نُوح

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

ریشه کلمه

قاموس قرآن

[صافات:79]. اين پيامبر عظيم‏الشأن كه نام مباركش چهل وسه بار در قرآن مجيد يادشده اولين پيغمبر اولواالعزم و داعى توحيد است. چنانكه فرموده: [نساء:163]. او با لقب «عبدشكور» از جانب خداوند مفتخر است [اسراء:3]. و مقام اصطفاى خداوندى از جمله راجع به او است [آل عمران:33]. عمر نوح عليه السلام اگر تنها آيات قرآن را در نظر بگيريم عمر آن حضرت در حدود هزار سال و مقدارى از آن زيادتر بوده است يعنى نهصدوپنجاه سال قطعا بالا بود به اين آيه توجه فرماييد: [عنكبوت:14]. يعنى: نوح را به قومش ارسال كرديم هزار سال مگر پنجاه سال در ميان قوم ماند سپس آنها را حال آنكه ظالم بودند طوفان بگرفت. آيه صريح است در اينكه آن حضرت نهصدوپنجاه سال در ميان قومش به تبليغ مشغول بوده و جمله «وَلَقَدْ أَرْسَلْنا» نشان مى‏دهد كه پيش از بعثت نيز مدتى مثلا درحدود چهل سال از عمر او گذشته بود، فاء تفريع در «فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ» مفيد آن است كه پس از گذشتن نهصدوپنجاه سال طوفان پيش آمده است و چون به موجب [هود:48]. و آيات ديگر، مدتى نيز پس از طوفان زندگى كرده و اگر مثلا آن را ده سال بدانيم عمر آن بزرگوار در حدود هزار سال يا بيشتر بوده است. در روايات مجموع عمر آن حضرت دوهزارو سيصدو دوهزار و پانصدسال نقل شده. واللَّه العالم. در تورات فعلى سفر پيدايش باب نهم مى‏گويد: نوح بعد از طوفان سيصد و پنجاه سال عمر كرد و جمله عمر او نهصدوپنجاه سال بود. هاكس نيز در قاموس خود آن را نهصدوپنجاه سال گفته است. تفاوت نقل قرآن مجيد با نقل تورات از دو وجه‏است يكى اينكه عمر آن حضرت از قرآن در حدود هزارسال يا بيشتر استفاده مى‏شود ولى تورات همه آن را نهصدوپنجاه سال مى‏گويد. ديگرى اينكه: قران به حكم «فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ» شروع طوفان را پس از نهصدوپنجاه سال در نبوت او مى‏داند ولى تورات پس از پانصدوپنجاه سال، زيرا به نقل آن، نوح «عليه السلام» پس از طوفان سيصدوپنجاه سال عمر كرده است. به نقل طبرسى در آن مدت نوح نه دندانش افتاد نه ناتوان شد و نه مويش سفيدگشت. *** به نظر بعضى‏ها طول عمر معجزه نوح «عليه السلام» بوده است، و اينكه عمرهاى كنونى از صد و صدوبيست سال تجاوز نمى‏كند نمى‏تواند مورد اشكال در كثرت عمر آن حضرت بوده باشد. زيرا دليل علمى بر اينكه بشر نمى‏تواند بيشتر از آن زندگى كند نيست اگر عواملى كه موجب مرگ مى‏شوند از بين برده شوند يا تاحدى خنثى گردند عمر بشر حتما زياد خواهد شد وانگهى : كريمى كاين جهان پاينده دارد تواند حجتى را زنده دارد طوفان آنجه از قران مجيد راجع به طوفان استفاده مى‏شود به قرار ذيل است. قوم نوح «عليه السلام» بت پرست بودند و خداى واحد را پرستش نمى‏كردند. نوح از جانب خدا بر آنها مبعوث شد وبه عبادت خدا دعوتشان كرد و گفت «يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مالَكُمْ مِنْ اِلهٍ غَيْرُهُ» من از عذاب خدا بر شما مى‏ترسم. گفتند: تو در گمراهى آشكارى. فرمود: اى مردم من گمراه نيستم بلكه از جانب رب العالمين رسالت دارم