تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۶

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

→ صفحه قبل صفحه بعد ←


تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۳

ََآيه ۱۰ - ۱۶

آيه و ترجمه

إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا المُْؤْمِنِينَ وَ المُْؤْمِنَتِ ثمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَاب جَهَنَّمَ وَ لهَُمْ عَذَاب الحَْرِيقِ(۱۰) إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُمْ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتهَا الاَنهَرُ ذَلِك الْفَوْزُ الْكَبِيرُ(۱۱) إِنَّ بَطش رَبِّك لَشدِيدٌ(۱۲) إِنَّهُ هُوَ يُبْدِىُ وَ يُعِيدُ(۱۳) وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ(۱۴) ذُو الْعَرْشِ المَْجِيدُ(۱۵) فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ(۱۶) ترجمه : ۱۰ - كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد شكنجه قرار دادند عذاب دوزخ براى آنها است ، و عذاب آتش سوزان . ۱۱ - كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى بزرگى است .

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۴

۱۲ - گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ، ۱۳ - او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه بازمى گرداند. ۱۴ - و او آمرزنده و دوستدار (مؤ منان ) است . ۱۵ - صاحب عرش مجيد است . ۱۶ - و آنچه را مى خواهد انجام مى دهد. تفسير : شكنجه گران در برابر مجازات الهى بعد از بيان جنايت عظيم شكنجهگران اقوام پيشين كه مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتش مى سوزاندند، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه گران و پاداشهاى عظيم مؤ منان اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: «كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند، سپس توبه نكردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان » (ان الذين فتنوا المؤ منين و المؤ منات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق ). «فتنوا» از ماده «فتن » (بر وزن متن ) و «فتنه » در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود، سپس اين ماده (فتنه ) هم به معنى «آزمايش »، و هم به معنى «عذاب و مجازات » و هم به معنى «گمراهى و شرك » به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه ۱۳ و ۱۴ ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : «همان روزى كه آنها بر آتش ‍ سوزانده مى شوند، و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه درباره آن عجله داشتيد»!

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۵

جمله «ثم لم يتوبوا» نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند. اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى بندد، و اين نشان مى دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است . قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى «عذاب حريق » (عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش ‍ كجا. اين آتش از شعله هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش ‍ دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤ منانى كه با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند. بعضى نيز گفته اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است . سپس به پاداش مؤ منان پرداخته ، مى فرمايد: «كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است » (ان الذين آمنوا و عملوا

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۶

الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير). چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار، با سربلندى و افتخار جاى گيرند، ولى نبايد فراموش ‍ كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير، «ايمان و عمل صالح » است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است . تعبير به «عملواالصالحات » (با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند. تعبير به «ذلك » كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است . سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجهگران پرداخته ، مى افزايد: «مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است »! (ان بطش ربك لشديد) بعد مى فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است «او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه باز مى گرداند» (انه هو يبدى و يعيد). «بطش » به معنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده . تعبير به «ربك » (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاءكيد بر حمايت خداوند از او است .

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۷

قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاءكيدها همراه است از يكسو واژه «بطش » خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر «جمله اسميه » معمولا براى تاءكيد مى آيد، و از سوى سوم تعبير به «شديد»، و از سوى چهارم كلمه «ان » و از سوى پنجم «لام » كه در اينگونه موارد نيز براى تاءكيد مى باشد در اين يك آيه جمع است . بنابراين قرآن مجيد مى خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاءكيد ديگرى بر آن مى افزايد. سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گويد: «او آمرزنده بندگان توبهكار، و دوستدار مؤ منان است » (و هو الغفور الودود). «او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است » (ذو العرش المجيد). «او هر كارى را اراده كند انجام مى دهد» (فعال لما يريد). «غفور» و «ودود» كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۸

و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه كار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح . در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است . از آنچه گفته شد: روشن مى شود كه و «ودود» در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى «اسم مفعول » دانسته اند مانند «ركوب » كه به معنى «مركوب » آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف «غفور» كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او. وصف سوم يعنى «ذوالعرش » با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى باشد، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى گيرد بنابراين در حقيقت جمله «فعال لما يريد» از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه گران نشان مى دهد. «مجيد» از ماده «مجد» به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد ديگران كمتر به كار مى رود. اين پنج وصف انسجام روشنى دارد، زيرا «غفور» و «ودود» بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى «قدرت » باشد، و كرمش ‍ وسيع و نعمتش بى پايان ، تا

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۹

هر چه را اراده كند انجام دهد، نه چيزى مانع كار او گردد، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد.

