الرّحْمٰن

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

نام «رحمان» بعد از نام «اللّه»، گسترده ترین مفهوم را در میان نامهاى پروردگار دارد; زیرا مى دانیم خداوند داراى دو رحمت است: «رحمت عام» و «رحمت خاص»; نام «رحمان» اشاره به «رحمت عام» او است که همگان را شامل مى شود و نام «رحیم» اشاره به «رحمت خاص» او که مخصوص اهل ایمان و طاعت است. و شاید به همین دلیل، نام «رحمان» بر غیر خدا هرگز اطلاق نمى شود (مگر این که با کلمه «عبد» همراه باشد) ولى وصف «رحیم» به دیگران نیز گفته مى شود; چرا که هیچ کس داراى رحمت عام جز او نیست، اما رحمت خاص، هر چند به صورت ضعیف، در میان انسان ها و موجودات دیگر نیز وجود دارد.

ریشه کلمه

قاموس قرآن

از نام‏هاى خداوند سبحان است و غير خدا با آن توصيف نمى‏شود. و 169 بار در قرآن مجيد آمده است صد و سيزده بار در آوّل سوره‏ها ضمن بسمله و پنجاه و شش بار در اثناء آيات . اكثر قريب به اتفاق اهل لغت و تفسير آن را كلمه عربى و مشتق ار رحمت گرفته‏اند و احسان كننده و نعمت دهنده معنى كرده‏اند. در اصحاح مى‏گويد: رحمن و رحيم دو اسم‏اند مشتق از رحمت مثل ندمان و نديم و هر دو بيك معنى اند و چون صيغه دو اسم مختلف باشد تكرار آنها بر وجه تأكيد جايز است چنان كه گفته‏اند: جاد مجّد تنها فرق آن است كه رحمن مختص به خداست به خلاف رحيم. راغب نيز هر دو را از رحمت گرفته و رحمن را كسى كه رحمتش به هر چيز وسعت داده و رحيم را كثير الرحمة معنى كرده است. ابن اثير در نهايه گويد: رحمن و رحيم هر دو از رحمت مشثق اند مثل ندمان و نديم و هر دو صيغه مبالغه‏اند و ركمن از رحيم رساتر است. رحمن اسم خاصّ خداست غير خدا با آن توصيف نمى‏شود بر خلاف رحيم. طبرسى فرمود: رحمن و رحيم براى مبالغه‏اند و هر دو از رحمت مشتق مى‏باشند جز آن كه وزن فعلان در مبالغه از فعيل رساتر است. همچنين است قول زمخشرى و بيضاوى كه هر دو را از رحمت گرفته و رحمن را در مبالغه از رحيم رساتر گفته‏اند. المنار گويد: رحمن صيغه مبالغه است دلالت بر كثرت دارد و رحيم صفت مشبهه است دلالت بر ثبوت دارد و اين دو تأكيد هم نيستند بلكه هر يك معنى مستقل دارد. الميزان نيز مانند المنار رحمن را صيغه مبالغه و رحيم را صفت مشبهه گرفته و گويد: لذا مناسب است كه رحمن دلالت بر رحمت كثيره كند كه مؤمن و كافر افاضه شده و آن رحمت عامّ است و در قرآن اكثراً در اين معنى به كار رفته... و لذا مناسب است كه رحيم دلالت بر نعمت دائم و رحمت ثابت داشته باشد كه بر مؤمن افاضه مى‏شود چنان كه فرموده [احزاب:43]... و براى همين است كه گفته‏اند: رحمن بر مؤمن و كافر عموميّت دارد و رحيم خاصّ مؤمن است. صدوق رحمه اللّه در كتاب توحيد بعد از ذكر معناى رحمن فرموده: رحمن براى جميع عالم و رحيم فقط براى مؤمنان است. خلاصه سخن آن كه: رحمن و رحيم هر دو از رحمت مشتقّ‏اند و هر دو صيغه مبالغه و يا رحمن صيغه مبالغه و رحيم صفت مشبهه است. ناگفته نماند اگر هر دو از رحمت باشند بهتر است رحمن را صيغه مبالغه و رحيم را صفت مشبهه بگيريم تا تكرار لازم نيايد و نيز خيلى جالب است كه گفته شود رحمن بر دوام دارد . ناگفته نماند يكى از مختصّات «رحمن» آن است كه در قرآن هر جا كلمه رحمن آمده مى‏شودبه جاى آن «اللّه» ذكر كرد و بالعكس بر خلاف نامهاى ديگر خدا. مثلاً در جاى [بقره:163]. مى‏شود گفت «هُوَ اللَّه الرَّحيمُ» و به جاى [رعد:30]. مى‏شود گفت «وَهُمْ يَكْفُرُنَ بِاللَّهِ» [مريم:18]. [مريم:26]. [مريم:58]. در آيات فوق نيز مى‏شود به جاى رحمن اللَّه گذاشت و خلاصه تمام موارد استعمال رحمن در قرآن چنين است. از طرف ديگر مى‏شود به جاى «اللَّه» رحمن گذاشت چنان كه آمده [بقره:116]. [مريم:88]. هر يك به جاى ديگر است [انعام:40]. [انعام:47]. [مريم:45]. در اين دو آيه نيز يكى به جاى ديگرى آمده و متعلق هر دو عذاب است در آيه [اسراء:110]. نيز هر دو مساوى آمده‏اند. [مريم:61]. [مريم:78]. نظير اين دو آيه چنين است [توبه:72]. [بقره:80]. اين مطلب نشان مى‏دهد كه رحمن با اللَّه مساوى است و هر دو به يك معنى اند نع اينكه رحمن صفتى از