پيامهاى خدا را به شما ابلاغ مى‏كنم و به شما خيرخواهم و مى‏دانم ازخداآنچه را كه نمى‏دانيد. گفتند: دروغ مى‏گويى (اعراف:59-64). در مدت نهصدوپنجاه سال زحمت و تبليغ او جز اندكى ايمان نياوردند. [هود:40]. و چون ديگر اميدى به ايمان آنهانماند نوح در مقام كيفرخواست به درگاه خدااستغاثه كرد كه [نوح:26]. خدايا جنبنده‏اى از كافران را در روى زمين زنده نگذار و گرنه بندگانت را گمراه كرده و خود نيز جز فرزندان فاجر ناسپاس نخواهند زاييد. اين ادعا ظاهرا در پى آن بود كه خدا به وى وحى كرد [هود:36]. جز اينها كه ايمان آورده‏اند ديگر كسى از قوم تو ايمان نخواهد آورد. پس از اين دعا و وحى، خداوند بنوح فرمود: «بدستور و زير نظرما كشتى را بساز و درباره قوم ستمكارت ديگر چيزى به من نگو آنها بى چون وچرا غرق خواهند شد، نوح شروع به ساختن كشتى كرد هر وقت جمعى از قومش او را مى‏ديدند مسخره مى‏كردند نوح و يارانش در جواب مى‏گفتند: اگر شما امروز ما را مسخره مى‏كنيد ما هم روزى شما را مسخره خواهيم كرد بزودى خواهيد دانست كيست كه عذاب خوار كننده و دائمى بوى نازل خواهد شد(هود:37-39). ظاهرا علامت شروع طوفان آن بود كه آب از تنورى كه نوح آن را مى‏شناخت فوران كند. در طوفان نوح بارانهاى سيل آسا از آسمان باريد و آب از زمين به صورت چشمه‏ها فوران كرد بطوريكه در اثر اين دو امر آن محيط را آب فرا گرفت خدا فرمايد: [قمر:11-12]. يعنى درهاى آسمان را با آبى سيل آسا باز كرديم و زمين را شكافته و بصورت چشمه‏ها در آورديم هر دو آب روى دستورى معين به هم رسيدند. «تا چون دستور خدا آمد و تنور فوران كرد به نوح خطاب رسيد از هر حيوان يك جفت و نيز خانواده خويش (مگر آنكه محكوم به غرق است) و مؤمنين را به كشتى سوار كن. نوح فرمود: سوار شويد حركت و ايستادن كشتى به يارى خداست، خدايم غفور ومهربان است. كشتى در موجى همچون كوهها حركت مى‏كرد و بالا و پايين مى‏رفت. نوح پسر خويش را كه در كنارى بود صدازد:پسرم با ما سوار شو و در رديف كافران مباش. آن پسر (بى ايمان)در جواب گفت: بزودى به كوهى مى‏رسم مرا از آب و طوفان باز مى‏دارد نوح فرمود: امروز از بلاى خدا هيچ چيز نمى‏تواند جلوگيرد فقط آنكه مورد رحمت خداست در امان خواهد بود، در اين ميان موجى پسر را ربود و غرق گرديد. بلاى خداوندى همه نافرمانان را فرا گرفت و همه در دست امواج خروشان غرق شدند، دستور آسمانى رسيد كه [هود:44]. اى زمين آبت را فرو بر و اى آسمان آبت را قطع كن، آب در زمين فرورفت و كار تمام شد و كشتى بر كوه جودى نشست. آيا طوفان همه جاى زمين را گرفت؟ در تفسيرالميزان در سوره هود تحت عنوان «آيا نبوت نوح «عليه السلام» براى عموم بشر بود؟» استدلال كرده كه نبوت آن حضرت نبوت عامه بود و در فصل «آيا طوفان همه جاى زمين را فرا گرفت؟» عالمگير بودن طوفان را اختيار كرده و فرموده: عموم دعوت آن حضرت مقتضى عموم عذاب است و اين بهترين قرينه است، وانگهى آياتيكه به ظاهر بر عموم دلالت دارند مفيد اين مطلب اند مثل قول نوح «عليه السلام» [نوح:26]. و قول ديگرش كه به پسرش گفت [هود:43]. و نيز آيه [صافات:77]. و افزوده: از جمله شواهد عمومى بودن طوفان آن است كه خداوند در دو موضع به نوح «عليه السلام» مى‏فرمايد از هر حيوان يك جفت در كشتى بگذارد، روشن است كه اگر طوفان در يك ناحيه بود مثل عراق چنانكه گفته‏اند هيچ احتياجى نبود كه در كشتى حيوان سوار كند... نگارنده گويد: هيچ مانعى ندارد كه «الارض» در آيه «رَبِّ لاتَذَرْ عَلَى لْاَرْضِ» ارض قوم نوح باشد نه همه كره ارض. چنانكه در آيه [اسراء:76]. مراد ارض مكه است نه همه كره ارض. و در آيه «وَجَعَلْنا ذُّرِّيَتَهُ هُمُ الْباقينَ» اشكالى ندارد كه بگوييم قوم آن حضرت همه هلاك شدند و فقط ذريه او باقى ماند نه نسبت به همه اقوام. ايضا در «لاعاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِاللهِ» ظاهرا مراد محل طوفان است نه همه جا. وانگهى اگر مراد سوار كردن از همه جنس حيوانات در كشتى باشد پيداست كه نه كشتى آن وسعت را داشت كه آن‏همه حيوانات در آن جاى گيرند و مدتى با علوفه و آب تامين شوند و نه امكان داشت كه حيوانات بى شمار روى زمين را جمع كنند و به قولى لازم بود اقلاً سه هزاروپانصد نوع از پستانداران در كشتى گذاشته و مدتى غذاى آنها را تأمين كنند. وانگهى در صورت عمومى بودن رسالت آن حضرت لازم بود كه رسالت آن بزرگوار به همه جاى عالم رسيده باشد و همه تكذيب كرده باشند تا مستحق عذاب گردند زيرا [اسراء:15]. و اثبات اين مطلب كه آن حضرت نمايندگان فرستاده و تبليغ كرده است مشكل بلكه غيرممكن مى‏باشد. خلاصه: احتمال نزديك به يقين آن است كه طوفان نوح مثل بلاهاى قوم هود، صالح و لوط عليهم السلام محلى بوده است مگر آنكه بگوييم كه در روزگار نوح «عليه السلام» خشكى روى زمين خيلى كوچك و منحصر به محل قوم آن حضرت بوده است در اينصورت طبيعى است كه بگوييم همه جاى زمين را كه مثلا به بزرگى استان گيلان بود آب فراگرفته است. صاحب المنار كه قائل به محلى بودن طوفان است مى‏گويد: ظواهر آيات به كمك قرائن و تقاليد رسيده از اهل كتاب نشان مى‏دهد كه آنروز درهمه زمين جز قوم نوح نبودند و آنها هم دراثر طوفان از بين رفتند و جز فرزندان او (و مؤمنين) باقى نماندند و اين مقتضى آن است كه طوفان محلى بوده ولى خشكى در آن روز كوچك بوده است زيرا از زمان تكوين و پيدايش بشر چندان فاصله نداشت، دانشمندان زمين شناس مى‏گويند: زمين در وقت جدا شدن از كره خورشيد يكپارچه آتش بوده و آن‏گاه مذاب شده سپس در آن به تدريج خشكى پيدا شده است. در الميزان استدلالات المنار را نقل كرده ولى نپسنديده است. و در آخر فرمايد: حق آن است كه ظاهر قرآن كريم (ظاهرى كه انكار نمى‏شود) دلالت بر عمومى بودن طوفان و غرق عموم بشر دارد و تا بحال دليلى كه مخالف اين ظهور باشد اقامه نشده است. و آنگاه مقاله‏هاى دكتر سحابى استاد زمين‏شناسى را در اين باره نقل كرده است. ولى چنانكه گفته شد عمومى بودن طوفان بعيد و ظن نزديك به يقين محلى بودن آن است. حيوانات در كشتى در دو جا از قرآن كريم آمده [هود:40]. [مؤمنون:27]. بنابرآنكه طوفان عالمگير باشد بايد گفت نوح «عليه السلام» از همه حيواناتى كه در آب زندگى نتوانند كرد يك جفت به كشتى سوار كرده تانسل آنها از بين نرود، در اينصورت اشكال گذشته لازم مى‏آيد كه آن‏همه حيوانات را از كجا جمع كرد؟! كشتى چطور به آنها وسعت داد؟! چطور