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۰

ََآيه ۱۷-۲۲

آيه و ترجمه

هَلْ أَتَاك حَدِيث الجُْنُودِ(۱۷) فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ(۱۸) بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فى تَكْذِيبٍ(۱۹) وَ اللَّهُ مِن وَرَائهِم محِيط(۲۰) بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مجِيدٌ(۲۱) فى لَوْحٍ محْفُوظِ(۲۲) ترجمه : ۱۷ - آيا داستان لشكرها به تو رسيده است ؟! ۱۸ - لشكريان فرعون و ثمود. ۱۹ - بلكه كافران پيوسته مشغول تكذيب حقند. ۲۰ - و خداوند به همه آنها احاطه دارد. ۲۱ - (اين سخن سحر و دروغ نيست ) بلكه قرآن با عظمت است . ۲۲ - كه در لوح محفوظ جاى دارد. تفسير : ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد؟ آيات قبل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلا منازع او، و تهديد كفار و شكنجه گران بود، براى اينكه معلوم شود اين تهديدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى باشد، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۱

كرده مى فرمايد: «آيا داستان لشكرها به تو رسيده است » (هل اتيك حديث الجنود). لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف آرايى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اينكه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند. و بعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده مى افزايد: «همان لشكريان فرعون و قوم ثمود» (فرعون و ثمود). همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند، و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند، و از آن خانه ها و قصرهاى عظيم ساختند، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود. اما خداوند گروه اول را با «آب »، و گروه دوم را با «باد» كه هر دو وسيله هاى حيات آدمى هستند، و از لطيف ترين و ظريفترين موجودات محسوب مى شوند درهم كوبيد! امواج نيل ، فرعون و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد، و باد سرد و كوبنده ، قوم ثمود را همچون پر كاه از مقابل خود برميداشت و بعد از مدتى جسم بى جانشان را بر صفحه زمين مى افكند. تا مشركان عرب بدانند كارى از آنها ساخته نيست ، جايى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت وضع كسانى كه از آنها ضعيف ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است انتخاب قوم «فرعون » و «ثمود» از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش به خاطر اين است كه هر دو در نهايت قدرت بودند، يكى مربوط به گذشته هاى دور است (قوم ثمود) و ديگرى به گذشته نزديكتر

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۲

(قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالا باخبر. در آيه بعد مى افزايد: «بلكه كسانى كه كافر شدند پيوسته گرفتار تكذيب و انكار حقند» (بل الذين كفروا فى تكذيب ). چنان نيست كه نشانه هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى دهد كه بعضى راه را پيدا كنند، و در طريق حق گام بگذارند. تعبير به «بل » كه به اصطلاح براى «اضراب » (عدول از چيزى به چيز ديگر است ) گويى اشاره به اين است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند، دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند، و از هر وسيله براى اين مقصود بهره مى گيرند. ولى آنها بايد بدانند كه «خداوند به همه آنها احاطه دارد و همه در چنگال قدرت او هستند» (والله من ورائهم محيط). اگر خدا به آنها مهلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سريعا مجازات نمى كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش ‍ بيرونند. تعبير به «ورائهم » (پشت سر آنها) اشاره به اين است كه آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهى هستند، و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد، بنابراين ممكن نيست از چنگال عدالت و كيفر او فرار كنند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور احاطه علمى خداوند به اعمال آنها در جميع جهات است به گونه اى كه هيچ گفتار و كردار و نيات آنها از وى مخفى

