الأنفال ٧٥

از الکتاب
کپی متن آیه
وَ الَّذِينَ‌ آمَنُوا مِنْ‌ بَعْدُ وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا مَعَکُمْ‌ فَأُولٰئِکَ‌ مِنْکُمْ‌ وَ أُولُوا الْأَرْحَامِ‌ بَعْضُهُمْ‌ أَوْلَى‌ بِبَعْضٍ‌ فِي‌ کِتَابِ‌ اللَّهِ‌ إِنَ‌ اللَّهَ‌ بِکُلِ‌ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌

ترجمه

و کسانی که بعداً ایمان آوردند و هجرت کردند و با شما جهاد نمودند، از شما هستند؛ و خویشاوندان نسبت به یکدیگر، در احکامی که خدا مقرّر داشته، (از دیگران) سزاوارترند؛ خداوند به همه چیز داناست.

و كسانى كه بعدا ايمان آوردند و همراه شما هجرت نمودند و جهاد كردند، آنان از شمايند، و خويشاوندان در كتاب خدا، بعضى‌شان بر ديگرى اولويت دارند. [و] خدا به هر چيزى داناست
و كسانى كه بعداً ايمان آورده و هجرت نموده و همراه شما جهاد كرده‌اند، اينان از زمره شمايند، و خويشاوندان نسبت به يكديگر [از ديگران‌] در كتاب خدا سزاوارترند. آرى، خدا به هر چيزى داناست.
و آنان که بعد از شما ایمان آوردند و (یا بعد از صلح حدیبیه) هجرت گزیدند و به اتفاق شما جهاد کردند آنها نیز از شما مؤمنان هستند، و ارث مراتب خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعض دیگر مقدم شده [یعنی قانون ارث بردن برادران دینی از یکدیگر، نسخ شده است. (م)]، که خدا به هر چیز داناست.
و آنان که بعد [از مؤمنان و نخستین مهاجران] ایمان آوردند و هجرت کردند و همراه شما با دشمنان جنگیدند، از شمایند؛ و خویشاوندان [بنابر آنچه نسبت به برنامه ارث] در کتاب خدا مقرّر شده از دیگران سزاوارترند؛ یقیناً خدا به همه چیز داناست.
و كسانى كه بعداً ايمان آورده‌اند و مهاجرت كرده‌اند و همراه شما جهاد كرده‌اند، از شما هستند. به حكم كتاب خدا، خويشاوندان به يكديگر سزاوارترند. و خدا بر هر چيزى داناست.
و کسانی که پس از آن ایمان آورده‌اند و همراه شما هجرت و جهاد کرده‌اند، اینان از شما هستند، و در حکم الهی خویشاوندان به یکدیگر [برای ارث بردن‌] سزاوارترند، که خداوند بر هر چیزی داناست‌
و كسانى كه پس از آن- يعنى پس از ايمان آوردن و هجرت‌كردن شما- ايمان آوردند و هجرت كردند و همراه شما جهاد كردند، اينان از شمايند. و خويشاوندان در كتاب خدا [در باره ميراث‌] به يكديگر سزاوارترند همانا خدا به همه چيز داناست.
و کسانی که پس از (نزول این آیات) ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند و با شما (ای مهاجران و انصار) جهاد نموده‌اند، آنان از زمره‌ی شما هستند و (از حقوق و مدد و یاری شما برخوردار می‌گردند. این ولایت ایمانی بود، و امّا ولایت خویشاوندی علاوه بر این میان افرادی موجود است و) کسانی که با یکدیگر خویشاوندند برخی برای برخی دیگر سزاوارترند (و حقوق آنان) در کتاب خدا (بیان شده است و حکم خدا بر آن رفته است و) بیگمان خداوند آگاه از هر چیزی است.
و کسانی که پس از آن ایمان آوردند و به معیت شما جهاد کردند، ایشان از شمایند و ارحام‌، بعضی به بعضی دیگر در کتاب خدا برترند. به‌راستی خدا به هر چیزی بسی داناست.
و آنان که ایمان آوردند از این پس و هجرت نمودند و جهاد کردند همراه شما پس ایشانند از شما و خویشاوندان بعضی از ایشانند سزاوارتر به بعضی در کتاب خدا همانا خداوند است به همه چیز دانا

As for those who believed afterwards, and emigrated and struggled with you—these belong with you. But family members are nearer to one another in the Book of Allah. Allah is Cognizant of everything.
ترتیل:
ترجمه:
الأنفال ٧٤ آیه ٧٥ الأنفال ٧٦
سوره : سوره الأنفال
نزول : ٢ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أُوْلُوالأرْحَامِ»: اقرباء. خویشاوندان. «أوْلَی»: سزاوارتر. «کِتَابِ اللهِ»: کتاب خدا قرآن. حکم و فرمان خدا (نگا: انفال / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

«شیخ طوسی» گویند: عبدالله بن زبیر گوید: این آیه درباره عصبات نازل شده بدین شرح مردى با مردى دیگر معاهده مى بست و مى گفت: با یکدیگر عهد مى بندیم که از یکدیگر ارث ببریم بدین توضیح که اگر تو بمیرى از پس تو وارث اموال تو بشوم و اگر من بمیرم از پس من وارث اموال من تو باشى سپس آیه «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ» نازل گردید.[۱]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولئِكَ مِنْكُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‌ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ «75»

و كسانى كه بعداً ايمان آورده و همراه شما هجرت و جهاد كردند، آنان از شمايند. و در قانون الهى، خويشاوندان نسبت به يكديگر اولويّت دارند.