غذا در كشتى براى آنها تهيه شد؟!. در تفسير عياشى از امام صادق «عليه السلام» نقل شده كه از ازواج ثمانيه حلال كه در آيه [انعام:143]. آمده در كشتى حمل كرد و در آن روايت هست كه هم از اهلى و هم از وحشى آنها و نيز از هر پرنده وحشى و اهلى را حمل كرد و در روايت ديگر سگ و خوك هم نقل شده است از خلاصة المنهج ملا فتح الله كاشانى نقل شده «از هر نر و ماده‏اى كه نفعى از آنها متصور باشد» حمل كرد. قرائت حفص از عاصم در هردو آيه «كلّ» با تنوين است نه بااضافه به «اثنين» ممكن است تقدير آن «مِنْ كُلِّ حَيْوانٍ مَأْنُوسٍ» باشد. با همه اينها نگارنده در اين باره كاملا روشن نشدم چون ظهور «احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ» در از بين رفتن نسل بقيه است . آيا در آن زمان چند قسم بيشتر از حيوانات در روى زمين پيدا نشده بودند و نوح «عليه السلام» فقط نسل آنها را حفظ كرد و بقيه حيوانات بعدا پيدا شدند؟!! اين بسيار بعيد است زيرا بشر چنانكه گفته‏اند آخرين پديده است. آيا مراد فقط چند راس اهلى و وحشى است آنوقت نسل بقيه از بين مى‏رفت و درصورت محلى بودن طوفان حكمت حمل حيوانات از هريك، يك جفت چه بود؟!! آيامراد آن بود كه از گوشت آنچه حمل شده بوداستفاده كنند وحمل چهارپايان فقط براى خوراك اهل كشتى بود؟! در اينصورت نر وماده بودن آنها چه بود؟ والله العالم. طوفان تاكجا بود؟ از اينكه پسرنوح درجواب پدرش گفت: «سَآوى اِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنى مِنَ الْماءِ» روشن مى‏شود كه طوفان از كوهها بالا نرفته بودو گرنه نمى‏گفت به كوهى پناه مى‏برم، اثبات اينكه در موقع گفتگوى آن دو هنوز طوفان شدت نيافته بود بعدا از كوهها هم گذشت محتاج به دليل است و اينكه موقع پايين رفتن آب كشتى دركوه جودى نشست نمى‏شود دليل بالارفتن آب از همه كوههاباشد. سخن تورات تورات در سفر پيدايش باب ششم به تشريح مساحت كشتى نوح «عليه السلام» پرداخته و خبر از هلاك شدن همه انسانها مى‏دهد و گويد به نوح امرشد از هر ذى جسد جفتى و از همه پرندگان و بهائم و حشرات جفتى به كشتى بياور تا زنده بمانند و غذاى آنها را تهيه كن. و در باب هفتم مشروحتر از باب ششم بيان مى‏كند و آن وقت مى‏گويد آب همه كوه‏ها را كه زير تمام آسمانها بود مستور كرد و جز نوح و آنها كه در كشتى بودند جنبنده‏اى در روى زمين باقى نماند. اينها خيلى اغراق‏آميز بلكه ناممكن اند ولى بحمدالله در قرآن مجيد از اينها خبرى نيست. جودى كجاست؟ در باره جودى و محل آن در «جود» توضيحى داده شد به آنجا رجوع شود. ناگفته نماند: نگارنده را مجال آن نيست كه در باره نوح «عليه السلام» به روايات رجوع كرده و تحقيق نمايد، آنچه گفته شد با وضع اين كتاب مناسب است و الحمدالله. لفظ نوح در اقرب الموارد گويد: نوح عَلَمى است اعجمى و منصرف. هاكس در قاموس خود آن را عجمى دانسته و «راحت» معنى كرده است در صحاح و قاموس نيز آن را غيرعربى گفته‏اند. آن در لغت عرب مصدر و صدا را به گريه بلند كردن است، و اصل آن اجتماع زنان و روبرو نشستن آنها درنوحه گرى است. نوائح زنان نوحه گراند.


کلمات نزدیک مکانی

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...