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۳

نمى ماند. در آيه بعد مى افزايد: اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است «بلكه آن قرآن مجيد و با عظمت و بلند مقام است » (بل هو قرآن مجيد). «كلامى است كه در لوح محفوظ ثبت است » و دست نا اهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى رسد، و از هر گونه تغيير و تبديل و زياده و نقصان بر كنار مى باشد (فى لوح محفوظ). بنابراين اگر نسبتهاى ناروا به تو مى دهند، و شاعر و ساحر و كاهن و مجنونت مى خوانند، هرگز غمگين مباش ، تكيه گاه تو محكم ، راهت روشن ، و پشتيبانت قدرتمند و توانا است . «مجيد» چنانكه گفتيم از ماده «مجد» به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و اين معنى درباره قرآن كاملا صادق مى باشد، چرا كه محتوايش عظيم و گسترده ، و معانيش بلند و پرمايه است ، هم در زمينه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن . «لوح » (به فتح لام ) به معنى صفحه عريضى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و «لوح » (به ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنين هوايى است كه بين آسمان و زمين قرار دارد. فعلى كه از اولى مشتق مى شود به معنى آشكار شدن و درخشيدن است . و به هر حال در اينجا منظور صفحه اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه اى همچون الواح متداول در ميان ما، بلكه در تفسيرى از ابن عباس آمده است «لوح محفوظ» طولش به اندازه فاصله زمين

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۴

و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است ! و اينجا است كه به نظر مى رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است . آرى قرآن از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته ، نه زاييده فكر بشر است و نه القاء شياطين ، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است . اين احتمالا همان چيزى است كه در قرآن مجيد گاه از آن به «كتاب مبين » و گاه به «ام الكتاب » تعبير شده ، چنانكه در آيه ۳۹ رعد مى خوانيم : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : ((خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى دارد، و ام الكتاب (كتاب اصلى و مادر) نزد او است )). و در آيه ۵۹ انعام آمده است : و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين : «و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است ». ضمنا بايد توجه داشت كه تعبير به «لوح محفوظ» در قرآن مجيد تنها در همين جا آمده است . خداوندا! ما را به حقيقت اين كتاب بزرگ آسمانيت آشناتر بفرما. پروردگارا! در آن روز كه مؤ منان صالح به فوز كبير و كافران مجرم به عذاب حريق مى رسند ما را در كنف حمايتت قرار ده . بار الها! تو غفور و ودود و رحيم و مهربانى با ما آن كن كه اين اسماء و صفاتت ايجاب مى كند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد. آمين يا رب العالمين

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۵

َسوره طارق

ََمقدمه

اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۱۷ آيه است

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۶

محتواى سوره «طارق » و فضيلت آن مطالب اين سوره عمدتا بر دو محور دور مى زند. ۱ - محور معاد و رستاخيز. ۲ - محور قرآن مجيد و ارزش و اهميت آن . ولى در آغاز بعد از سوگندهاى انديشه آفرينى اشاره به وجود مراقبين الهى بر انسان مى كند. بعد براى اثبات امكان معاد به زندگى نخستين ، و بدو پيدايش انسان از آب نطفه ، اشاره فرموده ، نتيجه گيرى مى كند: خداوندى كه قادر است او را از چنين آب بيارزش و ناچيزى بيافريند توانايى بر بازگشت مجدد او دارد. در مرحله بعد به بعضى از ويژگيهاى روز رستاخيز اشاره كرده ، سپس با ذكر سوگندهاى متعدد و پرمعنايى اهميت قرآن را گوشزد مى نمايد، و سرانجام سوره را با تهديد كفار به مجازات الهى پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها اعطاه الله بعدد كل نجم فى السماء عشر حسنات !: «هر كس آن را تلاوت كند خداوند به تعداد هر ستاره اى كه در آسمان وجود دارد ده حسنه به او مى بخشد»!. و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است من كان قرائته فى الفريضة و السماء و الطارق كان له عند الله يوم القيامة جاه و منزلة ، و كان من رفقاء النبيين و اصحابهم فى الجنة : «هر كس در نماز فريضه سوره و السماء و الطارق

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۷

را تلاوت كند در قيامت نزد خداوند مقام و منزلت عظيمى خواهد داشت ، و از دوستان پيامبران و ياران آنها در بهشت خواهد بود». بديهى است محتواى سوره و عمل به آن است كه اينهمه پاداش عظيم را ببار مى آورد نه تلاوت خالى از عمل .