همانا خداوند به هر چيزى بسيار داناست.

نکته ها

يكى از مصاديق آيه، ارث است كه پيش از اسلام، گاهى ارث بر اساس پسرخواندگى و عهد و پيمان بود، ولى اسلام آن را بر محور خويشاوندى و ديندارى قرار داد.

در مسأله‌ى امامت و خلافت، ائمّه و علما بارها به اين آيه استناد كرده‌اند، و علاوه بر استدلال به علم، سابقه‌ى جهاد و تقوا، به خويشاوندى امام على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله، براى اثبات امامت بلافصل آن جناب استدلال كرده‌اند. «1»

پیام ها

1- مؤمنان سابق و قديمى بايد كسانى را كه در آينده ايمان مى‌آورند و هجرت مى‌كنند، همانند خود مؤمن حقيقى بدانند. وَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ ... فَأُولئِكَ مِنْكُمْ‌ آرى، آغوش جامعه اسلامى، به روى همه باز است ومسلمانى در مدار بسته و انحصارى نيست، گرچه سابقه مى‌تواند امتيازات معنوى بيشترى را به دنبال داشته باشد.

2- مؤمنان خويشاوند، علاوه بر ولايت خويشاوندى بر يكديگر، ولايتى نيز در سايه‌ى ايمان، هجرت و جهاد نسبت به هم دارند. وَ الَّذِينَ آمَنُوا 75 ... وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‌ بِبَعْضٍ‌


«1». تفاسير نمونه، اطيب‌البيان.

جلد 3 - صفحه 368

3- در قانون الهى، ميان خويشاوندان نيز سلسله مراتب وجود دارد. «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‌ بِبَعْضٍ»

4- هجرت، شرط ملحق شدن به مؤمنان حقيقى است. (هجرت، كليد تمركز و تشكّل نيروهاى خودى است) هاجَرُوا ... فَأُولئِكَ مِنْكُمْ‌

«والحَمدُ لِلّه رَبّ العالَمين»

جلد 3 - صفحه 371

سوره‌ى توبه‌

اين سوره كه نهمين سوره‌ى قرآن كريم است، يكصد و بيست ونه آيه دارد و در سال نهم هجرى نازل شده است. «1» قسمت‌هايى از آن قبل از جنگ تبوك، بخشى در حال جنگ و قسمت ديگر، بعد از آن نازل شده است.

مشهورترين نام‌هاى اين سوره در روايات، «توبه» و «برائت» است. «توبه»، از آن جهت كه در اين سوره، بارها از توبه‌ى انسان و بازگشت لطف الهى سخن به ميان آمده است و «برائت»، بدان جهت كه اين سوره با اعلام برائت از مشركان آغاز شده‌است.

برخى مفسّران به خاطر ارتباط مطالب اين سوره با سوره‌ى «انفال»، اين سوره را دنباله‌ى آن دانسته وگفته‌اند: به همين دليل نيازى به‌ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» نداشته است، ولى به عقيده‌ى ما كه از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله گرفته‌ايم، اين سوره، مستقّل است و نداشتن‌ «بِسْمِ اللَّهِ» به خاطر لحن قهرآميز آن نسبت به مشركان است، زيرا كلمه‌ى‌ «بِسْمِ اللَّهِ»، نشان رحمت و امان است و اين سوره با اعلام تنفّر از مشركانِ پيمان شكن آغاز شده است. چنانكه حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد:

«بِسْمِ اللَّهِ» براى امان دادن و برائت براى رفع امان است. «2»

در اهميّت اين سوره همين بس كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سوره‌هاى برائت و توحيد، همراه با هفتاد هزار صف از فرشتگان نازل شد.


«1». تفسير نورالثقلين.

«2». تفسير مجمع‌البيان.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌3، ص: 372

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولئِكَ مِنْكُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‌ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ (75)

بعد از آن ملحق فرمايد به اين جماعت در اجر كسانى كه متصف شدند به صفت ايشان بقوله:

وَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ: و آن كسانى كه ايمان آوردند پس از صلح حديبيه، وَ هاجَرُوا: و هجرت نمودند مانند ابو بصير و ابو جندل و امثال ايشان، وَ جاهَدُوا مَعَكُمْ‌: و جهاد كردند با شما، يعنى مدد و كمك شما شدند در مقاتله با كفار، فَأُولئِكَ مِنْكُمْ‌: پس آن گروه از جمله شما مهاجر و انصارند، يعنى لا حقان و سابقان يكى هستند در هجرت و جهاد، وَ أُولُوا الْأَرْحامِ‌:

و صاحبان رحم و خويشان، بَعْضُهُمْ أَوْلى‌ بِبَعْضٍ‌: بعضى از ايشان سزاوارترند به برخى ديگر در ميراث گرفتن از كسانى كه ميان ايشان مواخات شده باشد از


«1» مجمع البيان، جلد 2، صفحه 562.


