراهيم فرزند پيغمبر نيست که شرحش در سوره نور گذشت.
فَما كانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ نه خدمه و نه اجزاء و نه اقارب.
مِن دُونِ اللّهِ در مقابل غضب الهي بترسند ظالمين که احدي آنها را كمك نخواهد كرد پس از نزول عذاب.
وَ ما كانَ مِنَ المُنتَصِرِينَ كارش بجايي رسيد که مقدم بر فرعون و هامان شد که در سوره عنكبوت پس از ذكر قوم نوح و ابراهيم و لوط و اصحاب مدين و عاد و ثمود ميفرمايد وَ قارُونَ وَ فِرعَونَ وَ هامانَ- الي قوله تعالي- فَكُلًّا أَخَذنا بِذَنبِهِ فَمِنهُم مَن أَرسَلنا عَلَيهِ حاصِباً وَ مِنهُم مَن أَخَذَتهُ الصَّيحَةُ وَ مِنهُم مَن خَسَفنا بِهِ الأَرضَ وَ مِنهُم مَن أَغرَقنا (آيه 39 و 40)
برگزیده تفسیر نمونه
]
(آیه 81)- قارون با این عمل، طغیان و سر کشی خود را به اوج رسانید، ولی در تواریخ و روایات در اینجا ماجرای دیگری نقل شده است که نشانه نهایت بی شرمی قارون است و آن این که: روزی موسی (ع) به قارون گفت: خداوند به من فرمان داده که زکات مالت را بگیرم، قارون سر باز زد، و برای تبرئه خویش به مبارزه با موسی (ع) برخاست و جمعی از ثروتمندان بنی اسرائیل را نیز با خود همراه ساخت.
یک فکر شیطانی به نظرش رسید، گفت: باید به سراغ زن بد کارهای از فواحش بنی اسرائیل بفرستیم تا به سراغ موسی برود و او را متهم کند که با او سر و سرّی داشته! به سراغ آن زن فرستادند او نیز این پیشنهاد را پذیرفت، این از یکسو.
از سوی دیگر قارون به سراغ موسی آمد و گفت: خوب است بنی اسرائیل را جمع کنی و دستورات خداوند را بر آنها بخوانی، موسی پذیرفت و آنها را جمع کرد.
گفت: خداوند به من دستور داده که جز او را پرستش نکنید، صله رحم به جا آورید و چنین و چنان کنید، و در مورد مرد زنا کار دستور داده است اگر زنای محصنه باشد، سنگسار شود! در اینجا گفتند: حتی اگر خود تو باشی! گفت: آری! حتی اگر خود من باشم! در اینجا وقاحت را به آخرین درجه رساندند و گفتند: ما میدانیم که تو خود مرتکب این عمل شدهای و فورا به دنبال آن زن بد کاره فرستادند.
موسی (ع) رو به او کرد و گفت: به خدا سوگندت میدهم حقیقت را فاش بگو! زن بد کاره با شنیدن این سخن تکان سختی خورد، لرزید و منقلب شد و گفت: اکنون که چنین میگویی من حقیقت را فاش میگویم، اینها از من دعوت کردند تو را متهم کنم، ولی گواهی میدهم که تو پاکی و رسول خدایی!
ج3، ص482
سپس دو کیسه پولی را که به او داده بودند نشان داد و گفتنیها را گفت.
موسی (ع) به سجده افتاد و گریست، در اینجا بود که فرمان مجازات قارون زشت سیرت توطئهگر صادر شد.
چنانکه قرآن مجید میگوید: «ما او و خانهاش را در زمین فرو بردیم» (فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ).
عجبا! فرعون در امواج نیل فرو میرود، و قارون در اعمال زمین، آبی که مایه حیات است مأمور نابودی فرعونیان میشود، و زمینی که مهد آرامش است گورستان قارون و قارونیان.
مسلم است که در آن خانه، قارون تنها نبود، او و اطرافیانش، او و هم سنگرانش.
«و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند، و خود نیز نمیتوانست خویشتن را یاری دهد»! (فَما کانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما کانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ).
نکات آیه
۱ - اقدام خداوند به از میان برداشتن قارون و فرو بردن وى و خانه اش در درون زمین (فخسفنا به و بداره الأرض)
۲ - هلاکت قارون، بازتاب طغیان و رفتار ظالمانه وى با مردم خویش بود. (إنّ قرون کان من قوم موسى فبغى علیهم ... فخسفنا به و بداره الأرض) برداشت یاد شده با توجه به تفریع «فخسفنا» بر «فبغى علیهم» به دست مى آید.