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۸

ََآيه ۱ - ۱۰

آيه و ترجمه

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ السمَاءِ وَ الطارِقِ(۱) وَ مَا أَدْرَاك مَا الطارِقُ(۲) النَّجْمُ الثَّاقِب (۳) إِن كلُّ نَفْسٍ لمََّّا عَلَيهَا حَافِظٌ(۴) فَلْيَنظرِ الانسنُ مِمَّ خُلِقَ(۵) خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ(۶) يخْرُجُ مِن بَينِ الصلْبِ وَ الترَائبِ(۷) إِنَّهُ عَلى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ(۸) يَوْمَ تُبْلى السرَائرُ(۹) فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَ لا نَاصِرٍ(۱۰)

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۹

ترجمه : بنام خداوند بخشنده مهربان ۱ - سوگند به آسمان و كوبنده شب . ۲ - و تو نمى دانى كوبنده شب چيست ؟! ۳ - همان ستاره درخشان و شكافنده تاريكيها. ۴ - (به اين آيت بزرگ الهى سوگند) كه هر كس مراقب و حافظى دارد. ۵ - انسان بايد نگاه كند كه از چه چيز آفريده شده ؟! ۶ - از يك آب جهنده آفريده شده است . ۷ - آبى كه خارج مى شود از ميان «پشت » و «سينه ها». ۸ - (كسى كه او را از چنين موجود ناچيزى آفريد) مى تواند او را بازگرداند. ۹ - در آن روز كه اسرار پنهان آشكار مى شود. ۱۰ - و براى او هيچ نيرو و ياورى نيست . تفسير : اى انسان بنگر از چه آفريده شده اى ؟! اين سوره نيز همچون بسيارى ديگر از سوره هاى جزء آخر قرآن ، با سوگندهاى زيبا و انديشه برانگيزى آغاز مى شود، سوگندهايى كه مقدمه اى است براى بيان يك واقعيت بزرگ . «سوگند به آسمان و كوبنده شب »! (و السماء و الطارق ). «و تو نمى دانى كوبنده شب چيست »؟! (و ما ادراك ما الطارق ).

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۰

«ستارهاى است بلند و درخشان و شكافنده تاريكها» (النجم الثاقب ). طارق از ماده «طرق » (بر وزن برق ) به معنى كوبيدن است ، و راه را از اين جهت طريق گويند كه با پاى رهروان كوبيده مى شود، و «مطرقه » به معنى پتك و چكش است كه براى كوبيدن فلزات و مانند آن به كار مى رود. و از آنجا كه درهاى خانه ها را به هنگام شب مى بندند، و كسى شب وارد مى شود ناچار است در را بكوبد، به اشخاصى كه در شب وارد مى شوند «طارق » گويند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) درباره «اشعث بن قيس » منافق كه شب هنگام به در خانه آن حضرت آمد و حلواى شيرينى با خود آورده بود كه به پندار خام خويش قلب على (عليه السلام ) را به خود متوجه سازد تا در ماجرايى به نفع او حكم كند مى فرمايد: و اعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة فى وعائها: «و از اين شگفت انگيزتر داستان كسى است كه شب هنگام ، در خانه را كوبيد و بر ما وارد شد، در حالى كه ظرف سرپوشيده پر از حلواى لذيذ با خود آورده بود». اما قرآن خودش در اينجا «طارق » را تفسير كرده ، مى گويد: «اين مسافر شبانه ، همان ستاره درخشانى است كه بر آسمان ظاهر مى شود و بقدرى بلند است كه گويى مى خواهد سقف آسمان را سوراخ كند، و نورش بقدرى خيره كننده است كه تاريكيها را مى شكافد و به درون چشم آدمى نفوذ مى كند (توجه داشته باشيد كه ((ثاقب » از ماده «ثقب » به معنى سوراخ كردن است ). در اينكه آيا منظور ستاره معينى است مانند «ستاره ثريا» (از نظر بلندى و دورى در آسمان ) يا ستاره زحل ، يا زهره يا شهب (از نظر روشنايى خيره كننده ) يا اشاره به همه ستارگان آسمان است ؟ تفسيرهاى متعددى در اينجا گفته شده ،