جلد 4 صفحه 386

مهاجر و انصار، فِي كِتابِ اللَّهِ‌: در كتاب خدا مراد قرآن يا لوح محفوظ، يا در حكم الهى. اين آيه شريفه ناسخ حكم جماعتى است كه به سبب مهاجرت و مظاهرت و نصرت، ميراث گرفتند و آيه شريفه دال است بر آنكه هر كه در نسب نزديكتر به ميت است، اولى به ارث مى‌باشد، خواه آنكه صاحب سهم باشد يا نه، و خواه كه عصبه باشد يا نه، و كسانى كه قائلند به توريث ذوى الارحام، اصحاب فرائض و عصبه را از آيه استثنا مى‌كنند و اين خلاف ظاهر است.

تتمه: در كتاب كافى شريف از حضرت صادق عليه السّلام: لا تعود الامامة فى اخوين بعد الحسن و الحسين ابدا، انّما جرت من علىّ بن الحسين كما قال اللّه: «و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب اللّه» فلا تكون بعد علىّ بن الحسين الّا فى الاعقاب و اعقاب الاعقاب‌ «1» فرمود: عود نكند امامت در دو برادر بعد از حضرت حسن و حسين عليهما السلام هرگز، اينست و جز اين نيست جارى مى‌گردد از حضرت على بن الحسين عليه السّلام چنانچه خدا فرمايد و خويشان بعضى ايشان اولى هستند بر بعض ديگر در كتاب خدا، پس نمى‌باشد امامت بعد از حضرت على بن الحسين مگر در اعقاب و اعقاب اعقاب.

إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌: بدرستى كه خداى تعالى به همه چيز و به تمام مصالح داناست از مواريث، يا دانا است به حكمت اعتبار نسبت هجرت و نصرت و مظاهرت اولا و اعتبار رحم و قرابت ثانيا، يا به تمام جزئيات و كليات امور از ذره تا درّه دانا مى‌باشد و هيچ چيز از علم سبحانى مخفى و مستور نخواهد بود. اين سوره مباركه بيشتر در غزوه «بدر» نازل شده، در هفدهم ماه مبارك رمضان ماه هيجدهم از هجرت.

ختم شد اين سوره مباركه روز شنبه 11 ربيع الثانى 1354 هجرى قمرى در جوار روضه منوره حضرت عبد العظيم عليه السّلام مع تشويش الحال و اضطراب البال لورود الاهوال واقعه تأسف انگيز ارض اقدس كه خود حضرت در قصيده‌


«1» اصول كافى، كتاب الحجة، جلد اوّل، صفحه 285، حديث شماره 1.


جلد 4 صفحه 387

دعبل اشاره فرمايد:

و قبر بطوس يا لها من مصيبة

توقّد فى الاحشاء بالحرقات‌

الى الحشر حتّى يبعث اللّه قائمنا

يفرّج عنّا الهمّ و الكربات‌ «1»


«1» اين دو بيت را بنابر نقل مورّخين- امام ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضا به قصيده تائيه دعبل خزاعى افزودند كه اشاره به جايگاه مرقد مطهّر خودشان و مصائب وارد برآنست. قصيده مذكور توسّط عالم خدمتگزار و پرتوان شيعى، علّامه مجلسى- قدّس اللّه سرّه- به زبان فارسى شرح شده و به زيور طبع آراسته گرديده است.

بجاست يادآورى شود كه مراد مصنّف- رضوان اللّه عليه- از حوادث سال 1354 هجرى، همان كشتار خونين مردم بوده است كه در كنار تربت پاك رضوى بدست دژخيم آن روز، رضا شاه پهلوى صورت پذيرفت.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ (74) وَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولئِكَ مِنْكُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‌ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ (75)

ترجمه‌

و آنانكه ايمان آوردند و هجرت كردند و جهاد نمودند در راه خدا و آنانكه جاى دادند و يارى كردند آنگروه ايشانند گروندگان براستى مر ايشان را است آمرزش و روزى نيكو

و آنانكه ايمان آوردند در زمان بعد و هجرت كردند و جهاد نمودند با شما پس آنگروه از شمايند و صاحبان قرابتها بعضى از ايشان سزاوارترند ببعضى در كتاب خدا همانا خداوند بهر چيزى دانا است.

