يُغْنِي

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

ریشه کلمه

قاموس قرآن

كفايت. بى نيازى. از ميان معانى اين كلمه فقط اين دو معنى در قرآن به كار رفته و معانى ديگر كه خواهد آمد به اعتبار دو معنى فوق است. در مجمع ذيل آيه [بقره:263]. فرموده: «الغنى ضدالحاجة» در قاموس گفته «الغنى ضد الفقر» در اقرب آمده: «الغنى: الاكتفاء و اليسار...». اغناء: كفايت كردن و بى نياز كردن «اَغْناهُ اللَّهُ: جَعَلَهُ غَنِّياً-اَغْنى عَنْهُ: اَجْزَئَهُ» مثل [مريم:42]. كفايت نمى‏كند تو را از هيچ چيز [دخان:41]. روزى كه هيچ دوستى دوستى را كفايت نمى‏كند و مثل:[نور:32]. اگر فقير باشند خدا از فضل خود آنها را غنى و بى نياز مى‏كند. با مراجعه به قرآن خواهيم ديد كه غنى چون به معنى كفايت باشد به «عن» و «من» و چون به معنى بى نياز كردن باشد بدون «من» و «عن» آيد مثل آيات گذشته و در آيه [قمر:5]. كلمه «عن الناس» مقدر است مثل [يونس:101]. استغناء: طلب بى نيازى و اكتفاست «اسْتَغْنَى اللَّهَ: سَئَلَهُ اَنْ يُغْنِيَهُ - وَ عَنْهُ بَه‏:اكتفى» [ليل:7-8]. اما آنكه بخل ورزيد و خود را بى نياز دانست و وعده نيكو را تكذيب كرد... به نظر راغب استغناء مثل غنى به معنى بى نيازى است. غنّى: بى نياز. [بقره:267]. بدانيد خدا بى نياز پسنديده است غنى از اسماء حسنى است و آن جمعاً بيست بار در قرآن مجيد به كار رفته هجده بار درباره خدوند و دوبار درباره بشر. [نساء:6]. [نساء:135]. و آن چون درباره خداوند به كار رود مقصود مطلق بى نيازى است و چون وصف بشر آيد بى نيازى و كفايت بالنسبة است. اينك به چند آيه توجه كنيم: 1- [يونس:24]. يعنى آن را درو شده گردانديم گوئى ديروز اصلا نبوده راغب گفته: «غنى فى مكان» آنگاه گويند كه چيزى در محلى زياد بماند و بى نياز باشد. لذا ترجمه صحيح «لَمْ تَغْنَ» وجود نداشتن است چنانكه طبرسى نيز چنان فرموده است. ايضاً آيه [هود:67-68]. يعنى در خانه هايشان افتادند و مردند گوئى در آن خانه‏ها نبوده‏اند و زندگى نكرده‏اند در اقرب الموارد آمده: «غنى بالمكان: اقام به - غنى فلان: عاش». 2- [يونس:36]. ايضاً [نجم:28]. مراد از «الحق» به قرينه «الظن» علم است يعنى: بيشتر آن مردم پيروى نمى‏كنند مگر از ظن و ظن از علم ابداً كفايت نمى‏كند. يعنى به جاى تحصيل علم نمى‏شود به گمان اكتفا كرد اين مردم كه روى حسن ظن به اسلافشان و روى گمان به اينكه بتان شفيع‏اند آنها را عبادت مى‏كنند پيش خدا معذور نيستند و بايد به عمل خود تحصيل علم كنند و آنگاه خواهند دانست كه بت پرستيدن غلط و بى مدرك است. بزرگان بت پرستان دانسته و از روى علم از قبول حق امتناع مى‏كردند لذا «مايَتَّبِعُ اَكْثَرُهُمْ» آمده. يعنى ديگران از روى علم چنين مى‏كنند. *** 3- [تغابن:5-6]. استغناء چنانكه گفته شد طلب غنى است ولى آن از خداوند كه غنى بالذات است به معنى اظهار غنى مى‏باشد چنانكه ارباب تفسير فرموده‏اند يعنى گذشتگان عقوبت كارشان را چشيدند زيرا كه پيامبرانشان معجزات روشن را براى آنها آوردند و آنها كفر ورزيده و اعراض كردند و خدا بى نياز بود، خدا بى نياز پسنديده است (خداوند با هلاكشان اظهار كرد كه نه به ايمان آنها نيازمند است و نه به وجود آنها). 4- [عبس:5-6]. به نظرم مفعول «اسْتَغْنى» محذوف است يعنى: اما آنكه از حق بى نيازى جسته، تو به او توجه مى‏كنى و يا به قول راغب استغناء به معنى بى نيازى و ثروتمندى است يعنى: اما آنكه ثروتمند است...ظاهراً در آيه [علق:6-7]. نيز به معنى مجرد است يعنى: راستى انسان طغيان مى‏كند كه ديد بى نياز شده. 4- [غافر:47]. اين سخن از پيروان بى فكر است كه كوركورانه از رؤساء ستمگر خويش متابعت كرده‏اند يعنى: ما تابع شما بوديم هرچه گفتيد و كرديد، گفتيم و كرديم - آيا سهمى از اين آتش از ما دفع توانيد كرد؟ كفايت كردن همان دفع است.


کلمات نزدیک مکانی

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...