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۱

ولى با توجه به اين كه در آيات بعد آن را به «نجم ثاقب » (ستاره نفوذ كننده ) تفسير كرده است معلوم مى شود منظور هر ستاره اى نيست بلكه ستارگان درخشانى است كه نور آنها پرده هاى ظلمت را مى شكافد و در چشم آدمى نفوذ مى كند. در بعضى از روايات «النجم الثاقب » به ستاره «زحل » تفسير شده است كه از سيارات منظومه شمسى و بسيار پرفروغ و نورانى است . اين معنى از حديثى كه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده استفاده مى شود، در آنجا كه منجمى از آن حضرت سؤ ال كرد كه منظور از «ثاقب » در كلام خدا «النجم الثاقب » چيست ؟ فرمود: ستاره «زحل » است كه طلوعش در آسمان هفتمين است ، و نورش آسمانها را مى شكافد، و به آسمان پايين مى رسد، لذا خداوند آن را «نجم ثاقب » ناميده است . قابل توجه اينكه زحل آخرين و دورترين ستاره منظومه شمسى است كه با چشم غير مسلح ديده مى شود، و از آنجا كه از نظر ترتيب بندى كواكب منظومه شمسى نسبت به خورشيد در هفتمين مدار قرار گرفته (با محاسبه مدار ماه ) امام (عليه السلام ) در اين حديث مدار آن را آسمان هفتم شمرده است . اين ستاره ويژگيهايى دارد كه آن را شايسته سوگند مى كند، از يك سو دورترين ستارگان قابل مشاهده منظومه شمسى است ، و به همين جهت در ادبيات عرب هر چيز بلند را بدان مثال مى زنند، و گاه آن را «شيخ النجوم » گفته اند. ستاره زحل كه نام فارسى اش «كيوان » است داراى حلقه هاى نورانى متعددى است كه آن را احاطه كرده ، و هشت «قمر» دارد، حلقه هاى نورانى

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۲

زحل كه گرداگرد آن را گرفته از عجيب ترين پديده هاى آسمانى است كه دانشمندان فلكى درباره آن نظرات گوناگونى دارند، و هنوز هم پديده اى اسرارآميز است . بعضى معتقدند «زحل » ده قمر دارد كه هشت عدد آن را مى توان با دوربينهاى معمولى نجومى مشاهده كرد، و دو عدد ديگر تنها با دوربينهاى بسيار عظيم قابل رؤ يت است . البته اين اسرار در آن روز كه قرآن نازل شد بر كسى روشن نبود، بعدها با گذشت قرنها آشكار گشت . اما به هر حال تفسير نجم ثاقب به خصوص ستاره «زحل » ممكن است از قبيل بيان يك مصداق روشن باشد، و منافاتى با تفسير آن به ديگر ستارگان بلند و درخشان آسمان ندارد، ولى مى دانيم تفسير مصداقى در روايات ما بسيار است . در آيه ۱۰ سوره صافات مى خوانيم ! الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب : «مگر كسى كه در لحظه اى كوتاه براى استراق سمع به آسمان نزديك شود كه شهاب ثاقب او را تعقيب مى كند» در اين آيه «شهاب » توصيف به «ثاقب » شده است ، و از آنجا كه اين پديده آسمانى از عجائب عالم آفرينش است ممكن است يكى از تفسيرهاى آيه مورد بحث باشد. شاءن نزول ى كه در بعضى از كتب تفسير براى آيه فوق آمده نيز اين معنى را تاييد مى كند. اكنون ببينيم اين سوگندها براى چيست ؟ در آيه بعد مى فرمايد: «مسلما

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۳

هر كس مراقب و حافظى دارد» (ان كل نفس لما عليها حافظ)! كه اعمال او را ثبت و ضبط و حفظ مى كند، و براى حساب و جزا نگهدارى مى نمايد. همانگونه كه در آيه ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ سوره انفطار مى خوانيم : و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون و بر شما مراقبانى گمارده شده نويسنده و بزرگوار كه پيوسته اعمال شما را مى نويسند، و آنچه را انجام مى دهيد مى دانند)). به اين ترتيب شما هرگز تنها نيستيد، و هر كه باشيد، و هر كجا باشيد، تحت مراقبت فرشتگان الهى و ماءموران پروردگار خواهيد بود، اين مطلبى است كه توجه به آن در اصلاح و تربيت انسان فوق العاده مؤ ثر است . قابل توجه اينكه : در آيه تبيين نشده است كه اين «حافظ» چه كسى است ؟ و چه امورى را حفظ مى كند؟ ولى آيات ديگر قرآن به خوبى گواهى مى دهد كه حافظان ملائكه اند، و آنچه را حفظ مى كنند اعمال آدمى اعم از طاعات و معاصى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور حفظ انسان از حوادث و مهالك است كه به راستى اگر مراقبت الهى از انسانها به عمل نيايد كمتر كسى به مرگ طبيعى از دنيا مى رود، چرا كه حجم حوادث آنقدر زياد است كه احدى از آن سالم به در نمى رود، مخصوصا كودكان در سنين پايين . و يا اينكه منظور حفظ انسان در برابر وسوسه هاى شياطين است كه اگر اين محافظت الهى نيز نباشد وساوس شياطين جن و انسان آنقدر زياد است كه هيچكس از آن سالم نمى ماند.