تفسير

گفته‌اند آيه اول مدح مهاجر و انصار است بتحقّق و بروز ايمان از آنها بهجرت و جهاد و پذيرائى و يارى و نيز وعده مغفرت و نعيم جنت است براى ايشان و بنظر حقير بيان انحصار عنوان ايمان و هجرت و جهاد در راه خدا و جاى دادن و نصرت نمودن پيغمبر (ص) است باهل ايمان حقيقى نه صورى مانند كسانيكه بطمع جاه و مال اين اعمال را نموده بودند لذا در موقع اخذ غنيمت حاضر و در وقت جانبازى فرارى بودند و وعده مغفرت و رزق كريم هم مخصوص بآنها است و بنابر معنى اول براى اخراج متخلّفين از هجرت و جهاد و نگهدارى و نصرت ذكر شده و بنابر نظريّه حقير براى اخراج منافقين هر يك از دو فرقه مهاجر و انصار است و موضوع قضيّه عناوين كليّه است نه افراد خارجيّه تأمّل لازم است و آيه دوم براى تشريك كسانى است كه بعد از هجرت ايمان آوردند و جهاد نمودند با سابقين در حكم اعمّ از موالات و مواخات و موارثت و معاونت و مواصلت و ساير احكام اسلام و ذيلا تصريح شده بآنكه صاحبان قرابت و رحميّت اولى بميراث و احكام اقارب خودشان هستند از ساير مسلمانان در كتاب الهى و حكم او و خداوند دانا است بتمام مصالح و مفاسد امور بندگان و احكامش بر وفق علم و حكمت است و گفته‌اند اين ذيل ناسخ آيات دالّه بر توارث بمعاقده و مواخات و هجرت است كه سابقا اشاره شد و چون از امام صادق (ع) نقل شده كه انفال و برائت يكسوره است ثواب قرائت هر دو در ذيل آنسوره ذكر خواهد شد انشاء اللّه تعالى.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ الَّذِين‌َ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي‌ سَبِيل‌ِ اللّه‌ِ وَ الَّذِين‌َ آوَوا وَ نَصَرُوا أُولئِك‌َ هُم‌ُ المُؤمِنُون‌َ حَقًّا لَهُم‌ مَغفِرَةٌ وَ رِزق‌ٌ كَرِيم‌ٌ (74) وَ الَّذِين‌َ آمَنُوا مِن‌ بَعدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَكُم‌ فَأُولئِك‌َ مِنكُم‌ وَ أُولُوا الأَرحام‌ِ بَعضُهُم‌ أَولي‌ بِبَعض‌ٍ فِي‌ كِتاب‌ِ اللّه‌ِ إِن‌َّ اللّه‌َ بِكُل‌ِّ شَي‌ءٍ عَلِيم‌ٌ (75)

و كساني‌ ‌که‌ ايمان‌ آوردند و هجرت‌ كردند و جهاد ‌في‌ سبيل‌ اللّه‌ نمودند و كساني‌ ‌که‌ ‌آنها‌ ‌را‌ مأوي‌ و منزل‌ دادند و ‌آنها‌ ‌را‌ نصرت‌ نمودند اينها مؤمن‌ حقيقي‌ هستند ‌از‌ ‌براي‌ ‌آنها‌ مغفرت‌ الهي‌ و روزي‌ ‌با‌ احترام‌ و عزت‌ ‌است‌ و كساني‌ ‌که‌ بعدا هجرت‌ نمودند و ‌با‌ ‌شما‌ مهاجر و انصار شركت‌ ‌در‌ جهاد كردند ‌آنها‌ ‌هم‌ ‌از‌ ‌شما‌ هستند مشمول‌ مغفرت‌ و رزق‌ كريم‌ هستند و خويشاوندان‌ بعضي‌ اولي‌ و سزاوارتر

جلد 8 - صفحه 166

‌از‌ بعضي‌ ديگرند ‌در‌ كتاب‌ ‌خدا‌، محققا خداوند بهر چيزي‌ دانا ‌است‌.

‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ راجع‌ باينست‌ ‌که‌ توهّم‌ نكنند مؤمنين‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ هايي‌ ‌که‌ ‌بعد‌ ‌از‌ قضيه‌ بدر كبري‌ ايمان‌ آوردند و هجرت‌ كردند مشمول‌ ‌آيه‌ قبل‌ هستند ‌که‌ فرمود وَ الَّذِين‌َ آمَنُوا وَ لَم‌ يُهاجِرُوا ما لَكُم‌ مِن‌ وَلايَتِهِم‌ مِن‌ شَي‌ءٍ حَتّي‌ يُهاجِرُوا زيرا قبلا هجرت‌ نكردند لكن‌ مفهوم‌ ‌حتي‌ يهاجروا دلالت‌ دارد ‌بر‌ اينكه‌ ‌اگر‌ هجرت‌ كردند داراي‌ ‌اينکه‌ ولايت‌ هستند و خصوصيت‌ قبل‌ و ‌بعد‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ جهت‌ مدخليت‌ ندارد و ‌لو‌ ‌در‌ جهت‌ فضيلت‌ امتياز دارند چنانچه‌ ميفرمايد لا يَستَوِي‌ مِنكُم‌ مَن‌ أَنفَق‌َ مِن‌ قَبل‌ِ الفَتح‌ِ وَ قاتَل‌َ أُولئِك‌َ أَعظَم‌ُ دَرَجَةً مِن‌َ الَّذِين‌َ أَنفَقُوا مِن‌ بَعدُ وَ قاتَلُوا وَ كُلًّا وَعَدَ اللّه‌ُ الحُسني‌ حديد ‌آيه‌ 10، و لكن‌ ‌اينکه‌ امتياز قبل‌ فتح‌ مكه‌ نسبت‌ ببعد الفتح‌ ‌است‌ لذا خداوند اولا بيان‌ فضيلت‌ قبل‌ ‌از‌ بدر كبري‌ ‌را‌ ميفرمايد سپس‌ دسته‌ دوم‌ ‌را‌ ملحق‌ باول‌ ميكند لذا ميفرمايد:

وَ الَّذِين‌َ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي‌ سَبِيل‌ِ اللّه‌ِ وَ الَّذِين‌َ آوَوا وَ نَصَرُوا ‌که‌ مهاجرين‌ و انصار هستند و تفسيرش‌ گذشت‌ و ‌آنها‌ كساني‌ هستند ‌که‌ قبلا هجرت‌ كرده‌ بودند ‌که‌ هنوز دستور جهاد نيامده‌ ‌بود‌ و چون‌ قضيه‌ بدر كبري‌ پيش‌ آمد ‌در‌ ركاب‌ ‌آن‌ حضرت‌ جهاد نمودند أُولئِك‌َ هُم‌ُ المُؤمِنُون‌َ حَقًّا البته‌ منافقين‌ ‌که‌ ظاهر مسلمان‌ و باطن‌ كافر بودند ‌از‌ ‌اينکه‌ جمله‌ خارج‌ هستند و ‌در‌ حق‌ ‌آنها‌ بايد ‌گفت‌ اولئك‌ ليسوا بالمؤمنين‌ حقا.

لَهُم‌ مَغفِرَةٌ ‌از‌ گناهان‌ قبل‌ ‌از‌ تشرف‌ باسلام‌ و خطاهاي‌ ‌بعد‌ ‌از‌ تشرف‌ ‌که‌ ببركت‌ جهاد ‌از‌ ‌آنها‌ بخشيده‌ ‌شده‌ وَ رِزق‌ٌ كَرِيم‌ٌ ‌که‌ نعم‌ بهشتي‌ ‌باشد‌ ‌که‌ بدون‌ زحمت‌ و آلودگي‌ ببليات‌ ‌با‌ كمال‌ عزت‌ و احترام‌ خداوند ‌بر‌ ‌آنها‌ ارزاني‌ داشته‌ ‌در‌ آخرت‌ وَ الَّذِين‌َ آمَنُوا مِن‌ بَعدُ ‌بعد‌ ‌از‌ جنگ‌ بدر و فتح‌ مسلمين‌ ايمان‌ آوردند وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَكُم‌ ‌در‌ جنگ‌ خندق‌ و احزاب‌ و ساير سريّه‌هاي‌ حضرت‌

جلد 8 - صفحه 167

رسالت‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ فَأُولئِك‌َ مِنكُم‌ همان‌ نحوي‌ ‌که‌ خداوند ‌با‌ ‌شما‌ معامله‌ فرموده‌ ‌از‌ مغفرت‌ و رزق‌ كريم‌ و مشمول‌ بَعضُهُم‌ أَولي‌ بِبَعض‌ٍ هستند.

وَ أُولُوا الأَرحام‌ِ بَعضُهُم‌ أَولي‌ بِبَعض‌ٍ فِي‌ كِتاب‌ِ اللّه‌ِ ‌اينکه‌ جمله‌ ‌را‌ مفسرين‌ گفتند راجع‌ بميراث‌ ‌است‌ و طبقات‌ ارث‌ و ‌بر‌ طبق‌ ‌آن‌ ‌هم‌ اخبار قائم‌ ‌است‌ لكن‌ ظاهر ‌آيه‌ مطلق‌ ‌است‌ و ارث‌ يكي‌ ‌از‌ مصاديق‌ ‌است‌ و اخبار ‌را‌ ‌هم‌ مكرر گفتيم‌ ‌که‌ ‌در‌ باب‌ تفسير وارد ‌شده‌ بيان‌ مصداق‌ ‌است‌.

و ‌اينکه‌ جمله‌ راجع‌ بآيه‌ قبل‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود ‌در‌ حق‌ مهاجرين‌ و انصار بَعضُهُم‌ أَولي‌ بِبَعض‌ٍ ميخواهد بفرمايد ‌اگر‌ اولوا الارحام‌ نباشند و اما ‌اگر‌ اولوا الارحام‌ هستند بشرائط مقرره‌ ‌که‌ اولين‌ ‌آنها‌ ايمان‌ ‌است‌ ‌آنها‌ اولي‌ هستند ‌در‌ صله‌ رحم‌ و احسان‌ بآنها و ياري‌ ‌آنها‌ و تجهيزات‌ ‌آنها‌ و ارث‌ و ‌غير‌ اينها ‌از‌ امور.