۳ - فرجام شوم قارون، درس عبرتى است براى همه ثروتمندان مغرور و طغیانگر. (إنّ قارون ... فبغى علیهم ... فخسفنا به و بداره الأرض)
۴ - تهدید مشرکان مغرور و قارون صفت صدر اسلام از سوى خداوند به عذاب ذلّت بار (إنّ قرون کان من قوم موسى فبغى علیهم ... فخسفنا به و بداره الأرض) یادآورى فرجام شوم قارون، پس از بیان بهانه جویى هاى سردمداران مشرک مکه - که همگى از ثروتمندان بودند - نوعى تهدید به آنان است که باید به هوش باشند; زیرا ممکن است خداوند آنان را نیز هم چون قارون با خوارى و ذلت هلاک کند.
۵ - حضور نداشتن مردم به هنگام واقعه فرورفتن خانه قارون در دل زمین (فما کان له من فئة ینصرونه) چنان که از آیه بعد استفاده مى شود واقعه «فرو رفتن قارون» هنگام شب رخ داد; یعنى، زمانى که مردم در خانه هایشان آرمیده بودند. بنابراین در آن لحظه کسانى نبودند که بتوانند به یارى قارون بشتابند و قارون در اوج بى کسى در کام زمین فرو رفت. جمله «ما کان له من فئة...» بیانگر این معنا است.
۶ - تنهایى قارون (نبودن خدمه وى) در لحظه فرو رفتن وى با خانه اش در کام زمین (فما کان له من فئة ینصرونه)
۷ - تنها خداوند، شاهد فرورفتن قارون و خانه اش در کام زمین بود. (فما کان له من فئة ... من دون اللّه) «من دون اللّه» استثنا از «من فئة» است; یعنى، در آن لحظه کسى جز خدا حضور نداشت.
۸ - تلاش بى ثمر قارون، براى نجات جان خویش از فرو رفتن در زمین (و ما کان من المنتصرین) مقصود این است که قارون در لحظه فرو رفتن نه کسى را داشت که به او کمک کند و نه خودش مى توانست جان خویش را نجات دهد.
۹ - خوارى، ذلت، عجز و ناتوانى سخت قارون به هنگام فرورفتن در کام زمین (فما کان له من فئة ینصرونه من دون اللّه و ما کان من المنتصرین)
۱۰ - طغیان، سرمستى، فسادانگیزى، فخرفروشى و خودنمایى، از عوامل هلاکت و نابودى (إنّ قرون ... فبغى ... لاتفرح ... و لاتبغ الفساد ... فخرج على قومه فى زینته ... فخسفنا به و بداره الأرض) برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند پس از برشمردن تعدادى از اوصاف ناپسند قارون، مسأله نابودى وى را مطرح فرمود. این نکته مى رساند که اوصاف یاد شده در نابودى وى مؤثر بوده است.
روایات و احادیث
۱۱ - «عن النبى(ص):... إنّ قارون أوّل من اختال فخسف اللّه به و بداره الأرض;[۱] از نبى اکرم(ص) روایت شده است:... قارون اولین کسى بود که تکبر ورزید; پس خدا او و خانه اش را در زمین فرو برد».
موضوعات مرتبط
- بنى اسرائیل: بنى اسرائیل و هلاکت قارون ۵
- تفاخر: آثار تفاخر ۱۰
- ثروتمندان: تهدید ثروتمندان صدراسلام ۴; هشدار به ثروتمندان ۳
- خدا: تهدیدهاى خدا ۴; عذابهاى خدا ۱; گواهى خدا ۷
- خودنمایى: آثار خودنمایى ۱۰
- سرمستى: آثار سرمستى ۱۰
- طغیان: آثار طغیان ۱۰
- طغیانگران: هشدار به طغیانگران ۳
- ظلم: آثار ظلم ۱۰
- عبرت: عوامل عبرت ۳
- عذاب: تهدید به عذاب ذلت بار ۴; مراتب عذاب ۴
- فساد: آثار فساد ۱۰
- قارون: آثار تکبر قارون ۱۱; آثار طغیانگرى قارون ۲; آثار ظلم قارون ۲; بى تأثیرى تلاش قارون ۸; بى یاورى قارون ۶; ذلت قارون ۹; عبرت از فرجام شوم قارون ۳; عجز قارون ۹; عوامل هلاکت قارون ۲; فروروى قارون در زمین ۱، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۱; قصه قارون ۱، ۵، ۶، ۸، ۹; گواهان هلاکت قارون ۷; نابودى خانه قارون ۱; هلاکت قارون ۱
- متکبران: هشدار به متکبران ۳
- هلاکت: عوامل هلاکت ۱۰
منابع
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۷، ب ۱، ح ۱; نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۴۰، ح ۱۱۳.