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۴

ولى با توجه به اينكه آيات بعد سخن از مساءله معاد و حساب اعمال مى گويد تفسير اول از همه مناسبتر است ، هر چند جمع ميان هر سه تفسير در آيه شريفه نيز بعيد به نظر نمى رسد. جالب اينكه : ميان سوگندهايى كه قبلا ياد شده با مساءله مراقبت فرشتگان از اعمال آدمى كه جواب قسم محسوب مى شود رابطه زنده اى است ، چرا كه آسمان بلند و ستارگانى كه مسيرهاى منظم خود را همواره مى پيمايند دليلى بر وجود نظم و حساب در اين عالم بزرگند، پس چگونه ممكن است اعمال انسانها بى حساب و كتاب باشد، و مراقبين الهى بر آن نظارت نكنند. سپس به عنوان يك استدلال بر مساءله معاد در برابر كسانى كه آن را غير ممكن مى شمردند مى فرمايد: «انسان بايد نگاه كند از چه چيز آفريده شده است »؟! (فلينظر الانسان مم خلق ). و به اين ترتيب قرآن دست همه انسانها را گرفته و به خلقت نخستين باز مى گرداند، و با يك جمله استفهاميه از آنها مى پرسد «آفرينش شما از چه بوده است ». و بى آنكه منتظر پاسخ آنها باشد جواب اين سؤ ال را كه روشن است خودش مى دهد، و مى افزايد: «او از يك آب جهنده آفريده شد»! (خلق من ماء دافق ) كه اين توصيفى است براى نطفه مرد كه در آب منى شناور است ، و به هنگام بيرون آمدن جهش دارد. و بعد در توصيف ديگرى از اين آب مى گويد: «خارج مى شود از ميان صلب

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۵

و ترائب » (يخرج من بين الصلب و الترائب ). «صلب » به معنى پشت است و اما «ترائب » جمع «تريبه » بنابر مشهورعلماى لغت استخوانهاى بالاى سينه است ، همانجا كه گردنبند روى آن قرار مى گيرد، چنانكه اين منظور در لسان العرب مى گويد: قال اهل اللغة اجمعون موضع القلادة من الصدر. در عين حال معانى متعدد ديگرى نيز براى آن ذكر كرده است ، از جمله اينكه «ترائب » به معنى قسمت پيش روى انسان است (در مقابل صلب كه پشت انسان است ) يا اينكه «ترائب » به معنى دستها و پاها و چشمها است ، يا اينكه مجموعه استخوانهاى سينه ، و يا چهار دنده از طرف راست و چهار دنده از طرف چپ است . به هر حال در اينكه منظور از «صلب » و «ترائب » در اين آيه شريفه چيست ؟ در ميان مفسران گفتگوى بسيار است و تفسيرهاى فراوانى براى آن گفته اند از جمله : ۱ - «صلب » اشاره به خود مردان و «ترائب » اشاره به زنان است چرا كه مردان مظهر صلابت ، و زنان مظهر لطافت و زينتند، بنابراين آيه اشاره به تركيب نطفه انسان از نطفه مرد و زن مى كند در اصطلاح امروز «اسپر» و «اوول » ناميده مى شود. ۲ - «صلب » اشاره به پشت مرد، و «ترائب » اشاره به سينه و قسمتهاى جلو بدن او است ، بنابراين منظور نطفه مرد است كه از قسمتهاى درون شكم كه در ميان پشت و قسمت جلو قرار دارد خارج مى شود. ۳ - منظور خروج جنين است از رحم زن كه ميان پشت و قسمتهاى جلو بدن او قرار گرفته است . ۴ - بعضى گفته اند اين آيه اشاره به يك نكته دقيق علمى است كه اكتشافات