إِن‌َّ اللّه‌َ بِكُل‌ِّ شَي‌ءٍ عَلِيم‌ٌ علم‌ اشرف‌ صفات‌ ربوبي‌ ‌است‌ و ‌در‌ تفسيرش‌ ‌بين‌ حكماء و متكلمين‌ ‌از‌ حيث‌ كيفيت‌ و كميت‌ اختلافات‌ زيادي‌ ‌است‌ ‌حتي‌ اينكه‌ گفتند بيست‌ و دو قول‌ درباره‌ علم‌ گفته‌ ‌شده‌:

بعضي‌ گفتند انكشاف‌ الاشياء عند اللّه‌، بعضي‌ صور مرتسمه‌ ‌در‌ ذهن‌، اشاعره‌ صفة عارضه‌ ‌بر‌ نفس‌، بعضي‌ قديم‌، بعضي‌ حادث‌ ميدانند، سبزواري‌ ميگويد:

(و ‌قيل‌ ‌لا‌ علم‌ ‌له‌ بذاته‌

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 75)- در این آیه، به چهارمین گروه مسلمانان یعنی «مهاجران بعدی» اشاره کرده، می‌گوید: «آنها که بعد از این ایمان بیاورند و هجرت کنند و با شما در جهاد شرکت جویند آنها نیز از شمایند» (وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ).

یعنی جامعه اسلامی یک جامعه مدار بسته و انحصاری نیست، بلکه درهایش به سوی همه مؤمنان و مهاجران و مجاهدان آینده نیز گشوده است.

و در پایان آیه اشاره به ولایت و اولویت خویشاوندان نسبت به یکدیگر کرده، می‌گوید: «خویشاوندان (نیز) نسبت به یکدیگر و در احکامی که خداوند بر بندگانش مقرر داشته اولویت دارند» (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ).

در حقیقت در آیات گذشته سخن از ولایت و اولویت عمومی مسلمانان نسبت به یکدیگر بود و در این آیه تأکید می‌کند که این ولایت و اولویت در مورد خویشاوندان به صورت قویتر و جامعتری است، زیرا خویشاوندان مسلمان علاوه بر ولایت ایمان و هجرت، ولایت خویشاوندی نیز دارند.

و در آخرین جمله این آیه که آخرین جمله سوره انفال است، می‌فرماید:

«خداوند به هر چیزی داناست» (إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ).

و تمامی احکامی را که در زمینه «انفال» و «غنائم جنگی» و «نظام جهاد» و «صلح» و «احکام اسیران جنگی» و مسائل مربوط به «هجرت» و مانند آن در این سوره نازل کرده است همه را روی حساب و برنامه دقیقی بیان نموده که با روح جامعه انسانی و عواطف بشری و مصالح همه جانبه آنها کاملا منطبق است «پایان سوره انفال»

ج2، ص175

سوره توبه [9]

اشاره

این سوره در «مدینه» نازل شده و 129 آیه است.

توجه به این نکات قبل از تفسیر سوره لازم است:]

1- نامهای این سوره:

مفسران برای این سوره نامهای زیادی که بالغ بر ده نام می‌شود ذکر کرده‌اند، که از همه معروفتر «برائت» و «توبه» و «فاضحه» است.

2- تاریخچه نزول سوره:

این سوره آخرین سوره یا از آخرین سوره‌هایی است که بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در مدینه نازل گردید، آغاز نزول آن را در سال نهم هجرت می‌دانند، و قسمتی از آن پیش از جنگ تبوک، و قسمتی به هنگام آمادگی برای جنگ، و بخش دیگری از آن پس از مراجعت از جنگ نازل شده است.

آیات آغاز این سوره که پیرامون وضع باقیمانده مشرکان بود در مراسم حج به وسیله امیر مؤمنان علی علیه السّلام به مردم ابلاغ شد.

3- محتوای سوره:

قسمت مهمی از این سوره پیرامون باقیمانده مشرکان و بت پرستان و قطع رابطه با آنها، و الغاء پیمانهایی است که با مسلمانان داشتند.

قسمت مهم دیگری از این سوره از منافقان و سرنوشت آنان سخن می‌گوید، و به مسلمانان شدیدا هشدار می‌دهد و نشانه‌های منافقان را بر می‌شمرد.

بخش دیگری از این سوره پیرامون اهمیت جهاد در راه خدا و اتحاد صفوف است.

ج2، ص176

بخش مهم دیگری از این سوره به عنوان تکمیل بحثهای گذشته از انحراف اهل کتاب (یهود و نصاری) از حقیقت توحید، و انحراف دانشمندانشان از وظیفه رهبری و روشنگری سخن می‌گوید.

و از آنجا که جامعه اسلامی در آن روز نیازهای مختلفی پیدا کرده بود، که می‌بایست برطرف گردد، به همین مناسبت بحثی از زکات، و پرهیز از تراکم و کنز ثروت، و لزوم تحصیل علم، و وجوب تعلیم افراد نادان را یادآور می‌شود.

علاوه بر مباحث فوق، مباحث دیگری مانند داستان هجرت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، مسأله ماههای حرام که جنگ در آن ممنوع است، موضوع گرفتن جزیه از اقلیتهای دینی و امثال آن به تناسب مطرح گردیده است.

