الشمس ١٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

ولی آنها او را تکذیب و ناقه را پی کردند (و به هلاکت رساندند)؛ از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!

|ولى او را تكذيب نمودند و ناقه را پى كردند، پس خدا آنها را به گناهانشان بگرفت و با خاك يكسانشان كرد

و[لى‌] دروغزنش خواندند و آن [ماده‌شتر] را پى كردند، و پروردگارشان به [سزاى‌] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاك يكسان كرد.

آن قوم رسول را تکذیب و ناقه او را پی کردند، خدا هم آنان را به کیفر (ظلم و) گناهشان هلاک ساخت و شهرشان را با خاک یکسان نمود.

ولی به تکذیب او برخاستند و ناقه را پی کردند، و در نتیجه پروردگارشان به خاطر گناهشان عذاب سختی بر آنان فرو ریخت و همه قوم را با خاک یکسان و برابر ساخت؛

تكذيبش كردند و شتر را پى كردند. پس پروردگارشان به سبب گناهشان بر سرشان عذاب آورد و با خاك يكسان ساخت.

سپس او را دروغ‌زن شمردند و آن [شتر] را پی کردند، آنگاه پروردگارشان آنان را به گناهشان، به یکسان نابود ساخت‌

پس او را دروغگو شمردند و آن را پى كردند- كشتند- پس خدايشان به سزاى گناهشان آنان را هلاك و نابود كرد و [با خاك‌] يكسانشان ساخت.

او را دروغگو نامیدند (و بیم و تهدیدش را نادرست شمردند) و شتر را پی کردند و کشتند. پس خدا به سبب گناهشان بر آنان خشم گرفت و ایشان را هلاک کرد و با خاک یکسانشان ساخت.

پس دروغزنش خواندند و آن (ماده شتر) را پی کردند. پس پروردگارشان به (سزای) گناهشان بر (سر و سامان)‌شان هلاکتی پراضطراب فرو فرستاد. پس (دوباره شتر را زنده کرد) و سامانش داد.

پس تکذیبش کردندش پس پی کردند پس برآشفت بر ایشان پروردگارشان به گناهشان پس یکسانش کرد


الشمس ١٣ آیه ١٤ الشمس ١٥
سوره : سوره الشمس
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«دَمْدَمَ عَلَیْهِمْ»: بر آنان خشم گرفت. عذاب را بر همگان گماشت. ایشان را خُرد و خمیر کرد. آنان را هلاک و نابود کرد. «سَوَّاهَا»: ایشان را با خاک یکسان ساخت. عذاب و هلاک را به طور یکسان گریبانگیر همگان کرد و کارشان را یکسره ساخت. «فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ ... فَسَوَّاهَا»: به سبب گناهشان عذاب را بر همگان گماشت و ایشان را یکسان نابود کرد.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

نکات آیه

۱ - قوم صالح، رسالت او را تکذیب کرده، فرمان رعایت ناقه و شرب آن را دروغ انگاشتند. (فکذّبوه)

۲ - قوم ثمود، ناقه صالح را پى کرده، آن را به هلاکت رساندند. (فعقروها) زمانى که با شمشیر بر پاهاى شتر یا اسب، ضربه وارد کنند، گفته مى شود: «عَقَرْتُ» (صحاح اللغة). گاهى فعل «عقر» در موردى به کار مى رود که آن را «نحر» کرده باشند. (مصباح)

۳ - حرکت یک فرد جامعه، در صورت رضایت و تشویق دیگران، حرکتى مستند به تمام افراد آن جامعه است. (انبعث أشقیها ... فعقروها) در آیات پیشین، از حرکت شقى ترین فرد قوم ثمود، سخن به میان آمد و این آیه پى کردن را به تمام ثمودیان نسبت داده است. از آن جا که فعل «انبعث»، بیانگر نقش تشویقى دیگران است، باید گفت: استناد «عقروها» به تمام ثمودیان، به جهت رضایت و تحریک آنان بوده است.

۴ - قوم ثمود، براى دستیابى به آب اختصاصىِ ناقه صالح، آن را هلاک کردند. (و سقیها ... فعقروها) بیان هشدار به ثمودیان، در مورد آب شربِ ناقه و آن گاه سخن گفتن از تکذیب و عقر، نشانگر آن است که انگیزه قوم ثمود از پى کردن ناقه، چشم داشت آنان به آب مورد نیاز آن بوده است.