صفات خدا باشد. اين مطلب كه گفته شد در صفات ديگر عموميّت ندارد مثلاً در جاى [احزاب:43]. نمى‏شود گفت «وَ كانَ بِالْمُؤْمِنينَ اللَّه» و در جاى [بقره:160]. نمى‏شود گفت «وَ اَنَا التَّوَّابُ اللَّهُ» همچنين ساير اسماء حسنى كه دلالت بر معناى خاصّ دارند. از طرف ديگر رحمن مثل اللَّه در همه جا آمده نه فقط در موارد رحمت متلاً رحيم پيوسته در موارد رحمت به كار رفته ولى رحمن مثل اللَّه در موارد رحمت و عذاب و سلطنت و غيره استعمال گرديده مثل [رعد:30]. [مريم:26]. [مريم:45]. [مريم:91-92]. ملاحظه مى‏شود كه اين موارد محل رحمت نيستند بلكه محل عذاب و اقتدار و كفراند. [طه:5]. [طه:90]. [طه:108]. [فرقان:26]. [فرقان:63]. [زخرف:20]. [ملك:3]. [نباء:38]، ملاحظه اين آيات و غيره شكى نمى‏گذارد در اينكه رحمن با اللَّه مساوى است و همچون اوصاف ديگر خدا نمى‏باشد كه بيك معنى خاصّ دلالت داشته باشد. اين سخن مؤيد آنست كه رحمن مثل االلَّه از نامهاى خداست و وصف نيست و از رحمت مشتق نمى‏باشد و عربى نيست بلكه دخيل است. و در غير لغت عربى به معنى اللَّه و خدا و «گاد» انگليسى مى‏باشد. طريحى در مجمع البحرين ماده رهم سخنى از حضرت نوح نقل كرده كه وقت نشستن كشتى گفت «رهمان اتقن» و گويد: معنايش آنست پروردگارا احسان كن. اين جمله مى‏رساند كه رهمان در لغت نوح همان رحمن عربى است و به معنى اللَّه مى‏باشد. طبرسى رحم‏ء اللَّه گويد: از ثعلب حكايت شده كه رحمن عربى نيست و از لغات ديگر است و با آيه «قالُوا وَ مَا الرِّحمنُ» كه كفار مكه آن را انكار مى‏گردند استدلال كرده ولى طبرسى آنرا قبول نمى‏كند و مى‏گويد: اين لفظ در نزد عرب مشهور و در اشعار آنها موجود است شنفرى گفته الا ضربت تلك الفتاة هجينها الا قضب الرحمن ربى يمينها و سلامة بن جندل گفته است: «و ما يشاء الرحمن يعقد و يطلق» ولى فرمايش طبرسى رحمه اللَّه سخن پيشين ما را كه رحمن با اللَّه مساوى استعمال شده است و مانند صفات ديگر خاصّ نيست رد نمى‏كند دو شعر فوق در تفسير ابن كثير ذيل آيه بسمله نيز نقل شده است و نيز ابن كثير از ابن انبارى از مبرّد نقل مى‏كند كه رحمن عبرانى است و عربى نيست و از زجاج از احمد بن يحيى نقل كرده كه رحيم عربى و رحمن عبرانى است لذا ميان آن دو در (بسمله) جمع شده است. حبيب اللَّه نوبخت در كتاب ديوان دين ص 103 از كتاب المزّهر و اتقان سيوظى نقل نموده كه رحمن عبرى و معرّب رخمان است و در ص 129 مى‏گويد: كلمه رحمن چنان كه در كتاب المزّهر آمده و نيز در ضمن معرّبات انن نقيب، لغتى است معرّب و عبرى و نظير رخمان. آيه [فرقان:60]. نيز مؤيد و يا دليل اين مطلب است كلمه «وَ مَا الرَّحْمنُ» اگر از روى عناد نباشد مى‏رساند كه آنها از رحمن بى اطلاع بودند و نميدانستند كه رحمن از نام‏هاى خداست در مجمع از زجاج نقل مى‏كند: كه رحمن نامى از نام‏هاى خداست و در كتب قبلى ذكر شده و (عرب) آن را از نام‏هاى خدا نمى‏دانستند به آنها گفته شد كه رحمن از نام‏هاى خداست. در جريان صلح حديبيّه نقل شده كه رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله» به على «عليه السلام» فرمود: بنويس «بسم اللَّه الرحمن الرحيم». سهيل بن عمر و مشركان گفتند: ما رحمن را نمى‏شناسيم مگر صاحب يمامه (مسيلمه كذاب) بنويس: بسمك اللهّم. اين سخن نيز حاكى از عدم شناسائى آنها از رحمن است. ابن كثير در تفسير بسمله گويد: اين سخن را از روى عناد و لجاجت گفته‏اند و گرنه رحمن در اشعارشان مذكور است آنگاه دو شعر گذشته را شاهد آورده است. الميزان گويد: «و ما الرحمن» سؤال از هويّت و ماهيت است و اين از آنها مبالغه در تجاهل و استكبارى است نسبت به خداوند. و خلاصه آن كه: لفظ رحمن يا غير عربى است و به معنى اللّه مى‏باشد و از اين جهت هر يك در جاى ديگرى واقع مى‏شوند و معنى بسم اللّه الركمن الرحيم چنين مى‏شود: بنام خدا ،خدائيكه مهربان است. و يا بواسطه دلالت بر رحمت عامه در جتى اللّه بكار مى‏رود ولى اين اشكال ميماند كه در قرآن پيوسته در مواقع رحمت بكار نرفته است.

کلمات نزدیک مکانی

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...