اهمیت نکات مختلفی که در این سوره به آن اشاره شده به قدری زیاد است که از پیامبر نقل شده که فرمود: سوره برائت و توحید با هفتاد هزار صف از صفوف ملائکه بر من نازل گردید و هر کدام اهمیت این دو سوره را توصیه می‌کردند!

4- چرا این سوره «بسم الله» ندارد؟

پاسخ این سؤال را چگونگی شروع این سوره به ما می‌دهد، زیرا این سوره در واقع با اعلان جنگ به دشمنان پیمان شکن، و اظهار برائت و بیزاری و پیش گرفتن یک روش محکم و سخت در مقابل آنان آغاز شده است، و روشنگر خشم خداوند نسبت به این گروه است و با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» که نشانه صلح و دوستی و محبت و بیان کننده صفت رحمانیت و رحیمیت خداست، تناسب ندارد.

نکات آیه

۱- خداوند از انصار و مهاجران نخستین خواست تا کسانى را که در آینده ایمان مى آورند و هجرت مى کنند و به جهاد مى پردازند، از خود بدانند و حقوق ولایت را درباره آنان رعایت کنند. (و الذین ءامنوا من بعد و هاجروا و جهدوا معکم فأولئک منکم) مخاطبان آیه، انصار و مهاجران نخستین هستند. مضاف إلیه کلمه «بعد»، کلمه «ایمانکم» و یا «الهجرة الاولى» است. جمله «فأولئک منکم» اشاره به این دارد که تمام قوانین و حقایقى که درباره انصار و مهاجران نخستین بیان شده درباره آنان نیز عیناً وجود دارد.

۲- کسانى که در آینده ایمان آورند، هجرت کنند و در صف مجاهدان به جهاد بپردازند، همانند مؤمنان و مهاجران نخستین، مؤمنانى حقیقى و راستین هستند. (أولئک هم المؤمنون حقا ... و الذین ءامنوا من بعد ... فأولئک منکم)

۳- کسانى که پس از مؤمنان و مهاجران نخستین ایمان آورند، همانند مؤمنان نخستین از مغفرت خدا و روزیهاى با کرامت او بهره مند خواهند شد. (لهم مغفرة و رزق کریم. و الذین ءامنوا من بعد ... فأولئک منکم)

۴- حق تصمیم گیرى درباره جهاد از آن مهاجران نخستین بود. (جهدوا معکم) کلمه «معکم» در «جهدوا معکم» (در کنار شما جهاد کنند) مى تواند ناظر به برداشت فوق باشد. چنانچه مخاطبان «معکم» خصوص مهاجران باشند، برداشت فوق از اتقان بیشترى برخوردار است.

۵- مهاجرت به مدینه از وظایف مهم مسلمانان صدر اسلام (و الذین ءامنوا من بعد و هاجروا) مراد از هجرت در این بخش از آیات، کوچ کردن مسلمانان از هر نقطه به مدینه منوره است. تأکید فراوان خداوند بر هجرت بیانگر اهمیت ویژه آن است.

۶- تمرکز یافتن و تشکل داشتن، وظیفه اى ضرورى بر عهده اهل ایمان (و الذین ءامنوا من بعد و هاجروا) به نظر مى رسد از اهداف اساسى قرآن در الزام مسلمانان صدر اسلام به هجرت، با توجه به شرایط آن دوران، تمرکز بخشیدن به اهل ایمان و تشکل دادن به نیروهاى پراکنده بود.

۷- خویشاوندان در برخوردار شدن از حقوق ولایت مقرر شده در میان مؤمنان، بر غیر خویشان اولویت دارند. (و أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض فى کتب اللّه)

۸- خویشاوندان در ارث بردن از یکدیگر بر غیر خویشان اولویت دارند. (و أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض) برداشت فوق با توجه به روایات متعددى که درباره «اولوا الارحام» آمده، استفاده شده است. علاوه بر آن مفسران بزرگ شیعه و سنى جمله «اولوا الأرحام بعضهم ... » را بیان حکم ارث دانسته اند.

۹- اولویت خویشان در ارث بردن از یکدیگر، حکمى است ثبت شده در کتاب الهى (قرآن) (و أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض فى کتب اللّه) «فى کتب اللّه» مى تواند متعلق به کلمه ثابت و مانند آن و خبر براى مبتدایى محذوف باشد ; یعنى: هذا الحکم ثابت فى کتب اللّه. همچنین مى تواند متعلق به مضمون جمله «بعضهم أولى ببعض» باشد ; یعنى متعلق به نسبت خبریه در آن جمله باشد. قابل ذکر است که مآل هر دو فرض به یک معناست.

۱۰- توجه خاص اسلام به روابط خویشاوندى (و أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض فى کتب اللّه)

۱۱- قرآن، منبعى براى دستیابى به قوانین و مقررات دین. (فى کتب اللّه)

۱۲- علم خداوند، علمى مطلق و شامل هر چیز (إن اللّه بکل شىء علیم)

۱۳- حکم ولایت مهاجر و انصار بر یکدیگر و اولویت خویشان در آن ولایت، حکمى بر اساس علم مطلق الهى (إن اللّه بکل شىء علیم) جمله «إن اللّه ... » پس از بیان احکام ذکر شده، در این آیه و آیات پیشین، اشاره به این حقیقت دارد که احکام و قوانین یاد شده احکامى عالمانه و نشأت گرفته از علم مطلق خداوند است.