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۶

اخير از روى آن پرده برداشته و در عصر نزول قرآن مسلما از همه پنهان بود، و آن اينكه : نطفه از «بيضه » مرد و «تخمدان » زن گرفته مى شود، و مطالعات دانشمندان جنينشناسى نشان مى دهد كه اين دو در ابتداى امر كه در جنين ظاهر مى شوند در مجاورت كليه ها قرار دارد، و تقريبا مقابل وسط ستون فقرات در ميان صلب (پشت ) و ترائب (پايين ترين دنده هاى انسان ) قرار گرفته ، سپس با گذشت زمان و نمو اين دو عضو تدريجا از آن محل پايين مى آيند، و هر كدام در موضع فعلى خود جاى مى گيرد، و از آنجا كه پيدايش انسان از تركيب نطفه زن و مرد است ، و محل اصلى اين دو در آغاز در ميان «صلب » و «ترائب » قرار دارد، قرآن چنين تعبيرى را انتخاب كرده ، تعبيرى كه در آن روز براى هيچكس شناخته شده نبود، و علم جنين شناسى جديد پرده از روى آن برداشته است . به تعبير روشن تر بيضه مرد و تخمدان زن در آغاز پيدايش يعنى در آن هنگام كه مرد و زن خود در عالم جنين بودند در پشت آنها قرار داشت تقريبا محاذى وسط ستون فقرات بود، به طورى كه مى توان گفت دستگاه نطفه ساز مرد و دستگاه نطفه ساز زن هر دو بين صلب و ترائب بودند، ولى تدريجا كه خلقت مرد و زن در شكم مادر كامل مى شود از آنجا جدا شده و تدريجا به پايين مى آيند، به طورى كه هنگام تولد بيضه مرد به خارج از شكم و در كنار آلت تناسلى قرار مى گيرد، و تخمدان زن در مجاورت رحم . ولى اشكال مهم اين تفسير اين است كه قرآن مى گويد آن آب جهنده از ميان صلب و ترائب خارج مى شود، يعنى به هنگام خروج آب ازاين دو مى گذرد، در حالى كه طبق اين تفسير در حال خروج آب نطفه چنين نيست ، بلكه دستگاه نطفه ساز در آن موقعى كه خود در شكم مادر بود ميان صلب

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۷

و ترائب قرار داشت ، از اين گذشته تفسير ترائب به آخرين دنده پايين خود خالى از بحث و گفتگو نيست . ۵ - منظور از اين جمله اين است كه منى در حقيقت از تمام اجزاى بدن انسان گرفته مى شود، و لذا به هنگام خروج تواءم با هيجان كلى بدن ، و بعد از آن همراه با سستى تمام بدن است ، بنابراين «صلب » و «ترائب » اشاره به تمام پشت و تمام پيش روى انسان مى باشد. ۶ - بعضى نيز گفته اند عمده ترين عامل پيدايش منى «نخاع شوكى » است كه در پشت مرد و سپس قلب و كبد است كه يكى زير استخوانهاى سينه و ديگرى در ميان اين دو قرار دارد، و همين سبب شده كه تعبير ما بين صلب و ترائب براى آن انتخاب گردد. ولى قبل از هر چيز بايد به اين نكته مهم براى حل مشكل توجه داشت كه در آيات فوق تنها سخن از نطفه مرد در ميان است ، زيرا تعبير به «ماء دافق » (آب جهنده ) درباره نطفه مرد صادق است نه زن ، و همان است كه ضمير «يخرج » در آيه بعد به آن باز مى گردد، و مى گويد: «اين آب جهنده از ميان صلب و ترائب بيرون مى آيد». روى اين حساب شركت دادن زن در اين بحث قرآنى مناسب به نظر نمى رسد، بلكه مناسبترين تعبير همان است كه گفته شود قرآن به يكى از دو جزء اصلى نطفه كه همان نطفه مرد است ، و براى همه محسوس ‍ مى باشد، اشاره كرده ، و منظور از «صلب » و «ترائب » قسمت پشت و پيش روى انسان است ، چرا كه آب نطفه مرد از ميان اين دو خارج مى شود.

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۸

اين تفسيرى است روشن و خالى از هرگونه پيچيدگى و هماهنگ با آنچه در كتب لغت در معنى اين دو واژه آمده است ، در عين حال ممكن است حقيقت مهمترى در اين آيه نيز نهفته باشد كه در حد علم امروز براى ما كشف نشده و اكتشافات دانشمندان در آينده پرده از روى آن برخواهد داشت . سپس از اين بيان نتيجه گيرى كرده مى گويد: «كسى كه انسان را در آغاز از آب نطفه آفريد قادر است كه او را بار ديگر به زندگى بازگرداند» (انه على رجعه لقادر). در آغاز خاك بود، و سپس بعد از طى مراحلى به صورت نطفه درآمد، و نطفه نيز بعد از طى مراحل پيچيده و شگفت انگيزى ، تبديل به انسان كاملى شد، بنابراين بازگشت او به حيات و زندگى مجدد هيچ مشكلى ايجاد نمى كند. نظير اين بيان در آيات ديگر قرآن نيز ديده مى شود، از جمله در آيه ۵ سوره حج مى فرمايد: يا ايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة : «اى مردم ! اگر در رستاخيز ترديد داريد ما شما را از خاك آفريديم و سپس از نطفه ». و نيز در آيه ۱۴ سوره ق مى خوانيم : او لا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم يك شيئا: «آيا انسان به خاطر نمى آورد كه ما قبلا او را آفريديم و چيزى نبود»؟! در آيه بعد به توصيف آن روز بزرگ پرداخته ، مى فرمايد: «اين بازگشت روزى تحقق مى يابد كه اسرار پنهان ، آشكار مى شود» (يوم تبلى السرائر)