۵ - باور نداشتن رسالت صالح(ع) و بى اعتمادى به هشدارهاى او در مورد ناقه و آب شرب آن، مایه اقدام بى پرواى قوم ثمود به از میان بردن ناقه شد. (فکذّبوه فعقروها)

۶ - پیدایش ناقه صالح، معجزه و باقى ماندن آن، براساس علل و عوامل طبیعى بود. (ناقة اللّه و سقیها ... فعقروها)

۷ - کشتن ناقه صالح، جلوه طغیان گرى قوم ثمود (کذّبت ثمود بطغویها ... فکذّبوه فعقروها)

۸ - خداوند، بر قوم ثمود به جهت کشتن ناقه، عذابى فراگیر نازل کرده، اعضاى بدن آنان را از هم متلاشى ساخت. (فدمدم علیهم ربّهم بذنبهم) اطلاق «دمدمة» - که بر پوشاندن و فراگیرى دلالت دارد - بر هلاکت ثمودیان، به جهت آن بود که خداوند، آنان را با عذاب و هلاکت پوشاند (مقاییس). جمله «دمدمت الشىء» - که گاهى با حرف «على» و گاهى بدون آن استعمال مى شود (قاموس) - زمانى کار برد دارد که چیزى را به زمین کوبیده و آن را شکسته و قطعه هاى آن را پراکنده سازند. (صحاح اللغة)

۹ - کشتن ناقه صالح، گناهى بزرگ و دامنگیر تمام ثمودیان (فدمدم علیهم ربّهم بذنبهم) بزرگى گناه قوم ثمود، از کیفر سنگین آنان به دست مى آید.

۱۰ - گناه، هرچه بزرگ تر باشد، کیفر آن سنگین تر خواهد بود. (فدمدم علیهم ربّهم بذنبهم) حرف «باء» در «بذنبهم» بیانگر علت عقوبت سنگین ثمودیان و نشانگر آن است که اگر کیفر آنان شدید بود، به جهت گناهى بود که از آنان سرزد. بنابراین ویژگى هاى کیفر، براساس خصوصیات گناه تعیین مى شود.

۱۱ - تکذیب کنندگان رسولان الهى و معجزات آنان، در معرض گرفتارى به عذاب استیصال (فدمدم علیهم ربّهم بذنبهم) تعبیر «بذنبهم» - ضمن بیان علت هلاکت ثمودیان - تهدید تمام کسانى است که، به گناه آلوده اند.

۱۲ - رضایت و تشویق دیگران به گناه، معصیت و زمینه ساز عذاب است. (إذ انبعث أشقیها ... بذنبهم)

۱۳ - عذاب جامعه هاى گنه کار، به تدبیر خداوند و جلوه ربوبیت او بر آنان است. (ربّهم)

۱۴ - خداوند، عذاب ثمودیان را براى همه آنان یکسان قرار داد. (فسوّیها) ضمیر مفعولى در «فسوّاها» به «دمدمة» - که از «فدمدم علیهم» انتزاع مى شود - برمى گردد. «تسویه هلاکت»; یعنى، نجات نیافتن هیچ کس از ثمودیان و تفاوت نداشتن عذاب آنان با یکدیگر. احتمال رجوع ضمیر به «ثمود» نیز منتفى نیست و در مفاد آیه، تغییرى ایجاد نمى کند; زیرا برابرى ثمودیان با یکدیگر، در عذاب، همان برابرى عذاب آنان با هم است.

۱۵ - خداوند، سرزمین ثمودیان را با خاک یکسان کرد. (فسوّیها) ضمیر «فسوّاها» ممکن است به «زمین» برگردانده شود که از سیاق آیه به دست مى آید. «تسویه سرزمین»; یعنى، ویران کردن بناها و هموار ساختن پستى و بلندى هاى آن. در احتمالى دیگر ضمیر به «ثمود» برمى گردد; ولى مفاد آیه، برابرى ثمودیان در عذاب نبوده; بلکه یعنى، «سوّاهم بالأرض» (آنها را با زمین مساوى ساخت).