روایات و احادیث

۱۴- عن أبى عبداللّه(ع): لاتعود الإمامة فى اخوین بعد الحسن و الحسین ابداً، انما جرت من على بن الحسین کما قال اللّه تبارک و تعالى: «و أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض فى کتاب اللّه» فلاتکون بعد على بن الحسین إلا فى الاعقاب و اعقاب الاعقاب.[۲] از امام صادق(ع) روایت شده است: انتقال امامت از برادر به برادر دیگر بعد از امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) صورت نمى گیرد. جریان امامت از على بن الحسین(ع) به بعد آن گونه است که خداوند تبارک و تعالى فرموده است: «در کتاب خدا خویشاوندان، بعضى بر بعضى دیگر اولویت دارند». پس امامت، بعد از على بن الحسین (ع) قرار نمى گیرد مگر در اولاد و اولاد اولاد.

۱۵- عن أبى جعفر الباقر(ع) قال: الخال و الخالة یرثان إذا لم یکن معهم أحد غیرهم ان اللّه یقول: «و أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض فى کتاب اللّه» إذا التقت القرابات فالسابق احق بالمیراث من قرابته.[۳] از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: دایى و خاله (میت) در صورتى که کسى از خویشان نزدیک وى موجود نباشد، ارث مى برند. خداوند مى فرماید: «در کتاب خدا خویشاوندان، بعضى بر بعض دیگر اولویت دارند»، اگر خویشان متعدد موجود باشند آن که در خویشى نزدیکتر است، در ارث بردن از میت مقدم است.

موضوعات مرتبط

  • ارث: اولویت در ارث ۸، ۹
  • اسلام: و خویشاوندى ۱۰ ; تاریخ صدر اسلام ۱، ۴، ۵
  • انصار: مسؤولیت انصار نخستین ۱ ; ولایت در انصار ۱۳
  • اولویت: حق اولویت ۷، ۸، ۹، ۱۳
  • ایمان: آثار ایمان ۱، ۲، ۳
  • برادرى: در صدر اسلام ۱
  • تحزّب: اهمیت تحزّب ۶
  • جهاد: آثار جهاد ۱، ۲ ; تصمیم به جهاد ۴
  • خدا: اوامر خدا ۱ ; روزى خدا ۳ ; علم خدا ۱۳ ; محدوده علم خدا ۱۲ ; موجبات آمرزش خدا ۳
  • خویشاوندان: ارث خویشاوندان ۸ ; ولایت در خویشاوندان ۷، ۱۳
  • خویشاوندى: اهمیت خویشاوندى ۱۰ ; روابط خویشاوندى ۱۰ ; نقش خویشاوندى ۷، ۸، ۹
  • دین: منابع دین ۱۱
  • روابط اجتماعى:۱۰
  • روزى: کریمانه ۳
  • سازماندهى: اهمیت سازماندهى ۶
  • فلسفه سیاسى:۶
  • قانونگذارى: منابع قانونگذارى ۱۱
  • قرآن: نقش قرآن ۱۱
  • مؤمنان: حقوق مؤمنان ۱ ; مسؤولیت مؤمنان ۶ ; مقامات مؤمنان نخستین ۲، ۳ ; مؤمنان راستین ۲ ; ولایت در مؤمنان ۱، ۷
  • مجاهدان: حقوق مجاهدان ۱
  • مسلمانان: مسؤولیت مسلمانان صدر اسلام ۵
  • مهاجران: حقوق مهاجران ۱ ; محدوده مسؤولیت مهاجران ۴ ; مسؤولیت مهاجران نخستین ۱ ; مقامامت مهاجران نخستین ۲، ۳، ۴ ; ولایت در مهاجران ۱۳
  • ولایت: اولویت در ولایت ۷، ۱۳
  • هجرت: آثار هجرت ۲ ; هجرت به مدینه ۵

منابع

  1. طبرى صاحب جامع البیان نیز آن را از ابن الزبیر روایت نموده و نیز ابن سعد از طریق هشام بن عروة از پدرش عروة چنین نقل کند هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه و آله مابین اصحاب خود عقد برادرى و اخوت بست میان زبیر بن العوام و کعب بن مالک عقد برادرى ایجاد نمود تا این که کعب در جنگ احد جراحت شدیدى یافت زبیر در صدد شده بود که اگر کعب بمیرد دارائى و اموال او را از راه ارث بردن تصاحب کند سپس این آیه نازل شد و مواریث از راه برادرى دینى نسخ گردید و بر اصول قرابت و خویشاوندى و ارحام بنا گردید. (چنان که در آیه ۶ از سوره احزاب نیز نظیر این آیه موجود است.)
  2. کافى، ج ۱، ص ۲۸۵، ح ۱ ; نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۷۰- ، ح ۱۶۴.
  3. تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۷۱، ح ۸۳ ; نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۷۴، ح ۱۸۱.