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۹

«تبلى » از ماده «بلوى » به معنى آزمايش و امتحان است ، و از آنجا كه به هنگام آزمايش حقيقت اشياء ظاهر و آشكار مى شود اين ماده در اينجا به معنى ظهور و بروز آمده است . «سرائر» جمع «سريره » به معنى حالات و صفات و نيات درونى و پنهانى است . آرى در آن روز كه «يوم البروز» و «يوم الظهور» است اسرار درون آشكار مى شود، اعم از ايمان و كفر و نفاق ، يا نيت خير و شر، يا ريا و اخلاص ، و اين ظهور و بروز براى مؤ منان مايه افتخار و مزيد بر نعمت است ، و براى مجرمان مايه سرافكندگى و منشاء خوارى و خفت ، و چه دردناك است كه انسان عمرى زشتيهاى درونى خود را از خلق خدا مخفى كرده باشد، و با آبرو در ميان مردم زندگى كند ولى در آن روز كه همه اسرار نهانى آشكار مى گردد در برابر همه خلايق شرمسار و سرافكنده شود كه گاه درد و رنج اين عذاب از آتش دوزخ دردناكتر است . در آيه ۴۱ الرحمن نيز آمده است : يعرف المجرمون بسيماهم : «در قيامت گنهكاران از چهره هايشان شناخته مى شوند» و نيز در آيات ديگر آمده است كه در قيامت «گروهى چهره هاى سفيد و روشن دارند و گروهى چهره هايشان تاريك و غبارآلود است » (عبس ۳۸ - ۴۱). آرى همانگونه كه طارق و ستارگان به هنگام شب در آسمان ظاهر مى شوند، و از خفا و پنهانى بيرون مى آيند، حافظان و مراقبانى كه ماءمور حفظ و ضبط اعمال آدمى هستند نيز در آنجا همه را آشكار مى سازند. در روايتى از «معاذبن جبل » نقل شده است كه مى گويد: از رسول خدا تفسير «سرائر» را در اين آيه شريفه سؤ ال كردم ، و گفتم : چه اسرار نهانى است كه خداوند بندگان را در آخرت با آن مى آزمايد؟ فرمود: سرائركم

تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۰

هى اعمالكم من الصلاة و الصيام و الزكاة و الوضوء و الغسل من الجنابة و كل مفروض ، لان الاعمال كلها سرائر خفية ، فان شاء الرجل قال صليت و لم يصل ، و ان شاء قال توضات و لم يتوضا، فذلك قوله يوم تبلى السرائر: «سرائر شما همان اعمال شما است ، همچون نماز و روزه و زكات و وضو و غسل جنابت و هر عمل واجبى ، زيرا همه اعمال در حقيقت پنهان است ، اگر انسان بخواهد مى گويد: نماز خوانده ام ، در حالى كه نخوانده ، و مى گويد: وضو گرفته ام در حالى كه وضو نگرفته ، و اين است تفسير كلام خداوند يوم تبلى السرائر». اما مشكل مهم در آن روز اينجا است كه «براى انسان هيچ نيرويى از درون ، و ياورى از برون وجود ندارد» (فما له من قوة و لا ناصر): نيرويى كه بر زشتيهاى اعمال و نيات او پرده بيفكند، و ياورى كه او را از عذاب الهى رهايى بخشد. اين معنى در بسيارى از آيات قرآن آمده است كه در آن روز نه يار و ياورى وجود دارد، نه فديه و فدايى پذيرفته مى شود، نه راه فرار و بازگشتى در برابر انسان قرار دارد، و نه طريقى براى فرار از چنگال عدالت پروردگار، تنها و تنها وسيله نجات ايمان و عمل صالح است ، آرى مايه نجات فقط همين است .


→ صفحه قبل صفحه بعد ←