۱۶ - بدن هاى قوم ثمود در اثر عذاب فراگیر الهى، متلاشى گشت و جنازه هاى آنان، مدفون و با خاک یکسان شد. (فدمدم علیهم ... فسوّیها) حرف «فاء» در «فسوّاها»، ممکن است جمله بعد را مفسّر جمله قبل قرار داده باشد. هم چنین مى تواند بر ترتیب دلالت کند. در صورت دوم - که برداشت یاد شده ناظر به آن است - قوم ثمود نخست با عذاب «دمدمة» قطعه قطعه شدند; آن گاه مدفون و با خاک یکسان شدند. جمله «فسوّاها» در این برداشت، به معناى «فسوّاهم بالأرض» گرفته شده است.

روایات و احادیث

۱۷ - «عن ابن نُباتة قال: سمعت أمیرالمؤمنین(ع) على منبر الکوفة یقول: ...أیّها الناس إنّما عَقَر ناقةَ صالح واحد فأصابهم اللّه بعذابه بالرضا و آیة ذلک قوله عزّوجلّ «...فعقروها فدمدم علیهم ربّهم بذنبهم فسوّیها...»;] اَصْبَغ بن نُباتَة گوید: شنیدم از امیرالمؤمنین(ع) که بر منبر کوفه مى فرمود: «...اى مردم! همانا ناقه صالح را یک نفر [از قوم ثمود ]پى کرد; ولى خداوند همه آن قوم را به عذاب خود دچار کرد; چون به کار آن شخص راضى بودند و دلیل این مطلب سخن خداوند - عزّوجلّ - است «...فعقروها فدمدم علیهم ربّهم بذنبهم فسوّاها...»».

موضوعات مرتبط

  • تشویق: آثار تشویق ۳
  • خدا: تدبیر خدا ۱۳; عذابهاى خدا ۸، ۱۴، ۱۵، ۱۶; نشانه هاى ربوبیت خدا ۱۳
  • رسولان خدا: کیفر تکذیب رسولان خدا ۱۱
  • سرزمینها: نابودى سرزمین قوم ثمود ۱۵
  • صالح(ع): بى اعتنایى به هشدارهاى صالح(ع) ۵; آثار تکذیب صالح(ع) ۵; اعجاز شتر صالح(ع) ۶; حیات شتر صالح(ع) ۶; عقر شتر صالح(ع) ۲; قصه صالح(ع) ۱۷; کیفر عقر شتر صالح(ع) ۱۷; کیفر هلاکت شتر صالح(ع) ۸; گناه عقر شتر صالح(ع) ۹; مکذبان صالح(ع) ۱; منشأ هلاکت شتر صالح(ع) ۵; هلاکت شتر صالح(ع) ۲، ۴، ۷
  • عذاب: زمینه عذاب ۱۲; زمینه عذاب استیصال ۱۱
  • عمل: آثار اجتماعى عمل ۳; آثار رضایت به عمل دیگران ۳
  • عوامل طبیعى: نقش عوامل طبیعى ۶
  • فرد: نقش فرد ۳
  • قوم ثمود: تاریخ قوم ثمود ۱، ۲، ۴، ۵، ۸، ۱۴، ۱۵، ۱۶، ۱۷; تساوى عذاب قوم ثمود ۱۴; تقسیم آب در قوم ثمود ۱، ۴، ۵; تکذیبگرى قوم ثمود ۱; تلاشى بدن قوم ثمود ۱۶; روش برخورد قوم ثمود ۴; عذاب قوم ثمود ۸; گناه قوم ثمود ۹; منشأ عصیان قوم ثمود ۵; نشانه هاى طغیانگرى قوم ثمود ۷; ویژگیهاى عذاب قوم ثمود ۱۶; هلاکت قوم ثمود ۸
  • کفر: مراتب کفر ۱۰
  • کیفر: تناسب کیفر با گناه ۱۰
  • گناه: آثار تشویق به گناه ۱۲; آثار رضایت به گناه ۱۲; کیفر رضایت به گناه ۱۷; کیفر گناهان کبیره ۱۰; گناهان کبیره ۹; مراتب گناهان کبیره ۱۰
  • گناهکاران: منشأ عذاب گناهکاران ۱۳
  • معجزه: کیفر تکذیب معجزه ۱۱

منابع

  1. غیبت نعمانى، ص ۹; بحارالأنوار، ج ۲، ص ۲۶۶- ، ح ۲۷.